عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۴ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هفتاد_هشتمundefined: در قسمت های قبل داستان حضرت یوسف را آنگونه که قران برای ما شرح داده به تصویر کشیدیم اما خوب است بدانید که تمام اطلاعات یوسف نبی از تاریخ مصر باستان پاک شده است در تاریخ مصر باستان هیچ گزارش روشنی از یوسف نبی وجود ندارد و اگر گزارش های قرآن کریم نبود ما اطلاعات درستی از حضرت یوسف در دست نداشتیم! اگر تاریخ مصر را مو به مو کنکاش کنیم می بینیم تنها گزارشی که به صورت خلاصه و اجمال در تاریخ مصر باستان وجود دارد، این است که یکی از فرعون های مصر به نام «آمن هوتب چهارم» از پرستش خدایان متعدد مصری رویگردان شد و به پرستش نور واحدی روی آورد. او «آتون» را پرستید و نام خودش را هم «آخِن آتون» نهاد که به معنای خادم و پرستنده این خدای آتون می باشد. در متون مصر باستان از این فرعون با بدی تمام نام برده اند: خائن، دشمن، مجرم، این کلمات را درباره اش به کار برده اند. علت این که اینگونه تعابیری را درباره اش به کار برده اند این است که آخن آتون مسیر اصلی و جریان اصلی مصر را عوض کرده است. از جهت زمانی، این فرعون موحّد، با زمان حضرت یوسف در مصر منطبق است. هرچند در متون تاریخی اشاره ای به این مسئله نشده است. پس چون این فرعون یکتا پرست شد و پشت پا به بت و بت پرستی زد، پس تمام دستهای شیطانی و شیطان پرستان بر آن شدند تا اثری از او در مصر نماند و او را با القابی که اصلا مناسب او نبود به نسل های بعد می شناساندند. زمانی که وفات یوسف فرا رسید، شیعیان و خاندان خودش را جمع کرد. سپس به آنها گفت: ای مردم فتنه ها و سختی هایی بر شما می رسد که در آن فرزندان و مردان شما را می کشند و شکم زن هایتان را پاره می کنند. تا آن که خداوند حق را به دست «قائم» که از فرزندان «لاوی» است اظهار کند پس منتظر او باشید. سپس حضرت یوسف صفات و مشخصات آن منجی را برای آنها بازگو می کند مردم با حضرت یوسف عهد و میثاق بستند تا همیشه بر دین خدا پرستی باقی بمانند پس از وفات یوسف، آنچه که باعث دلگرمی و تحمل آن شدائد و بلاها می شد «انتظار آمدن منجی» بود. در میان بنی اسرائیل عالمان و فقیهانی بودند که حدیث ظهور منجی را برای مردم بازگو می کردند و مردم با کلام آن ها آرامش می یافتند، انگار روح انتظار در تمامی زمان های تاریخ می بایست وجود داشته باشد و مردم خود را برای فرج آماده کنند پس از یوسف ،حکومت از دست خدا پرستان بیرون شد و حکومت طاغوتی مصر بر این فقیهان فشار آورد و آن ها بالاجبار از میان مردم پنهان شدند. برخی از مردم از طریق نامه نگاری به دنبال فقیهان خود می گشتند تا با کلام آن ها آرام شوند. و در این هنگام فقیهان مردم را به بیابان های اطراف طلبیدند تا بتوانند به دور از چشم حکومت برای آن ها از منجی سخن بگویند. این اتفاق نشان دهنده نقش سازنده و امید بخش «انتظار فرج» برای امت هاست که از دوران بنی اسرائیل نمود پیدا کرده است و ما هم در این برهه از زمان به امید و انتظار فرج نفس می کشیم ادامه دارد undefinedبه قلم:طاهره سادات حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هفتاد_نهم🎬:
حضرت یوسف از دنیا رفت، ایشان در زمان حیات پر برکتشان به تمام مردم مصر و حتی سرزمین های اطراف خدمت های بی شماری کرد و تمدن مصر را از پرستش ابلیس به یکتا پرستی تغییر داد و تمام مردم مصر او را دوست می داشتند و زمان دفن حضرت یوسف، بین مردم اختلاف افتاد و هر کدام می خواست که پیکر حضرت یوسف در شهر آنها دفن شود، این اختلاف ها بالا گرفت و سرانجام تصمیم بر این شد که پیکر ایشان را در عمق رودخانه نیل دفن کنند تا آب از روی پیکر ایشان بگذرد و به تمام سرزمین مصر برسد و این آب متبرک باعث برکت مال و زندگی مردم شود.
و همین کار را کردند و پیکر مقدس یوسف نبی در بستر رودخانه ی نیل دفن شد.از برکت کارهای یوسف و دین خدا پرستی که آورده بود، سرزمین مصر تا سالها پر از خیر و برکت و فراوانی و نعمت بود در این بین بنی اسرائیل هم که ساکن مصر شده بودند، وضعشان خوب شد، درست است زمانی که به مصر آمدند اوضاع مالیشان اصلا تعریفی نداشت و به عبارتی فقیر بودند اما با گذشت سالها هم تعدادشان زیاد شد و هم روز به روز بر اموال و داریی هایشان افزوده میشد بطوریکه چند سال پس از درگذشت یوسف، اوضاع مالی آنها آنچنان بالا گرفت که آنها هم جزء متمولین و ثروتمندان مصر محسوب می شدند، اما هر چه ثروتشان بیشتر میشد، فاصله شان از درگاه خداوند هم بیشتر می شد گویی بین ثروت اندوزی و وسوسه های شیطانی رابطه ای مستقیم بود و کم کم از راه خدا بیرون شدند و فریب ابلیس را خوردند
درست پس از آن که نسل بنی اسرائیل در مصر گسترش یافت و دارای قدرت و سرمایه شدند، بنای بر تمرد و نافرمانی خدا را گذاشتند. سپس نیکان و صالحان نیز امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح جامعه را ترک کردند.و این است وعده خداوند که اگر از راه او منحرف شویم و امر به معروف و نهی از منکر را فراموش کنیم، خداوند قومی ظالم را بر ما مسلط می کند.
پس خداوند قبطیان را که ساکنان قدیم مصر بودند و با ظهور حکومت یوسف به حاشیه رفته بودند بر آن ها مسلط ساخت تا با عذاب های مختلف آنان را معذب کنند.در دستگاه خداوند و معادلات الهی، گاهی اوقات خدای متعال برای کنترل یک قوم، قوم دیگری را بر آن ها مسلط می کند. ممکن است این قوم غالب هم خودشان صالح نباشند و اینکه خداوند آنها را غلبه داده است، دلیل بر خوب بودن و برتری شان نیست.دلایلی که باعث می شد تا قبطیان حکومت را از دست بنی اسرائیل بیرون بکشند و بر آن ها فشار آورند، متعدد بود اما مهم ترینشان این بود که اولا بنی اسرائیل خط سیر اصلی مصر باستان را تغییر داده اند و دوم اینکه قبطیان اعتقاد داشتند آنها که دارای هیچ پشتوانه تمدنی نبودند نباید بر ما که سابقه تمدنی داریم حکومت کنند.و سوم اینکه الان که کنعانی ها، بنی اسرائیل تجربه حکومت داری هم دارند پس خطر آن ها دو چندان میشود. بنابراین باید به نحو شدیدتری آنها را سرکوب کنیم تا دوباره به حکومت نرسند.و همچنین قبطیان میگفتند که فرعون قبلی «آخن آتون» باعث شد تا کنعانیان پایشان به مصر و حکومت مصر باز شود و یک عده بی سر و پا سالیان سال بر ما حکومت کنند.
و از طرفی بنی اسرائیل یک عده خارجی بودند که از خارج مصر آمدند و از خزانه ی مصر و نعمت های نیل سود می برند و قبطیان می پنداشتند آنها از حقشان استفاده می کنند. و از طرفی قبطیان به شدت از روحیه قومیت گرایی و تعصب سوء استفاده کردند تا کنعانیان و بنی اسرائیل را به زیر بکشند.در صورتیکه خداوند می فرماید: ان اکرمکم عند االله اتقاکم، کرامت به تقواست نه به قومیت...
تمام این دلایل و بیشتر از آن، قبطیان را بر آن داشت که به مقابله با بنی اسرائیل برخیزند و از طرفی بنی اسرائیل هم آن اعتقادات محکم و ایمان قبل را نداشتند، پس شکست خوردند و بار دیگر حکومت به دست کسانی افتاد که سر سپرده شیطان بودند و از طرف ابلیس کنترل می شدند.
ادامه دارد...undefinedبه قلم:طاهره سادات حسینی

۳۷۳

۱۶:۲۴