طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هشتاد_چهار
: چرا ابلیس در این برهه از تاریخ برای مقابله با جریان حق دانش سحر را انتخاب میکند؟
برای جواب به این سوال باید بگیم یکی از امیال نفسانی بشر استیلا است، یعنی انسان دوست داره قدرتی ما فوق قدرت دیگران داشته باشه.
آدم ها وقتی قدرتمند می شوند دوست دارند این قدرت و سلطه خودشان را از موضع بالا برجمعی که زیر دست شان هستند اعمال کنند، یعنی انسانی که قدرتمند بشه خواه ناخواه به سمت ریاست بر دیگران سوق میده و این ریاست در عمق وجود تمام انسان ها هست و این اعمال قدرت همراه با خشونت و تکبر هم خواهد بود.
پس هر علمی که بتواند در انجام بهتر کارها انسان را قدرتمند تر کنند انسان به آن علاقه مند می شود و برایش جذابیت خاصی خواهد داشت جذابیتی که انسان ها را به دنبال خود می کشد.
همچنین به آورنده آن علم نیز علاقمند می شود.
اگر ابلیس بتواند با یک علم تمام نیازهای انسان را در یک جهت برآورده کند به یک پیروزی بزرگ دست یافته است.
آن علمی که می تواند به هر دو میل مهمی که انسان دارد توسط ابلیس پاسخ بدهد علم سحر و جادو است.
علم سحر به ساحر قدرت بالایی می دهد و ساحر را به جایی می رساند که بعد از قدرتمند شدن می تواند دیگران را به خدمت در بیاورد، از طرفی هر کس نمی تواند به این دانش دست پیدا کند.
اگر ابلیس بتواند با این محور علمی جامعه سازی کند به جامعه ایده آل مد نظرش بسیار نزدیک شده است.
به همین خاطر ابلیس از ابتدا دانش سحر را به جامعه بشری وارد ساخت و آن را به مرور زمان پرورش داد تا اینکه به بابل رسید.
و پس از آن اینک در مصر این دانش به بلوغ بالای خودش رسیده است.
سحر اثراتی دارد که می تواند کار اقامه باطل را انجام دهد و این گونه مقابل اقامه حق بایستد:
اولین رکن اقامه باطل: امامت
در مرحله اول باید بگوییم تبعیت دائمی ساحر از کسی که سحر را در اختیارش گذاشته است و آن شخص برای ساحر امام او خواهد بود. جریان امامت و ربوبیت ارباب ساحران برای جامعه سحر زده یکی از اوصاف جوامع سحرزده است.
این درحالی است که یکی از ارکان اقامه حق نیز امامت است، یعنی ابلیس دقیقا داره سکه ی بدل اقامه ی دین را مو به مو انجام میدهد. حتی حضرت ابراهیم زمانی مامور به اقامه شد که به مقام امامت رسید.
پس در طرف اقامه باطل هم امامت داریم و اینجا هم امامی وجود دارد که ساحر به او محتاج هستند
ً
امامت یعنی حضور دائمی مربی که زیردستانش دائما گوش به فرمان او هستند.
چرا که زیر دستانش فیض دائمی می خواهند و ابلیس و شیاطین کسانی هستند که به ساحران فیض دائمی می دهند.
دومین رکن اقامه باطل: جامعه طبقاتی مقابله با سحر برای انسان های معمولی و کسانی که با این علوم بیگانه هستند اعمال ممکن نیست.
پس از ورود سحر به جامعه انسانی، جامعه تبدیل به یک جامعه طبقاتی میشود؛ یعنی از
حالت یک دستی خارج میشود و وارد یک نظام طبقاتی می شود و دقیقا کاری راذکه یوسف نبی انجام داد و نظام طبقاتی را از میان برداشت، اینجا سحر دقیقا صد و هشتاد درجه مخالف آن عمل می کند
این در حالی است که دومین رکن اقامه دین قسط و عدل بود.
پس از جهت تقابل، سحر در مقابل قسط قرار دارد.
سومین رکن سحر مکاشفه های شیطانی
ست و انسان میل به ماوراء دارد و دوست دارد که در عوالم دیگر حضور پیدا کند و از امکانات و توانمندی های عوالم دیگر استفاده کنند.
این میل نیز در هر دو اقامه وجود دارد.
در مرحله اقامه حق با مکاشفه های روحانی انجام می شود و در این اقامه باطل با مکاشفه های شیطانی صورت می گیرد.
این سه ویژ گی از ارکانی هستند که می شود با آن ها در یک جامعه سحر کرد و قدرت گرفت و بر مردم حکومت نمود و اقامه حق و یا اقامه ی باطل انجام داد. ادامه دارد...
به قلم: طاهره سادات حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هشتاد_پنجم🎬:
همانطور که می دانید، در ذهن مردم سحر و معجزه گاهی از یک نوع محسوب میشودیکی از دلایلی که مردم در ابتدای پیغمبری هر پیامبری او را متهم به سحر میکردند سابقه ذهنی مردم از دانش سحر بوده است.مشابهتی که بین سحر و معجزه وجود دارد که هر دو یک جور خلاف عادت هستند و یک نحو قدرت نمایی هستند مردم را به یاد سحر می انداخته است.
در ابتدا برای اخذ دانش سحر از اجنه لازم بود ساحران کارهایی کنند که طبیعت عادی انسانها از آن کارها کراهت دارد و دوری می کند.به همین خاطر در ابتدا ساحران ظاهر کراهت آوری داشتند و برای همین جادوگران را در ابتدا پیرزن هایی زشت و بد هیبت تصور می کردند و این دلیلش همان کراهت انسانی بود آن ها از جامعه ها مطرود بودند و به قدرت نمایی در خلوت و تنهایی روی آورده بودند.
به تدریج ابلیس با پروژه تزئین نمایی آن ها را به انسان هایی متشخص و زیبا تبدیل کرد.ساحران مرحله اقامه باطل انسان های به ظاهر موجهی هستند که قدرت دارند و می خواهند قدرتشان را اعمال کنند و ان کراهت اولیه جایش را به جذابیت داده است.
و برای همین هرگاه مردم آیات و معجزات آشکار پیامبران را میدیدند میگفتند این شخص یا جن زده است یا ساحر؛ چراکه در سابقه ذهنی آن ها این کار که خارق العاده بود به عنوان سحر مطرح شده بود.تفاوت انسان جن زده با ساحر این است که در انسان جن زده جن بر او مسلط می شود ولی در ساحر انسان بر جن مسلط میشود.
پس هرگاه که پیغمبری با معجزات آشکار می آمد آن ها به او تهمت ساحری می زدند تا دعوت او را در چشم مردم خراب کنند و از آنجایی که مردم از ساحران به خاطر ظاهر نامقبول شان فراری بودند دعوت انبیا با شکست مواجه می شد.اما در مصر اوضاع عوض شد چرا که ساحر بودن یک صفت و ویژگی مقبول و مثبت به حساب می آمد.در آنجا نظام علوم بر سحر و ساحری بنا شده بود.همچنین در مصر از سحر و ساحری اثرات عملی و واقعی می گرفتند.آن ها از سحر برای کشاورزی و معماری از آنها استفاده می کردند. به عنوان مثال سنگ هایی که در اهرام مصر به کار رفته است با ظرافت و دقت خاصی بدون ذره ای کم یا زیاد برش داده شده و در جای خود قرار داده شده است.ریشه تمام این پیشرفتها در مصر علم سحر است.تا الان معلوم شد که چرا ابلیس علم سحر را انتخاب کرده است.مباحث بیشتری در این زمینه هست که در قسمت بعدی به ان می پردازیم
ادامه دارد...
همانطور که می دانید، در ذهن مردم سحر و معجزه گاهی از یک نوع محسوب میشودیکی از دلایلی که مردم در ابتدای پیغمبری هر پیامبری او را متهم به سحر میکردند سابقه ذهنی مردم از دانش سحر بوده است.مشابهتی که بین سحر و معجزه وجود دارد که هر دو یک جور خلاف عادت هستند و یک نحو قدرت نمایی هستند مردم را به یاد سحر می انداخته است.
در ابتدا برای اخذ دانش سحر از اجنه لازم بود ساحران کارهایی کنند که طبیعت عادی انسانها از آن کارها کراهت دارد و دوری می کند.به همین خاطر در ابتدا ساحران ظاهر کراهت آوری داشتند و برای همین جادوگران را در ابتدا پیرزن هایی زشت و بد هیبت تصور می کردند و این دلیلش همان کراهت انسانی بود آن ها از جامعه ها مطرود بودند و به قدرت نمایی در خلوت و تنهایی روی آورده بودند.
به تدریج ابلیس با پروژه تزئین نمایی آن ها را به انسان هایی متشخص و زیبا تبدیل کرد.ساحران مرحله اقامه باطل انسان های به ظاهر موجهی هستند که قدرت دارند و می خواهند قدرتشان را اعمال کنند و ان کراهت اولیه جایش را به جذابیت داده است.
و برای همین هرگاه مردم آیات و معجزات آشکار پیامبران را میدیدند میگفتند این شخص یا جن زده است یا ساحر؛ چراکه در سابقه ذهنی آن ها این کار که خارق العاده بود به عنوان سحر مطرح شده بود.تفاوت انسان جن زده با ساحر این است که در انسان جن زده جن بر او مسلط می شود ولی در ساحر انسان بر جن مسلط میشود.
پس هرگاه که پیغمبری با معجزات آشکار می آمد آن ها به او تهمت ساحری می زدند تا دعوت او را در چشم مردم خراب کنند و از آنجایی که مردم از ساحران به خاطر ظاهر نامقبول شان فراری بودند دعوت انبیا با شکست مواجه می شد.اما در مصر اوضاع عوض شد چرا که ساحر بودن یک صفت و ویژگی مقبول و مثبت به حساب می آمد.در آنجا نظام علوم بر سحر و ساحری بنا شده بود.همچنین در مصر از سحر و ساحری اثرات عملی و واقعی می گرفتند.آن ها از سحر برای کشاورزی و معماری از آنها استفاده می کردند. به عنوان مثال سنگ هایی که در اهرام مصر به کار رفته است با ظرافت و دقت خاصی بدون ذره ای کم یا زیاد برش داده شده و در جای خود قرار داده شده است.ریشه تمام این پیشرفتها در مصر علم سحر است.تا الان معلوم شد که چرا ابلیس علم سحر را انتخاب کرده است.مباحث بیشتری در این زمینه هست که در قسمت بعدی به ان می پردازیم
ادامه دارد...
۳۳۸
۱۶:۵۱