طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_هفت
: خیمه میعاد آماده شد و در کنار کوه طور برپاشد، حالا وقت رفتن بود، موسی به همراه تعدادی از نخبگان بنی اسراییل که بالغ بر هفتاد نفر بودند باید به سمت کوه طور می رفت تا دوباره با خدا سخن بگوید و این بار خداوند کتاب تورات را که مجموع برنامه ی مدون یک زندگی و تمدنی الهی بود بر او نازل کند و موسی با دستی پر به سمت قومش برگردد و نخبگان بر صحت تورات و سخنان خداوند شهادت دهند و موسی و قومش با برنامه ای تمدن ساز و کامل به اسم «تورات» به سمت اورشلیم بروند و در آنجا دین الهی را برپا کنند و آن را به دیگر دنیا صادر کنند. موسی قبل از رفتن با هارون خلوتی داشت و به او سفارش کرد که تمام توانش را به کار گیرد تا اوضاع بنی اسرائیل در نبود او آرام باشد و آنها با هم متحد و یکدل باشند و این اتحاد تحت هیچ شرایطی بهم نخورد و محور اتحاد در هر جامعه ای امام آن جامعه است و اینک که امام و حجت بنی اسرائیل برای مدت سی روز به کوه طور می رفت، جانشین او که از طرف خدا انتخاب شده بود باید اوضاع را آرام نگه می داشت. موسی و جمع نخبگان آماده حرکت بودند، موسی باز بر فراز بلندی رفت و هارون را به نزد خود خواند و دستش را بالا برد و فرمود: ای قوم بنی اسراییل، بدانید و آگاه باشید خداوند به من امر کرده که به کوه طور بروم و در طول سی روز تورات را تحویل بگیرم و چون در این سی روز در بین شما نیستم، پس به امر خدا جانشینی برای خود انتخاب کردم و بارها گفته ام و باز هم می گویم که هارون از طرف خدا انتخاب و به جانشینی من منصوب شده و وقتی من در بین شما نیستم بر شما واجب است که حول هارون جمع شوید سخنانش را بشنوید و اوامرش را اطاعت کنید، همانا حرف ها هارون حرف من است و حکم و امر هارون، حکم و امر من است . آگاه باشید که در این غیبت مصلحت های زیادیست و خداوند دوست دارد شما را آزمایش کند، پس در مسیر حق و طبق گفتار هارون قدم بردارید تا از این ابتلاء الهی سربلند بیرون آیید تا خداوند نعمت هایش را بر شما افزون گرداند. موسی آخرین وصایایش را نمود و به همراه نخبگان راهی کوه طور شد. بعد از رفتن موسی، حال و هوای بنی اسراییل متغییر بود، انگار این قوم آبستن حوادثی پیش بینی نشده بود. در ظاهر قوم یک پارچه بود، اما اخباری که به گوش هارون می رسید خبر از گروه گروه شدن بنی اسرائیل میداد، البته موسی قبل از رفتن این موارد را به هارون گوشزد کرده بود. به نظر می رسید این قوم به سه گروه تقسیم شدند، یک گروه آنها منافقینی بودند که از همان ابتدا هم ایمان قلبی به موسی پیدا نکرده بودند و در ظاهر او را تصدیق می کردند، اینان همان افراد بهانه جویی بودند که سر هر کاری به موسی و خدایش ایراد می گرفتند و مدام در حال غر زدن بودند، این افراد اینک با نبود موسی زمینه را برای تاخت و تاز مناسب می دیدند و مترصد لحظه ای بودند که خودشان را به رخ بکشند. دسته ی دوم افرادی بودند که به موسی ایمان قلبی داشتند اما از اینکه موسی هارون را به جانشینی خودش منصوب کرده بود بسیار ناراحت بودند، آخر آنها خود را مستحق این مقام می دانستند، این دسته حب ریاست داشتند و اینک که موسی در میانشان نبود، آنها هم بدشان نمی آمد خودی نشان بدهند و زمام امور را از دست جانشین موسی بستانند و خودشان سروری و امامت کنند و اما دسته ی سوم کسانی بودند که به موسی و هارون ایمان داشتند تعدادشان از دو دسته دیگر بیشتر بود اما عوام مردم بودند و تعدادی هم از نخبگان در جمع اینان بود. کار هارون با وجود این سه دسته که حالا دو دسته ی اول به هم نزدیک شده بودند و اتحادی پنهانی بینشان ایجاد شده بود، بسیار سخت به نظر می رسید. اما هارون از هر جهت مناسب جانشینی موسی بود و به هر طریق ممکن سعی کرد که اوضاع را تحت کنترل داشته باشد و با سختی فراوان این اتحاد شکننده را حفظ نمود تا اینکه شمارش روزهای غیبت موسی نزدیک به سی روز رسید و... ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_هشت
:
گروه منافقین دست به کار شده بودند و از همان روز اولی که موسی به کوه طور رفت بین مردم شایعه انداختند: موسی هیچ برنامه ای برای آینده شما ندارد، او یک دروغگو هست که چون الان در کار خودش مانده و از وعده هایی که داده عاجز شده، به بهانه ی گرفتن تورات گریخته و دیگر بر نمی گردد..این شایعه را منافقین رواج دادند و گروه دوم که ریاست طلبان و دنیا دوستان بودند که امامت هارون را بر نمی تافتند، به این شایعه پر و بال می دادند و عملا منافقین و دنیاطلبان به هم نزدیک شده بودند و با هم به یک اتحاد پنهانی رسیده بودند.
موسی قبل از رفتن هشدار این امور را به هارون داده بود و او را برحذر داشته بود که مبادا به راه منحرفین و منافقین بروی و اتحاد بنی اسراییل را حفظ کن و هارون با تکیه بر پشتیبانی مردم و نخبگان می توانست این اتحاد را حفظ کند، اما اینک این اتحاد متزلزل شده بود.
روزهای اول که زمزمه های این شایعه در بین مردم پیچیده بود، هارون صحنه را مدیریت می کرد و مردم طرفدار او هم در پاسخ منافقین می گفتند که موسی قرار است سی روز در کوه طور بماند و اینچنین بود که توطئه ی منافقین خنثی شد، اما هر چه که زمان بیشتر می گذشت این شایعه گرم تر و داغ تر میشد.
حالا روز سی ام غیبت موسی بود، مردم دیده بان هایی گذاشته بودند تا لحظه به لحظه راه های کوه را رصد کنند تا هر وقت موسی به سمت پایین کوه آمد همه را با خبر کنند، اما خبری از آمدن موسی نبود.
خداوند که عالمی بی همتاست و نعماتش بر بندگانش بی حد و حصر است اما برای دادن هر نعمتی قبلش بندگان را آزمایش می کند، اراده کرده بود که بنی اسراییل را بعد از دادن اینهمه رزق طیب و معجزات زیاد، امتحان کند، پس مقدر کرد که موسی بیش از سی روز در کوه بماند و فرمان داد که ده روز دیگر اضافه شود و عدد این کوه نشینی به چهل روز برسد و برای همین ، وقتی که روز سی ام به عصر رسید و خبری از جانب موسی نرسید.شایعه ی فرار موسی رنگ واقعیت به خود گرفت و اینبار علاوه بر این شایعه، شایعه ای دیگر دهان به دهان می گشت که موسی همان روز اول فرار کرده و در میانه ی فرار هم از دنیا رفته است و ...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
گروه منافقین دست به کار شده بودند و از همان روز اولی که موسی به کوه طور رفت بین مردم شایعه انداختند: موسی هیچ برنامه ای برای آینده شما ندارد، او یک دروغگو هست که چون الان در کار خودش مانده و از وعده هایی که داده عاجز شده، به بهانه ی گرفتن تورات گریخته و دیگر بر نمی گردد..این شایعه را منافقین رواج دادند و گروه دوم که ریاست طلبان و دنیا دوستان بودند که امامت هارون را بر نمی تافتند، به این شایعه پر و بال می دادند و عملا منافقین و دنیاطلبان به هم نزدیک شده بودند و با هم به یک اتحاد پنهانی رسیده بودند.
موسی قبل از رفتن هشدار این امور را به هارون داده بود و او را برحذر داشته بود که مبادا به راه منحرفین و منافقین بروی و اتحاد بنی اسراییل را حفظ کن و هارون با تکیه بر پشتیبانی مردم و نخبگان می توانست این اتحاد را حفظ کند، اما اینک این اتحاد متزلزل شده بود.
روزهای اول که زمزمه های این شایعه در بین مردم پیچیده بود، هارون صحنه را مدیریت می کرد و مردم طرفدار او هم در پاسخ منافقین می گفتند که موسی قرار است سی روز در کوه طور بماند و اینچنین بود که توطئه ی منافقین خنثی شد، اما هر چه که زمان بیشتر می گذشت این شایعه گرم تر و داغ تر میشد.
حالا روز سی ام غیبت موسی بود، مردم دیده بان هایی گذاشته بودند تا لحظه به لحظه راه های کوه را رصد کنند تا هر وقت موسی به سمت پایین کوه آمد همه را با خبر کنند، اما خبری از آمدن موسی نبود.
خداوند که عالمی بی همتاست و نعماتش بر بندگانش بی حد و حصر است اما برای دادن هر نعمتی قبلش بندگان را آزمایش می کند، اراده کرده بود که بنی اسراییل را بعد از دادن اینهمه رزق طیب و معجزات زیاد، امتحان کند، پس مقدر کرد که موسی بیش از سی روز در کوه بماند و فرمان داد که ده روز دیگر اضافه شود و عدد این کوه نشینی به چهل روز برسد و برای همین ، وقتی که روز سی ام به عصر رسید و خبری از جانب موسی نرسید.شایعه ی فرار موسی رنگ واقعیت به خود گرفت و اینبار علاوه بر این شایعه، شایعه ای دیگر دهان به دهان می گشت که موسی همان روز اول فرار کرده و در میانه ی فرار هم از دنیا رفته است و ...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۱۵۰
۱۷:۱۲