عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۲ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هشتاد_چهارundefined: مومنین بنی اسرائیل که صبر از کف داده بودند دور موسی را گرفتند و شروع کردند به نالیدن و از درد و ظلمی که فرعونیان هر روز بیش از قبل بر گرده شان می آوردند گفتند. در حقیقت قیام حضرت موسی به ثمر می نشست اگر کار شکنی حرامزادگانی که نسل قبل وارد بنی اسرائیل شده بودند، نبود. حالا آن حرامزادگان هم در بوق کرنا می کردند و اصل انقلاب موسی و اصل رهبری و کارایی منجی را زیر سوال می بردند، در صورتی که منجی نقش راهبر را داشت و باید جمیع مردم کار می کردند تا با همکاری هم می توانستد بر فرعونیان پیروز شوند. در اینجا موسی قومش را به صبر توصیه کرد و فرمود همانا خداوند را به یاری طلبید که در ملک او روزی می خورید و شما را یاریگری بهتر از خداوند نیست و زمین از آن مومنین و انسان های با تقواست و سپس دوباره عهد پیشین را که با بنی اسرائیل بسته بود یاداوری کرد و باز هم عهد را تجدید نمود. در این زمان باز هم از هر طرف جاسوس های هامان برای او از فعالیت های حزقیل سخن می گفتند و این سخنان به گوش فرعون رسید، فرعون اینبار به هامان گفت که تو ثابت کن حزقیل خطاکار است. هامان نقشه ای کشید، نقشه ای شیطانی که فقط فرعون و هامان از آن خبر داشتند و دیگر هیچ‌کدام از درباریان و حتی افراد مورد وثوق فرعون از آن خبر نداشتند. هامان قصد داشت تمام ملاء عضو مجلس سنا را در یک جلسه جمع کند و حزقیل هم دعوت کند و سپس از موسی و هارون بخواهند در آن جلسه حضور یابند و در یک لحظه حکم قتل موسی و هارون را صادر و اجرا کنند ، اینگونه هم موسی و هارون را از میان بر می داشتند و هم عکس العمل حزقیل را میدیدند که آیا به موسی ایمان آورده است یا نه..‌ ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هشتاد-پنج🎬:
شب بود و مردی بلند بالا در حالیکه روی خود را پوشیده بود و از زیر دستاری که صورتش را پوشانیده بود فقط دو چشمش دیده می شد از راه بیابان وارد شهر شد.
کمی جلوتر آمد، از کنار دیوار بلند باغی گذشت و وارد کوچه ی سنگفرش شد و آرام خود را به پشت دیوار رسانید، درِ خانه ای سنگی را باز کرد و خود را داخل خانه انداخت در را بست انگار کسی جز او در این خانه ی کوچک نبود، خیلی زود دستار از چهره برداشت و لباس تنش که همچون لباس چوپانان بود از تن به درآورد و از روی طاقچه ی سنگی که در دیوار تعبیه شده بود بقچه ای برداشت و آن را باز کرد و لباسی گرانبها بیرون آورد و آن را بر تن پوشانید و گردنبندی سنگین و گرانبها بر گردن نهاد و حالا با این لباس زیبای زرباف از هیبت یک چوپان به قامت یک درباری درآمده بود،او کسی جز حزقیل نبود.سرو وضعش را که مرتب کرد افسار اسب را گرفت و از خانه بیرون رفت.
حزقیل از کوچه پس کوچه های شهر می گذشت و مردم با دیدن او خود را به گوشه ای می کشیدند تا راه را برایش باز کنند و به او احترام می گذاشتند.
بالاخره حزقیل به خانه اش رسید، کوبه ی در را به صدا درآورد.همسر حزقیل که در زدن شوهرش را کاملا می شناخت با خوشحالی صدا زد: در را باز کنید که مرد خانه ام است و سپس جلو رفت و منتظر ورود همسرش شد و وقتی حزقیل به در ساختمان رسید جلوتر آمد را و با دیدن حزقیل گفت: سلام و درود خداوند یکتا بر تو باد، باز هم که دیر کردی، کودکانمان به خواب رفتند و من خبری مهم برایت دارم.
حزقیل لبخندی مهربان به روی همسرش پاشید و همانطور که به سمت اتاقش می رفت گفت: داخل اتاق شو ای بانوی زیبا و سپس وارد اتاق اختصاصی خود شد و زن هم به دنبالش روان شد و هنگامی حزقیل لباسش را از تن بیرون می آورد، گفت: چه خبر شده بانوی من؟! چرا چنین هیجان داری؟!
بانوی زیبای خانه سرش را به گوش حزقیل نزدیک کرد و گفت: به گمانم فردا درقصر خبرهایی هست، شاید مراسمی مهم در پیش باشد، آیا تو چیزی نشنیده ای؟!
حزقیل سری تکان داد و گفت: از کجا به چنین نتیجه ای رسیده ای؟!
همسر حزقیل دست او را در دست گرفت و به سمت کرسی مجللی که در صدر اتاق بود برد و گفت: من امروز همچون همیشه به قصر رفتم و گیسوان دختران فرعون را آراستم و وقتی که کارم تمام شد، دختر فرعون به من گفت که فردا خیلی زودتر از همیشه به قصر بیا چرا که باید تمام هنر مشاطه گری ات را به کار گیری و ما را به بهترین وجه بیارایی به طوریکه چشم همگان خیره شود، جناب حزقیل! همسر مهربانم، این حرفها بوی جشن و مراسم می دهد...
حزقیل لبخندی زد و گفت: آری برای فردا تمام ملاء و ثروتمندان مصر و البته اعضای مجلس سنا به قصر فراخوانده شدند، حضور همگان الزامی ست، هامان تاکید کرده که این دستور فرعون است و غیبت هیچ کس قابل پذیرش نیست و از طرفی حضرت موسی و هارون هم به این مجلس دعوت شده اند و من حس خوبی نسبت به این موضوع ندارم، به گمانم فرعون و هامان نقشه ای در سر دارند، نقشه ای مرموزانه برای موسی نبی و شک ندارم که این نقشه زیر سر هامان است، باید از خدای یکتا مدد جویبم که آسیبی به وجود مبارک موسی نزنند..
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
undefined۱

۱۷۸

۱۷:۰۷