عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۴ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هفتاد_هفتمundefined: پس از بازگشت برادران یوسف و گفتن خبرهای تازه ای که انگار یعقوب نبی با چشم دل آنها را دیده و از آن باخبر بود و سپس شفای چشمان نابینای یعقوب، دستور حرکت به سمت مصر صادر شد بلافاصله بنی اسرائیل راهی مصر شدند تا امر اقامه را در آن جا نیز ایجاد کنند و در سرزمینی که ابلیس بر جان و قلبها حکمرانی می کرد و اینک به برکت وجود یوسف نبی آن فرمانروایی در هم شکسته بود، نام خدا را در همه جا زنده کنند و شیوه خداپرستی را رواج دهند. بعد از چهل سال دیدار دو ولیّ الهی رخ داد و یوسف احترام را برای پدر و مادر خوانده اش که همان خاله اش بود، به حد کمال انجام داد. بنی اسرائیل در سال پنجم قحطی و اوج کمبود وارد مصر شدند. همین، زمینه حسادت مردم مصر را ایجاد میکرد و همان طور که در آینده این حسادت باعث در گیری بین قبطیان و سبطیان خواهد شد پس یوسف به آن ها گفت ان شاءالله در امنیت خواهید بود. مجلس با شکوهی ترتیب دادند، یعقوب و همسرش در صدر مجلس درست در کنار یوسف و همسر و فرزندانش قرار گرفتند، مجلس آنچنان با عظمت بود که برادران در مقابل یوسف به سجده افتادند و او به پدر گفت که این تاویل رویای من است. در واقع کل ماجرا میان رویای یوسف و تحقق آن رویا اتفاق افتاد و تمام اتفاقات در دست پروردگار بود و تقدیری بود که خداوند برای آنها رقم زده بود. پس از اینکه بنی اسرائیل در مصر مستقر شدند، خیلی زمان نگذشت که یعقوب نبی از دنیا رفت و وصیت او به بنی اسرائیل باقی ماندن آن ها به دین ابراهیم بود، گویا یعقوب از این هراس داشت که اتفاقات آینده باعث شود که فرزندانش فریب ابلیس را بخوردند و از دین خدا منحرف شوند و برای همین در هنگام مرگ از آنها عهد گرفت که همیشه بر دین خدا باقی بمانند یوسف نبی بنای توحید را در مصر برپا کرد و تا زمانی که زنده بود بنی اسرائیل در امنیت و آسایش و رفاه بودند. و چند سال پس از مرگ یعقوب، یوسف هم به دیار بافی شتافت و هنگام احتضار وصیت او به بنی اسرائیل توصیه به دین حنیف ابراهیمی و انجام مسئولیت هایشان بود و پیش بینی به قدرت رسیدن قبطیان در مصر و تحت ستم قرار گرفتن بنی اسرائیل را کرد و وظیفه آنها را صبر و انتظار منجی ای به نام موسی از اولاد لاوی بود، اعلام کرد. انتظار منجی عامل وحدت بخش بین آنها بود. گویی بعد از یوسف به بردگی کشیدن و رنجهای بنی اسرائیل آغاز خواهد شد و در انتظار منجی اصلی ترین کاری ست که آنها باید انجام دهند. ادامه دارد undefinedبه قلم:طاهره سادات حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هفتاد_هشتم🎬:
در قسمت های قبل داستان حضرت یوسف را آنگونه که قران برای ما شرح داده به تصویر کشیدیم اما خوب است بدانید که تمام اطلاعات یوسف نبی از تاریخ مصر باستان پاک شده استدر تاریخ مصر باستان هیچ گزارش روشنی از یوسف نبی وجود ندارد و اگر گزارش های قرآن کریم نبود ما اطلاعات درستی از حضرت یوسف در دست نداشتیم!اگر تاریخ مصر را مو به مو کنکاش کنیم می بینیم تنها گزارشی که به صورت خلاصه و اجمال در تاریخ مصر باستان وجود دارد، این است که یکی از فرعون های مصر به نام «آمن هوتب چهارم» از پرستش خدایان متعدد مصری رویگردان شد و به پرستش نور واحدی روی آورد.
او «آتون» را پرستید و نام خودش را هم «آخِن آتون» نهاد که به معنای خادم و پرستنده این خدای آتون می باشد.در متون مصر باستان از این فرعون با بدی تمام نام برده اند: خائن، دشمن، مجرم، این کلمات را درباره اش به کار برده اند.علت این که اینگونه تعابیری را درباره اش به کار برده اند این است که آخن آتون مسیر اصلی و جریان اصلی مصر را عوض کرده است.از جهت زمانی، این فرعون موحّد، با زمان حضرت یوسف در مصر منطبق است. هرچند در متون تاریخی اشاره ای به این مسئله نشده است.
پس چون این فرعون یکتا پرست شد و پشت پا به بت و بت پرستی زد، پس تمام دستهای شیطانی و شیطان پرستان بر آن شدند تا اثری از او در مصر نماند و او را با القابی که اصلا مناسب او نبود به نسل های بعد می شناساندند.
زمانی که وفات یوسف فرا رسید، شیعیان و خاندان خودش را جمع کرد. سپس به آنها گفت: ای مردم فتنه ها و سختی هایی بر شما می رسد که در آن فرزندان و مردان شما را می کشند و شکم زن هایتان را پاره می کنند. تا آن که خداوند حق را به دست «قائم» که از فرزندان «لاوی» است اظهار کند پس منتظر او باشید.
سپس حضرت یوسف صفات و مشخصات آن منجی را برای آنها بازگو می کندمردم با حضرت یوسف عهد و میثاق بستند تا همیشه بر دین خدا پرستی باقی بمانند
پس از وفات یوسف، آنچه که باعث دلگرمی و تحمل آن شدائد و بلاها می شد «انتظار آمدن منجی» بود.در میان بنی اسرائیل عالمان و فقیهانی بودند که حدیث ظهور منجی را برای مردم بازگو می کردند و مردم با کلام آن ها آرامش می یافتند، انگار روح انتظار در تمامی زمان های تاریخ می بایست وجود داشته باشد و مردم خود را برای فرج آماده کنند
پس از یوسف ،حکومت از دست خدا پرستان بیرون شد و حکومت طاغوتی مصر بر این فقیهان فشار آورد و آن ها بالاجبار از میان مردم پنهان شدند.برخی از مردم از طریق نامه نگاری به دنبال فقیهان خود می گشتند تا با کلام آن ها آرام شوند.و در این هنگام فقیهان مردم را به بیابان های اطراف طلبیدند تا بتوانند به دور از چشم حکومت برای آن ها از منجی سخن بگویند.این اتفاق نشان دهنده نقش سازنده و امید بخش «انتظار فرج» برای امت هاست که از دوران بنی اسرائیل نمودپیدا کرده است و ما هم در این برهه از زمان به امید و انتظار فرج نفس می کشیم
ادامه داردundefinedبه قلم:طاهره سادات حسینی

۳۸۸

۱۶:۳۷