عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۴ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_بیست_نهمundefined: رامسیس دوم یا همان فرعون زمان موسی، پادشاهی بود بسیار باهوش و در تاریخ ثبت شده که از تمام فرعون های مصر با ذکاوت تر بوده،دستگاه امنیتی و جاسوسی این فرعون بسیار پیشرفته بوده و در جای جای مصر جریان داشته، این دستگاه که سردسته اش هامان بود، تمام وقایع مصر را زیر نظر داشتند، خصوصا که کاهنان مدام هشدار میدادند که منجی بنی اسراییل به دنیا آمده و خبرهایی که از جمع مومنان بنی اسرائیل به گوش جاسوس ها می رسید نشان می داد که آنها مناظر خروج قریب الوقوع منجی شان هستند. هامان نسبت به موسی شک کرده بود و چند بار در لفافه به فرعون گفت که مراقب اطرافیان، خصوصا ولیعهد باشد،اما چون مدرکی دال بر حرفش نداشت، نمی توانست به طور قطع ثابت کند،بنابراین تمام حرکات حضرت موسی را زیر نظر گرفته بود تا بالاخره یک روزی یک جایی آن مدرک محکم را به دست آورد. از طرفی فرعون طبق وسوسه های هامان، کمی به موسی شک کرده بود و بارها و بارها موسی را به طرق مختلف امتحان کرد و هر بار با امداد خدا موسی حفظ شد و رامسس دوم نتوانست چیزی کشف کند. حضرت موسی تقیه می کرد اما در جاهایی هم مجبور می کرد چیزی در مقابل حرفهای کافرانه ی فرعون بدهد که مشخص بود موسی بر عقیده فرعون نیست و اعتقاد او را قبول ندارد و فرعون چون موسی را ولیعهد خود می دانست می خواست تمام تلاشش را بکند که موسی آنگونه که او می خواهد بار بیاید و با اعتقادات فرعون بزرگ شود چرا که قرار بود بعد از فرعون بر مملکت بزرگ مصر حکومت کند و البته این کید خداوند بود تا موسی در قصر بزرگ شود و مملکت داری را آموزش ببیند. موسی و آسیه و حذقیل علاوه بر اینکه در قصر برای خود پایگاهی درست کرده بودند،در خارج ازقصر هم بین مردم بنی اسرائیل گروه هایی تشکیل داده بودند که به صورت مخفیانه کار می کردند و پایگاه مردمی موسی محسوب می شدند، این گروه مردمی تقریبا می دانستند که موسی همان منجی بنی اسرائیل است، درست است آنها مومن بودند و موسی را دوست داشتند، اما مهارت های آنچنانی نداشتند زیرا سالهای سال تحت سلطه ی فرعونیان بودند و فقط بردگی کردن را می دانستند، آنها از لحاظ امنیتی خیلی ضعیف بودند و همین ضعفشان بلغث شد گرفتاری های بزرگی برای منجی شان به وجود آورند و به خاطر کج فهمی مریدان موسی، منجی بنی اسرائیل دچار رنج زیادی شد. داستان از این قرار بود که روزی... ادامه دارد..
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_سی🎬:
یک روز فرعون طبق وسوسه های وقت و بی وقت هامان، باز موسی را فرا خوانددو اینبار به پیشنهاد هامان، بحث های اعتقادی را پیش گرفت و خود را خداوند تمام دنیا نامید و به موسی گفت: پسرم، اینک در روی زمین، من رامسیس دوم به عنوان خدای مقتدر زمین هستیم و همه در خدمت ما باید باشند و سالهای دیگر که من نیستم و تو هستی، تو باید آنزمان بر مردم حکمرانی کنی و نه تنها حکمرانی که باید خدایی کنی و مردم همه از دم بنده ی تو هستند و هر چه تو اراده کنی همان باید شود و هیچ کس نباید از حرف خدای مصر که تو هستی، عدول کند.
موسی سری به نشانه تاسف و نه تکان داد و گفت: شما حکمران مصر هستید و پس از شما هم، من فرمانروای مصر خواهم شد، اما مقام خدایی از آن من و تو نیست، خدایی برازنده ی آن کسی ست که من و تو و آسمان و زمین و درختان و رودخانه ها و هر چیزی را که در اطراف میبینیم و نمی بینیم خلق کرده، ما همه انسانیم و بنده ی خداوند هستیم.
فرعون که با شنیدن این حرف خونش به جوش آمده بود گفت: چه می گویی؟! آیا عقلت سر جایش هست؟! همه ی مردم میدانند که جایگاه خدایی از آن من است و حالا تو آمدی چنین می گویی؟! هیچ‌میدانی اگر حرف های کفر آمیز تو به گوش مردم برسد دیگر کسی برای ما سر خم نمی کنپ، دیگر در این مملکت هر کسی طبق نظر خودش عمل می کند و اینجا سراسر آشوب خواهد شد، پس به تو فرصت می دهم تا این حرفهای کفر آمیز توبه کنی و هم اینک اقرار کنی که اشتباه می کنی، از گناهت در می گذرم وگرنه شک نکن جان تو را خواهم گرفت.موسی آه کوتاهی کشید و‌گفت: خداوند آن است که هر چه را اراده کند جان می دهد و حال تو اینک اینجا موجودی برای من خلق کن تا به قدرتت پی ببرم؟!
فرعون که با هر سخن موسی ، آتش عصبانیتش تندتر می شد پایش را محکم بر زمین کوبید و گفت: تو از راه خدایان منحرف شدی، تو مرا تحقیر کردی و به خدای این سرزمین اهانت نمودی، هم اینک به اقامتگاه خود برو و حق نداری از آنجا خارج شوی، باید مجازاتی سخت برای تو در نظر گیرم که عبرتی شود برای دیگران و سپس با فریادی دیوانه وار نگهبانان را صدا زد تا موسی را از آنجا خارج کنند و مانند اسیران در اقامتگاهش حبس نمایند.
موسی در اقامتگاهش زندانی شد و خیلی زود خبر این اسارت به گوش آسیه و حذقیل رسید
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
undefined۱

۳۱۹

۱۷:۱۷