طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هشتاد_سه
: مأموران هامان به درب خانه ی حزقیل رسیدند و به او پیغام فرعون را دادند، حزقیل که تازه از جلسه ی پنهانی برگشته بود، طوری وانمود می کرد که خانه بوده و به محض رسیدن پیغام فرعون لباس بر تن نمود و راهی قصر شد. او می بایست تقیه کند و مقام و موقعیت خود را در دربار فرعون حفظ کند تا بتواند به این طریق به حضرت موسی کمک کند و بازوی توانمند مومنین در قصر باشد و توطئه های هامان را به نحوی خنثی کند. جمع فرعونیان جمع بود و هامان در صدر مجلس در کنار فرعون قرار داشت که حزقیل وارد شد. فرعون با اشاره دست او را به جلو خواند و حزقیل چند قدم جلو امد و گفت: با من امری داشتید؟ به محض اینکه ماموران شما به درب خانه ام آمدند، خود را به قصر رساندم. فرعون نگاهی به هامان کرد و هامان با پوزخند به حزقیل چشم دوخته بود، فرعون گلویی صاف کرد و گفت: به من خبر رسیده و ناگهان حرف خودش را خورد و گفت: ای حزقیل! تو وزیر و مورد اعتماد مایی، می خواهم از اعتقاداتت بدانم به من بگو خدای تو کیست؟! حزقیل انسانی بسیار باهوش بود و دانست خبری به فرعون رسیده پس با هوشمندی جواب داد: خدای من! خدای همه ی مصری هاست، خداوندی که مصری ها را روزی می دهد و مردم مصر در زیر سایه و نعماتش زندگی می کنند و من از هر آفریننده ای جز آفریدگار مصری ها برائت می جویم. این کلام هوشمندانه ی حزقیل بر مذاق فرعون خوش آمد و از طرفی علاقه ای که فرعون به حزقیل داشت و دوست نداشت این خزانه دار توانمند و درستکار را از دست دهد باعث شد که همین کلام او را راضی کند پس همانطور که حزقیل را تشویق می کرد رو به هامان نمود وگفت: فورا آن شخصی را که به جناب حزقیل تهمت زده حاضر کنید که هم اینک باید جلوی چشمان من او را به میخ بکشید. هامان از ترس اینکه مبادا آتش این عذاب دامن او را نیز بگیرد، چشمی گفت و دستور داد تا آن شخص را حاضر کنند. وقتی جاسوس هامان را به میخ می کشیدند و فریادش بر آسمان بلند بود، هامان با چشمان به خون نشسته به حزقیل چشم دوخته بود و زیر لب می گفت: من تو را بالاخره در موقعیتی دیگر رسوا خواهم نمود و تا خون تو را بر زمین نریزم و تو را به میخ نکشم از پا نمی نشینم. پس از این واقعه، هامان ملاء و ثروتمندان مصر را تحریک کرد و همه ی آنها دسته جمعی به قصر فرعون آمدند و از وضع موجود شکایت کردند و از اینکه هر روز تعداد بیشتری بر هواداران موسی اضافه میشد، اظهار نگرانی کردند و فرعون دستور داد تا هر جوان بنی اسرائیلی را دیدند بکشند و حیا را از زنان بنی اسرائیل بگیرند، هامان در راستای این دستورات به ملا امر کرد که زنان بنی اسرائیل را جذب خود کنند و فساد و فحشاء را در بین انان رواج دهند که این بهترین کار بود چون زن محور اصلی خانواده است و اگر او را منحرف کنند، دیر یا زود بنیان خانواده از هم می پاشد و بنی اسرائیل ضعیف و ضعیف تر می شود. از طرفی سالهای قبل که زنان بنی اسرائیل غرق در فساد بودند لشکری از بچه های حرامزاده به دنیا آورده بودند و این حرامزادگان اینک جوان شده بودند و در دسته ی ابلیس قرار داشتند و نیروی کمکی خوبی برای فرعونیان بودند و این حرامزادگان باعث شده بود جامعه ی بنی اسرائیل یک دست و یک صدا نباشد و باز فشار و ظلم به روی بنی اسرائیل زیاد شد و آنان برای شکایت از وضع موجود به حضور موسی رسیدند. ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_هشتاد_چهار🎬:
مومنین بنی اسرائیل که صبر از کف داده بودند دور موسی را گرفتند و شروع کردند به نالیدن و از درد و ظلمی که فرعونیان هر روز بیش از قبل بر گرده شان می آوردند گفتند.
در حقیقت قیام حضرت موسی به ثمر می نشست اگر کار شکنی حرامزادگانی که نسل قبل وارد بنی اسرائیل شده بودند، نبود.حالا آن حرامزادگان هم در بوق کرنا می کردند و اصل انقلاب موسی و اصل رهبری و کارایی منجی را زیر سوال می بردند، در صورتی که منجی نقش راهبر را داشت و باید جمیع مردم کار می کردند تا با همکاری هم می توانستد بر فرعونیان پیروز شوند.
در اینجا موسی قومش را به صبر توصیه کرد و فرمود همانا خداوند را به یاری طلبید که در ملک او روزی می خورید و شما را یاریگری بهتر از خداوند نیست و زمین از آن مومنین و انسان های با تقواست و سپس دوباره عهد پیشین را که با بنی اسرائیل بسته بود یاداوری کرد و باز هم عهد را تجدید نمود.
در این زمان باز هم از هر طرف جاسوس های هامان برای او از فعالیت های حزقیل سخن می گفتند و این سخنان به گوش فرعون رسید، فرعون اینبار به هامان گفت که تو ثابت کن حزقیل خطاکار است.
هامان نقشه ای کشید، نقشه ای شیطانی که فقط فرعون و هامان از آن خبر داشتند و دیگر هیچکدام از درباریان و حتی افراد مورد وثوق فرعون از آن خبر نداشتند.
هامان قصد داشت تمام ملاء عضو مجلس سنا را در یک جلسه جمع کند و حزقیل هم دعوت کند و سپس از موسی و هارون بخواهند در آن جلسه حضور یابند و در یک لحظه حکم قتل موسی و هارون را صادر و اجرا کنند ، اینگونه هم موسی و هارون را از میان بر می داشتند و هم عکس العمل حزقیل را میدیدند که آیا به موسی ایمان آورده است یا نه..
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
مومنین بنی اسرائیل که صبر از کف داده بودند دور موسی را گرفتند و شروع کردند به نالیدن و از درد و ظلمی که فرعونیان هر روز بیش از قبل بر گرده شان می آوردند گفتند.
در حقیقت قیام حضرت موسی به ثمر می نشست اگر کار شکنی حرامزادگانی که نسل قبل وارد بنی اسرائیل شده بودند، نبود.حالا آن حرامزادگان هم در بوق کرنا می کردند و اصل انقلاب موسی و اصل رهبری و کارایی منجی را زیر سوال می بردند، در صورتی که منجی نقش راهبر را داشت و باید جمیع مردم کار می کردند تا با همکاری هم می توانستد بر فرعونیان پیروز شوند.
در اینجا موسی قومش را به صبر توصیه کرد و فرمود همانا خداوند را به یاری طلبید که در ملک او روزی می خورید و شما را یاریگری بهتر از خداوند نیست و زمین از آن مومنین و انسان های با تقواست و سپس دوباره عهد پیشین را که با بنی اسرائیل بسته بود یاداوری کرد و باز هم عهد را تجدید نمود.
در این زمان باز هم از هر طرف جاسوس های هامان برای او از فعالیت های حزقیل سخن می گفتند و این سخنان به گوش فرعون رسید، فرعون اینبار به هامان گفت که تو ثابت کن حزقیل خطاکار است.
هامان نقشه ای کشید، نقشه ای شیطانی که فقط فرعون و هامان از آن خبر داشتند و دیگر هیچکدام از درباریان و حتی افراد مورد وثوق فرعون از آن خبر نداشتند.
هامان قصد داشت تمام ملاء عضو مجلس سنا را در یک جلسه جمع کند و حزقیل هم دعوت کند و سپس از موسی و هارون بخواهند در آن جلسه حضور یابند و در یک لحظه حکم قتل موسی و هارون را صادر و اجرا کنند ، اینگونه هم موسی و هارون را از میان بر می داشتند و هم عکس العمل حزقیل را میدیدند که آیا به موسی ایمان آورده است یا نه..
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۱۹۱
۱۷:۱۵