طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_هشت
: گروه منافقین دست به کار شده بودند و از همان روز اولی که موسی به کوه طور رفت بین مردم شایعه انداختند: موسی هیچ برنامه ای برای آینده شما ندارد، او یک دروغگو هست که چون الان در کار خودش مانده و از وعده هایی که داده عاجز شده، به بهانه ی گرفتن تورات گریخته و دیگر بر نمی گردد.. این شایعه را منافقین رواج دادند و گروه دوم که ریاست طلبان و دنیا دوستان بودند که امامت هارون را بر نمی تافتند، به این شایعه پر و بال می دادند و عملا منافقین و دنیاطلبان به هم نزدیک شده بودند و با هم به یک اتحاد پنهانی رسیده بودند. موسی قبل از رفتن هشدار این امور را به هارون داده بود و او را برحذر داشته بود که مبادا به راه منحرفین و منافقین بروی و اتحاد بنی اسراییل را حفظ کن و هارون با تکیه بر پشتیبانی مردم و نخبگان می توانست این اتحاد را حفظ کند، اما اینک این اتحاد متزلزل شده بود. روزهای اول که زمزمه های این شایعه در بین مردم پیچیده بود، هارون صحنه را مدیریت می کرد و مردم طرفدار او هم در پاسخ منافقین می گفتند که موسی قرار است سی روز در کوه طور بماند و اینچنین بود که توطئه ی منافقین خنثی شد، اما هر چه که زمان بیشتر می گذشت این شایعه گرم تر و داغ تر میشد. حالا روز سی ام غیبت موسی بود، مردم دیده بان هایی گذاشته بودند تا لحظه به لحظه راه های کوه را رصد کنند تا هر وقت موسی به سمت پایین کوه آمد همه را با خبر کنند، اما خبری از آمدن موسی نبود. خداوند که عالمی بی همتاست و نعماتش بر بندگانش بی حد و حصر است اما برای دادن هر نعمتی قبلش بندگان را آزمایش می کند، اراده کرده بود که بنی اسراییل را بعد از دادن اینهمه رزق طیب و معجزات زیاد، امتحان کند، پس مقدر کرد که موسی بیش از سی روز در کوه بماند و فرمان داد که ده روز دیگر اضافه شود و عدد این کوه نشینی به چهل روز برسد و برای همین ، وقتی که روز سی ام به عصر رسید و خبری از جانب موسی نرسید. شایعه ی فرار موسی رنگ واقعیت به خود گرفت و اینبار علاوه بر این شایعه، شایعه ای دیگر دهان به دهان می گشت که موسی همان روز اول فرار کرده و در میانه ی فرار هم از دنیا رفته است و ... ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_نه🎬:
بازار شایعات داغ بود و اینک مردم هم باورشان شده بود که موسی فرار کرده، اما هیچ کس نمی پرسید اگر فرار کرده نخبگان را با خودش به کجا برده؟! یا از کجا و چطور فرار کرده...هارون مدام آنها را موعظه می کرد و از امتحان الهی با آنها سخن می گفت،از آنهمه معجزه ای که موسی با توسل به پنج کلمه ی مقدس آورده بود می گفت تا آتش این شایعه را خاموش کند و مانع اتفاقات ناگوار بعدی شود.
کاملا مشخص بود که دستی دیگر در کار است تا قوم بنی اسراییل نزول کند.خداوند همیشه آیات هدایتش را برای بشر می فرستد و بعد آنها را امتحان می کند و بشر با اختیاری که خداوند به او داده می تواند راه راست که کمال و قرب الهی ست را برود و هم می تواند که راه انحراف را انتخاب کند و خود را به قهقرا ببرد.
همه دور منافقین و دنیا طلبان که در راس آنها فردی به نام «سامری» بود جمع شده بودند و کسی گوشش به سخنان حق و روایات و رهنمودهای هارون نبود.
سامری یکی از نخبگان بنی اسرائیل بود، او به نوعی یار غار موسی تلقی می شد و یکی از مومنین پیش کسوت بود که مکاشفات خاصی هم داشت و گویا در یک مکاشفه جبرییل را می بیند سوار بر مرکبی و او خاک زیر پای مرکب جبرییل را برمی دارد و همیشه این خاک را باخود داشت به داشتن آن افتخار می کرد ، او کسی بود که وقتی نیل از هم شکافته شد اولین نفر، درست شانه به شانه ی موسی وارد نیل شد و مردم او را قبول داشتند و از او حرف شنوی داشتند.
وقتی که موسی خواست به کوه طور برود و گفت می خواهد جانشینی برای خود انتخاب کند، سامری به خاطر داشتن این فضائل توقع داشت که او را برای جانشینی بر گزیند و وقتی متوجه شد به جای او هارون را برگزیده، کینه ی هارون را به دل گرفت، در صورتیکه که انتخاب هارون برای جانشینی از طرف شخص خود خداوند بود.
حالا که موسی برنگشته بود، گروه سامری و منافقان با هم اتحاد کردند و به همه القاء کردند که موسی فرار کرده است.
در این لحظه ی حساس، ابلیس هم وقت را غنیمت شمرد و خود پا به میدان نهاد، ابلیس می دانست که زمانی بسیار حساس است، از یک طرف تمدن فرعونیان که تمدن خود او بود از میان رفته بود و از طرف دیگر صدای پایه گذاری تمدنی الهی و قدرتمند می آمد، تمدنی که موسی با کمک قومش بر پا می نمود، پس او می بایست تمام تلاشش را بکند که مانع پایه ریزی و جان گرفتن این تمدن شود و ابلیس تصمیم گرفت خودش شخصا پا به میدان عمل گذارد.
پس ابلیس خود را به شکل مرد تاجری درآورد که از آن طرف کوه طور به سمت قوم بنی اسرائیل می آمد.
دیده بان های بنی اسراییل با دیدن مردی که به آنها نزدیک می شد، فریاد برآوردند: آهای مردم! مردی به اینجا می آید! آری مردی سوار بر مرکب به اینجا می آید! به نظر نمی رسد که موسی باشد اما شاید قاصدی از سمت موسی باشد.
در این هنگام دل تمام افراد بنی اسراییل به لرزش افتاده بود، مومنان خوشحال بودند که شاید قاصدی از سمت موسی آمده و منافقین و گروه سامری ناراحت بودند که نکند نقشه شان با آمدن این مرد بهم بریزد که....
ادامه دارد...
بازار شایعات داغ بود و اینک مردم هم باورشان شده بود که موسی فرار کرده، اما هیچ کس نمی پرسید اگر فرار کرده نخبگان را با خودش به کجا برده؟! یا از کجا و چطور فرار کرده...هارون مدام آنها را موعظه می کرد و از امتحان الهی با آنها سخن می گفت،از آنهمه معجزه ای که موسی با توسل به پنج کلمه ی مقدس آورده بود می گفت تا آتش این شایعه را خاموش کند و مانع اتفاقات ناگوار بعدی شود.
کاملا مشخص بود که دستی دیگر در کار است تا قوم بنی اسراییل نزول کند.خداوند همیشه آیات هدایتش را برای بشر می فرستد و بعد آنها را امتحان می کند و بشر با اختیاری که خداوند به او داده می تواند راه راست که کمال و قرب الهی ست را برود و هم می تواند که راه انحراف را انتخاب کند و خود را به قهقرا ببرد.
همه دور منافقین و دنیا طلبان که در راس آنها فردی به نام «سامری» بود جمع شده بودند و کسی گوشش به سخنان حق و روایات و رهنمودهای هارون نبود.
سامری یکی از نخبگان بنی اسرائیل بود، او به نوعی یار غار موسی تلقی می شد و یکی از مومنین پیش کسوت بود که مکاشفات خاصی هم داشت و گویا در یک مکاشفه جبرییل را می بیند سوار بر مرکبی و او خاک زیر پای مرکب جبرییل را برمی دارد و همیشه این خاک را باخود داشت به داشتن آن افتخار می کرد ، او کسی بود که وقتی نیل از هم شکافته شد اولین نفر، درست شانه به شانه ی موسی وارد نیل شد و مردم او را قبول داشتند و از او حرف شنوی داشتند.
وقتی که موسی خواست به کوه طور برود و گفت می خواهد جانشینی برای خود انتخاب کند، سامری به خاطر داشتن این فضائل توقع داشت که او را برای جانشینی بر گزیند و وقتی متوجه شد به جای او هارون را برگزیده، کینه ی هارون را به دل گرفت، در صورتیکه که انتخاب هارون برای جانشینی از طرف شخص خود خداوند بود.
حالا که موسی برنگشته بود، گروه سامری و منافقان با هم اتحاد کردند و به همه القاء کردند که موسی فرار کرده است.
در این لحظه ی حساس، ابلیس هم وقت را غنیمت شمرد و خود پا به میدان نهاد، ابلیس می دانست که زمانی بسیار حساس است، از یک طرف تمدن فرعونیان که تمدن خود او بود از میان رفته بود و از طرف دیگر صدای پایه گذاری تمدنی الهی و قدرتمند می آمد، تمدنی که موسی با کمک قومش بر پا می نمود، پس او می بایست تمام تلاشش را بکند که مانع پایه ریزی و جان گرفتن این تمدن شود و ابلیس تصمیم گرفت خودش شخصا پا به میدان عمل گذارد.
پس ابلیس خود را به شکل مرد تاجری درآورد که از آن طرف کوه طور به سمت قوم بنی اسرائیل می آمد.
دیده بان های بنی اسراییل با دیدن مردی که به آنها نزدیک می شد، فریاد برآوردند: آهای مردم! مردی به اینجا می آید! آری مردی سوار بر مرکب به اینجا می آید! به نظر نمی رسد که موسی باشد اما شاید قاصدی از سمت موسی باشد.
در این هنگام دل تمام افراد بنی اسراییل به لرزش افتاده بود، مومنان خوشحال بودند که شاید قاصدی از سمت موسی آمده و منافقین و گروه سامری ناراحت بودند که نکند نقشه شان با آمدن این مرد بهم بریزد که....
ادامه دارد...
۱۵۴
۱۷:۰۱