عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۲ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_یازدهمundefined: طوفان و امواج نیل و گل و لایی که بر سر مردم مصر باریدن گرفت، خانه هایشان را به تلی از گل و خاک بدل نمود، از آن ساختمان های زیبا و قصرهای باشکوه چیزی بر جا نماند. زیورالات و وسایل شکیل مردم مصر در زیر تلی از گِل مدفون شد و آنچنان اوضاع مصریان اسفناک شد که مردم همه ی شهرهای مصر به خارج از شهر پناه بردند و هر کدام چادری برای زندگی در اطراف شهرها برپا کردند. حالا اوضاع قبطیان هم درست شبیه سبطیان شده بود و انگار تاریخ تکرار می شد و همانگونه که در زمان حضرت یوسف، فقیر و غنی، مالک و برده، همه در یک سطح قرار داشتند، اینک هم چنین شده بود. اما باز هم هنوز نیل وحشی بود و موج هایش را وحشیانه به سوی خرابه ی خانه ها می فرستاد و طوفان همچنان میوزید کار به جایی رسید که بزرگان و مترفین مصر که اینک چادر نشین شده بودند، همه دسته جمعی به قصر فرعون، تنها قصری که هنوز از طوفان آنچنان آسیب ندیده بود رفتند. فرعون و هامان با حالتی عصبانی در تالار حضور داشتند که بزرگان مصر وارد شدند. گویا آنان هم منتظر هجوم مترفین بودند. فرعون با دیدن آنها فریاد کشید و گفت: بفرمایید...چرا به اینجا قشون کشی کردید؟! یکی از مترفین به خود جرات داد و گفت: قبل از اینکه به اینجا بیاییم به محضر خدای«راع» خدای نیل و خدای«نوت» بزرگ بانوی آسمان و بادها رسیدیم و آنچنان استغاثه کردیم که در عمرمان چنین نکرده بودیم اما هر چه ما استغاثه و جزع و فزع نمودیم هیچ کاری از خدایگان راع و نوت بر نیامد و طوفان شدیدتر شد و نیل وحشی تر می نمود، حال به نزد شما آمدیم که چاره کار دست شماست. فرعون مانند اسپند روی آتش از جا جست و فریاد زد: وقتی خدایگان راع و نوت نتوانستند کاری کنند من چه کار می توانم بکنم؟! آن مرد آب دهانش را فرو داد و گفت: ای فرمانروا! همانطور که خودتان خوب می دانید، ما هم می دانیم که تمام این بلایا به خاطر نفرینی ست که موسی نموده، همانا خداوند موسی قدرتمند تر از خدای ماست، ما آمده ایم از شما خواهش کنیم که خواسته ی موسی را برآورده کنید و زندانیان بنی اسرائیل را آزاد سازید تا شاید موسی نفرینش را پس بگیرد و نیل آرام شود و طوفان از بین رود و ما نفسی تازه کنیم. آن مرد حرفش را زد و به عقب برگشت و خود را بین جمع، جای داد فرعون نگاهی خشمگین به جمع پیش رو کرد و گفت: بیرون بروید و بعد رو به هامان گفت: موسی کجاست؟! باید او را ببینم. ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_دوازدهم🎬:

فرعون و موسی با هم دیداری داشتند، فرعون که پادشاهی پر از نخوت و تکبر بود، اینک در برابر موسی و خدایش عاجز شده بود پس از حضرت موسی خواست تا دعایی کند که خداوندش عذاب را از قبطیان بردارد.موسی اندکی سکوت کرد و سپس رو به فرعون فرمود: حال که به عظمت و قدرت خداوند یکتا پی برده اید، به او ایمان آورید تا رستگار شوید.
فرعون با چشمانی که از عصبانیت سرخ شده بود به موسی خیره شد و گفت: گفتم که دعا کن اوضاع مصر به وضع عادی برگردد ،طوفان شن تمام شود و امواج نیل هم فرو افتد، من به خدای تو ایمان نمی آورم فقط در عوض فروکش کردن عذاب خدایت، به تو قول می دهم و عهد می بندم که هر آنچه از افراد بنی اسرائیل در زندان است، آنها را از بند رها کنم و شما با قومت از این سرزمین بروید.
موسی که خوب می دانست، فرعون با این نخوت به این راحتی به خداوند یکتا ایمان نمی آورد، پذیرفت و فرمود: باشد، من دعا می کنم عذاب خداوند از تو و قبطیان برداشته شود، فراموش نکن که باید بر عهد خود باشی و بنی اسرائیل را آزاد سازی!
فرعون سری تکان داد و گفت: من بر عهد خود هستم.
موسی در پیش چشم فرعون و جمعی از مترفین مصر زیر آسمان آبی در حالیکه طوفان شن با سرعت می وزید، ایستاد و دستانش را رو به آسمان بلند نمود و زیر لب دعایی کرد و سپس از خداوند خواست تا عذاب قبطیان را پایان دهد.
به محض اینکه دستان موسی پایین آمد، طوفان شن که تا آن لحظه بیداد می کرد، فرو نشست و موج ها به سمت نیل برگشت و نیل آرام گرفت.آنچنان آرام که هیچ کس باور نمی کرد تا دقایقی پیش موج ها همچون شلاق بر آوارهای شهر می خورد.
موسی نگاهی به فرعون نمود و فرمود: الوعده وفا...من به عهد خود وفا نمودم و میبینی همه جا آرام است، حال تو هم به عهدی دادی وفا کن...
فرعون سرش را تکان داد و گفت: من روی عهد خود هستم، با خیال راحت به سمت قوم خود برو و به آنها مژده بده که بزودی زندانیان به آغوش خانواده شان بر می گردند.
جمعیت صبر کردند تا موسی از آنجا دور شد و با دور شدن موسی، صدای هلهله و شادی از جمع بلند شد.

فرعون رو به هامان کرد و‌گفت: قبل از اینکه به اوضاع بهم ریخته ی شهر برسی، به زندان پایتخت برو و مقدمه ی آزادی زندانیان بنی اسراییل را فراهم کن و همچنین قاصدانی به دیگر شهرهای مصر بفرست تا همه ی زندانیان سبطی را که در بند هستند آزاد کنند.
هامان ابروانش را بالا داد و گفت: آیا واقعا می خواهی زندانیان بنی اسراییل را آزاد سازید؟فرعون شانه ای بالا انداخت و‌گفت: آری! مجبورم، با موسی عهد بستم و نباید زیر قولم بزنم.
هامان سری تکان داد و گفت: شما نباید آنان را آزاد کنید، آزادی بنی اسرائیل به منزله ی حکم شکست شماست، شما که به شکست گردن نهید یعنی خدایان مصر شکست خورده اند و این بدان معناست که موسی و خدایش پیروز شده اند و مردم می پندارند، خدای موسی قدرتمندتر از خدایان مصر است.و فرعون نظر هامان را پذیرفت.
در اینجا بدنه ی کارشناسی مصر که سردسته ی آن هامان بود باعث شد که فرعون بر عهد خود باموسی باقی نماند و بر او‌جفا کند و افراد بنی اسرائیل را از زندان آزاد نکند
در کل آثار خیر و شر یک تمدن، رابطه ی مستقیم با بدنه ی کارشناسی آن دارد و این موضوع در تمام عصرها و نسل ها ثابت است.
ادامه دارد...
undefined۳

۳۳۹

۱۷:۰۰