طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل
: قبیله ی بنی اسراییل از کنار چند قبیله گذشتند و حالا پا درون صحرایی خشک و سوزان گذاشته بودند، صحرای سینا جایی ما بین مصر و ارض مقدس یا همان اورشلیم بود. همگی خسته و تشنه بودند و با دیدن قبایل کنار دریا که بت می پرستیدند، فیلشان یاد هندوستان کرده بود و به گذشته فکر می کردند و گمان می بردند فرعون به عنوان خدای مصر آب و غذایشان را فراهم می کرد و نمی توانستند تطبیق دهند همان خدایی که آنها را با معجزه از راه های خشک بین نیل نجات داد، همان خدا هم می تواند نیاز آب و غذایشان را برآورده سازد. پس جمعیتی زیاد به سمت موسی رفتند و دور او حلقه زدند و یک نفر به نمایندگی از دیگران جلو آمد و گفت: ای موسی! مگر نمی بینی ما از تشنگی هلاک شدیم، تمام بنی اسراییل زبانشان از تشنگی به کامشان چسپیده و احشام و چهارپایان هم از بی آبی در معرض مرگ قرار گرفته اند، تو ما را از مصر این سرزمین پر از سرسبزی و نعمت هجرت دادی تا در این بیابان بی خاک و علف به کام مرگ کشانی؟! و ناگهانی مردی دیگر فریاد براورد: لطفا خدایی بساز تا ما او را عبادت کنیم مانند قبایلی که از کنارشان گذشتیم، خدایی قدرتمند با سرانگشتان هنرمندت بساز که تمام نیازهای ما را بر آورده سازد... در این هنگام موسی آهی کشید و گفت: چرا شما اینچنین غفلت زده حرف می زنید؟! نتیجه ی چهل سال آموزشی که به شما دادم کجاست؟! آیا شما نمی دانید خدایی که آنهمه معجزه رو کرد و سالهاس سال قبطیان را دچار عذاب های مختلف و ترسناک و تازه کرد و جلوی چشمان شما آب را شکافت تا شما رد شوید و دشمنانتان را در همان آب غرق کرد، نمی تواند رازق آب و غذای شما باشد؟! در این هنگام هیاهویی به پا شد، یکی میگفت حالا کجا چاه بزنیم تا به آب برسیم و ان دیگری می گفت باید از چهارپایان استفاده کنیم تا بوی آب را تشخیص دهند و مارا به سمت رودخانه ای، چشمه ای راهنمایی کنند. باز هم بنی اسرائیل اشتباه کردند و فکر می کردند خدا همیشه از راه معقول بشری به آنها رزق می دهد و نمی دانستند اگر اراده کند از زیر خار بیابان چشمه پدید می آید . سر و صدا و فریاد بنی اسراییل به آسمان بلند بود و مدام غر میزدند که موسی آرام از جمع آنان بیرون آمد و به گوشه ای رفت و به نماز ایستاد او می خواست نماز استسقاء بخواند که.... ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهل_یک🎬:
حضرت موسی به نماز استسقاء ایستاد و در این هنگام هیاهویی از جمع بلند شد و مردی با حالت تمسخر گفت: آنجا را بنگرید، ما از نبی خدا آب خواستیم او به نماز ایستاده، آخر یکی نیست بگوید در این بیابان سوزان، نماز به چه کار تو و ما و قبیله ی بنی اسرائیل می آید؟!و دیگری خنده ی تمسخر امیزی کرد و گفت: حالا شما هم به تماشای نماز موسی بنشینید شاید سیراب شدید، آخر به او بگویید یک سحری به کار بده تا آب ظاهر شود و یکی دیگر از آن سوتر فریاد زد: کاش موسی بتی می ساخت و ما او را طواف می کردیم و عبادتش می نمودیم، آنگاه آن بت آب برایمان فراهم می کرد.
هر کس نظریه ای ارائه می داد اما هدف موسی از خواندن نماز استسقا باز هم آموزشی دیگر بود و می خواست به مردمش بفهماند که آن خدای قادر یکتا، برای همه چیز و در همه ی جوانب پروردگاری بی نظیر و روزی رسان است و همچنین می خواست قوم بنی اسراییل با پوست و گوشت و خونشان برتری پنج کلمه ی مقدس را بر کل عالم متوجه شود.
پس هنگامی که نماز استسقاء میخواند این دعا را طوری که همه بشنوند با صدای بلند میخواند: «اللهم الهی بحق محمد سیداالنبیا و المرسلین و بحق علی سیداالوصیا و مصلین و بحق فاطمه سیده النساء العالمین و بحق الحسن افضل الاولیاء و بحق الحسین افضل الشهداء و بحق عترت و خلیفه های ایشان که بهترین از کسان نزد تو هستند، سوگند می دهم تو را که بندگان خودت را سیراب کنی.» آری به راستی که حضرت موسی از این کار دو هدف داشت. اولا میخواست قوم بدانند که این آبی که برای رفع تشنگی می آید هم ، از مسیر همان کلمات می گذرد. ثانیا اینکه می خواست به منافقان حسود نشان دهد که هر نعمتی دارند از برکت همان کلمات است و هیچ نعمتی نیست که وساطت رسول اَّلله در آن نباشد و بتوانند راحت از آن استفاده کند.
موسی در واقع میخواست آنها را از آن حالت نفاق خارج کند طوری که یا کافر شوند و علنی با عبور از این مسیر مخالفت کنند یا مومن شوند و منافقانه در میان مومنان قرار نگیرند.اصولا هنگامی که یک ولی خدا در قومی ظهور میکند در آن جا تمحیص صورت میگیرد یعنی تکلیف منافقین مشخص می شود. یا باید در مقابل ولی خدا قرار بگیرند و کافر شوند یا توبه کنند و در ردیف مومنان باشند.
حضرت موسی خداوند را به کلمات مقدس قسم داد و سپس به سمت تخته سنگی پهن که در میان شوره زار بیابان بود رفت، تخته سنگی پهن و بزرگ که تا آن لحظه کسی به آن توجهی نداشت، موسی کنار تخته سنگ قرار گرفت و چشمان پر از حیرت بنی اسرائیل به او خیره بود که می خواهد چه کند
موسی عصایش را بالا برد و باز هم ذکر کلمات مقدس را بر زبان جاری کرد تا همگان ببینند اگر معجزه ای رخ می دهد به برکت پنج کلمه ی مقدس است و سپس عصایش را بر تخته سنگ فرود اورد و در بین حیرت همگان دوازده چشمه ی جوشان از زیر تخته سنگ فوران کرد، آب چشمه ابتدا با شدت بیرون جهید و بعد که هر چشمه راه خود را پیدا کرد، آبی زلال و خنک و گوارا با ملایمت از هر چشمه بیرون می آمد.
خداوند اراده کرده بود تا هر قبیله ی بنی اسراییل از یک چشمه آب بخورند و مردم بنی اسرائیل با نظم و بدون هرج و مرج و درست همانطوری که موسی به آنها آموزش داده بود آب خوردند و مشک هایشان هم از آب پر نمودند و همه سیراب شدند.
حالا که لبان تشنه شان به آبی گوارا نرم و لطیف شده بود، تازه یاد گرسنگی شان افتادند و...
ادامه دارد...
حضرت موسی به نماز استسقاء ایستاد و در این هنگام هیاهویی از جمع بلند شد و مردی با حالت تمسخر گفت: آنجا را بنگرید، ما از نبی خدا آب خواستیم او به نماز ایستاده، آخر یکی نیست بگوید در این بیابان سوزان، نماز به چه کار تو و ما و قبیله ی بنی اسرائیل می آید؟!و دیگری خنده ی تمسخر امیزی کرد و گفت: حالا شما هم به تماشای نماز موسی بنشینید شاید سیراب شدید، آخر به او بگویید یک سحری به کار بده تا آب ظاهر شود و یکی دیگر از آن سوتر فریاد زد: کاش موسی بتی می ساخت و ما او را طواف می کردیم و عبادتش می نمودیم، آنگاه آن بت آب برایمان فراهم می کرد.
هر کس نظریه ای ارائه می داد اما هدف موسی از خواندن نماز استسقا باز هم آموزشی دیگر بود و می خواست به مردمش بفهماند که آن خدای قادر یکتا، برای همه چیز و در همه ی جوانب پروردگاری بی نظیر و روزی رسان است و همچنین می خواست قوم بنی اسراییل با پوست و گوشت و خونشان برتری پنج کلمه ی مقدس را بر کل عالم متوجه شود.
پس هنگامی که نماز استسقاء میخواند این دعا را طوری که همه بشنوند با صدای بلند میخواند: «اللهم الهی بحق محمد سیداالنبیا و المرسلین و بحق علی سیداالوصیا و مصلین و بحق فاطمه سیده النساء العالمین و بحق الحسن افضل الاولیاء و بحق الحسین افضل الشهداء و بحق عترت و خلیفه های ایشان که بهترین از کسان نزد تو هستند، سوگند می دهم تو را که بندگان خودت را سیراب کنی.» آری به راستی که حضرت موسی از این کار دو هدف داشت. اولا میخواست قوم بدانند که این آبی که برای رفع تشنگی می آید هم ، از مسیر همان کلمات می گذرد. ثانیا اینکه می خواست به منافقان حسود نشان دهد که هر نعمتی دارند از برکت همان کلمات است و هیچ نعمتی نیست که وساطت رسول اَّلله در آن نباشد و بتوانند راحت از آن استفاده کند.
موسی در واقع میخواست آنها را از آن حالت نفاق خارج کند طوری که یا کافر شوند و علنی با عبور از این مسیر مخالفت کنند یا مومن شوند و منافقانه در میان مومنان قرار نگیرند.اصولا هنگامی که یک ولی خدا در قومی ظهور میکند در آن جا تمحیص صورت میگیرد یعنی تکلیف منافقین مشخص می شود. یا باید در مقابل ولی خدا قرار بگیرند و کافر شوند یا توبه کنند و در ردیف مومنان باشند.
حضرت موسی خداوند را به کلمات مقدس قسم داد و سپس به سمت تخته سنگی پهن که در میان شوره زار بیابان بود رفت، تخته سنگی پهن و بزرگ که تا آن لحظه کسی به آن توجهی نداشت، موسی کنار تخته سنگ قرار گرفت و چشمان پر از حیرت بنی اسرائیل به او خیره بود که می خواهد چه کند
موسی عصایش را بالا برد و باز هم ذکر کلمات مقدس را بر زبان جاری کرد تا همگان ببینند اگر معجزه ای رخ می دهد به برکت پنج کلمه ی مقدس است و سپس عصایش را بر تخته سنگ فرود اورد و در بین حیرت همگان دوازده چشمه ی جوشان از زیر تخته سنگ فوران کرد، آب چشمه ابتدا با شدت بیرون جهید و بعد که هر چشمه راه خود را پیدا کرد، آبی زلال و خنک و گوارا با ملایمت از هر چشمه بیرون می آمد.
خداوند اراده کرده بود تا هر قبیله ی بنی اسراییل از یک چشمه آب بخورند و مردم بنی اسرائیل با نظم و بدون هرج و مرج و درست همانطوری که موسی به آنها آموزش داده بود آب خوردند و مشک هایشان هم از آب پر نمودند و همه سیراب شدند.
حالا که لبان تشنه شان به آبی گوارا نرم و لطیف شده بود، تازه یاد گرسنگی شان افتادند و...
ادامه دارد...
۱۲۰
۱۶:۳۵