عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۳ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #قسمت_سیصد_پنجاهundefined: حضرت موسی خانواده اش را رها کرد و به سمت آتش روانه شد، آتشی که فقط او می دید، به طرف آتش رفت تا در آن باران و سرما و تاریکی هم از گرمایش بهره ببرند و هم از نورش و هنگامی که با سختی از کوه که همان کوه طور بود، بالا رفت و به آتش رسید متوجه شد که گویا این آتش یک آتش طبیعی نیست یعنی مانند دیگر آتش های دنیایی نبود. این آتش بسیار عظیم بود و حضرت موسی با دیدن این آتش لرزشی بر جانش افتاد و درونش احساساتی مبهم شروع به جوشش نمود . موسی قدم به قدم جلوتر رفت و وقتی خوب نزدیک شد مشاهده کرد که این آتش هیچ دودی نداشت و زبانه های آن از هر طرف شعله می کشید و عجیب تر آنکه این آتش در زیر آن باران تند و سهمگین خاموش نمیشد و انگار دانه های درشت باران جانی دیگر به آتش می دادند و آتش هربار بیش از قبل بر آسمان زبانه می کشید و حتی طوفان هم قادر به خاموش کردن آن نبود. موسی با دقت به آتش چشم دوخت و متوجه شد که این آتش از دل درختی سبز و تر و تازه در حال شعله کشیدن بود و خاموش هم نمی شد و نه تنها از سبزی درخت چیزی کم نمی شد بلکه آتش لحظه به لحظه بزرگ تر هم می شد، آتشی عجیب بود که عظمتش موسی را محو خود کرده بود اما بعد از چند دقیقه موسی به خود آمد، او می بایست شعله ای از این آتش برگیرد به نزد خانواده اش ببرد. هنگامی که حضرت موسی دستش را به سمت آتش برد تا قطعه ای از آن بردارد، آتش انگار جان داشت و خود را عقب می کشید تا دست موسی به آن نرسد و از دست موسی فاصله می گرفت. موسی با دیدن این صحنه های غیر عادی دچار ترس و وحشت شد و فرار را بر قرار ترجیح داد و پا به فرار گذاشت. اما همین که موسی از آتش فاصله گرفت دوباره به یادش آمد که برای چه کاری آمده بود و این آتش لازمه ی نجات او و خانواده اش بود پس دوباره به سمت آتش بازگشت و باز دست برد تا شعله ای آتش از میان درخت برگیرد و باز هم همان اتفاق قبل تکرار شد، آتش از موسی فاصله گرفت و باز ترسی به جان موسی افتاد و باز هم پا به فرار گذاشت و این اتفاق چهار بار تکرار شد، موسی هی جلو میرفت و به سمت آتش دست می برد و آتش از او فاصله می گرفت و هی صحنه ها تکرار می شد. دفعه ی چهارم بود که موسی به سمت آتش می رفت و آتش از او فرار می کرد. موسی درمانده بود نمی دانست چه کند که ناگهان... ادامه دارد
#داستان_واقعی #قسمت_سیصد_پنجاه_یک🎬:
پس از آنکه در مرتبه ی چهارم موسی نتوانست از آن آتش شعله ای برگیرد و حیران و مستاصل شده بود که ناگهان ندایی به سوی موسی آمد اما این ندا از سنخ و جنس صوت و شنیدنی ها نبود. یعنی صدا به نوعی بود که موسی از چهار جهت آن را حس می کرد، گویی این صدا نه در گوش موسی بلکه در تمام وجود موسی می پیچید، یعنی موسی سراپا گوش شده بود و تمام عالم هم شده بود این صدا و موسی این صدا را حس می کرد اما نه اینکه با گوشش بشنود و موسی یکپارچه گوش و با تمام وجودش صدا را گوش می داد. در این لحظه حضرت موسی وارد یک حالت عمیق معنایی و روحانی شده بود، حالتی بسیار لطیف و واقعی...
صدا حضرت موسی را خطاب قرار داد و به او فرمود: ای موسی! همانا من پروردگار تو هستم، کفش های خود را از پاهایت خارج کن چرا که تو در سرزمین مقدس «طوی» هستی!
و بی شک این سخن از جانب پروردگار بود که با ابهت خاصی با حضرت موسی تکلم می کرد و به همین دلیل است که حضرت موسی را «کلیم الله» می گویند، زیرا خداوند در کوه طور مستقیم با موسی تکلم کرد.
خداوند به موسی امر کرد تا کفش هایش را از پای خارج کند، در ظاهر این بدان معناست که تو در مقابل پروردگار ایستاده ای پس ادب کن و کفش ها را به در آور اما در حقیقت و باطن قضیه، امر پروردگار این بود که خود را خالی از دنیا و ناز و نیازهایش کن، یعنی کفش ها نمادی از تعلقات دنیایی و مادی بودند که حالا در این لحظه، حضرت موسی مامور به قطع آن تعلقات شده بود. حضرت موسی به سرعت کفش هایش را از پا خارج کرد و در آن حال به یکباره تمام مشکلات خودش را فراموش کرد چرا که موسی وارد وادی دیگری شده بود که وادی ایمن است که سرشار از نورانیت و امنیت الهی است.حالا که موسی خالی از تمام تعلقات دنیا شده بود پروردگار مهربان می خواست با او سخن بگوید
موسی در حالتی از خضوع بود که ندا آمد:ای موسی! من تو را به پیامبری برگزیدم پس به وحی من گوش بدهو خداوند در این حالت بزرگترین افتخار را نصیب موسی نمود و او را رسول خود خواند و سپس خداوند به موسی فرمود: همانا من «الله» هستم و هیچ الهی جز من وجود ندارد پس مرا عبادت کن و نماز را اقامه کن.
و ما می بینیم که اولین فرمان خداوند به حضرت موسی عبادت کردن است اما منظور از آن عبادت فردی نیست بلکه منظور عبادتی است که در مسیر اقامه دین قرار بگیرد به همین خاطر دومین دستور خدا به موسی اقامه کردن نماز است.سپس خداوند بقیه معارف را به موسی آموخت و فرمود....
ادامه دارد...undefinedطاهره_سادات حسینی

۲۱۶

۱۶:۵۶