طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_دوازدهم
: فرعون و موسی با هم دیداری داشتند، فرعون که پادشاهی پر از نخوت و تکبر بود، اینک در برابر موسی و خدایش عاجز شده بود پس از حضرت موسی خواست تا دعایی کند که خداوندش عذاب را از قبطیان بردارد. موسی اندکی سکوت کرد و سپس رو به فرعون فرمود: حال که به عظمت و قدرت خداوند یکتا پی برده اید، به او ایمان آورید تا رستگار شوید. فرعون با چشمانی که از عصبانیت سرخ شده بود به موسی خیره شد و گفت: گفتم که دعا کن اوضاع مصر به وضع عادی برگردد ،طوفان شن تمام شود و امواج نیل هم فرو افتد، من به خدای تو ایمان نمی آورم فقط در عوض فروکش کردن عذاب خدایت، به تو قول می دهم و عهد می بندم که هر آنچه از افراد بنی اسرائیل در زندان است، آنها را از بند رها کنم و شما با قومت از این سرزمین بروید. موسی که خوب می دانست، فرعون با این نخوت به این راحتی به خداوند یکتا ایمان نمی آورد، پذیرفت و فرمود: باشد، من دعا می کنم عذاب خداوند از تو و قبطیان برداشته شود، فراموش نکن که باید بر عهد خود باشی و بنی اسرائیل را آزاد سازی! فرعون سری تکان داد و گفت: من بر عهد خود هستم. موسی در پیش چشم فرعون و جمعی از مترفین مصر زیر آسمان آبی در حالیکه طوفان شن با سرعت می وزید، ایستاد و دستانش را رو به آسمان بلند نمود و زیر لب دعایی کرد و سپس از خداوند خواست تا عذاب قبطیان را پایان دهد. به محض اینکه دستان موسی پایین آمد، طوفان شن که تا آن لحظه بیداد می کرد، فرو نشست و موج ها به سمت نیل برگشت و نیل آرام گرفت. آنچنان آرام که هیچ کس باور نمی کرد تا دقایقی پیش موج ها همچون شلاق بر آوارهای شهر می خورد. موسی نگاهی به فرعون نمود و فرمود: الوعده وفا...من به عهد خود وفا نمودم و میبینی همه جا آرام است، حال تو هم به عهدی دادی وفا کن... فرعون سرش را تکان داد و گفت: من روی عهد خود هستم، با خیال راحت به سمت قوم خود برو و به آنها مژده بده که بزودی زندانیان به آغوش خانواده شان بر می گردند. جمعیت صبر کردند تا موسی از آنجا دور شد و با دور شدن موسی، صدای هلهله و شادی از جمع بلند شد. فرعون رو به هامان کرد وگفت: قبل از اینکه به اوضاع بهم ریخته ی شهر برسی، به زندان پایتخت برو و مقدمه ی آزادی زندانیان بنی اسراییل را فراهم کن و همچنین قاصدانی به دیگر شهرهای مصر بفرست تا همه ی زندانیان سبطی را که در بند هستند آزاد کنند. هامان ابروانش را بالا داد و گفت: آیا واقعا می خواهی زندانیان بنی اسراییل را آزاد سازید؟ فرعون شانه ای بالا انداخت وگفت: آری! مجبورم، با موسی عهد بستم و نباید زیر قولم بزنم. هامان سری تکان داد و گفت: شما نباید آنان را آزاد کنید، آزادی بنی اسرائیل به منزله ی حکم شکست شماست، شما که به شکست گردن نهید یعنی خدایان مصر شکست خورده اند و این بدان معناست که موسی و خدایش پیروز شده اند و مردم می پندارند، خدای موسی قدرتمندتر از خدایان مصر است. و فرعون نظر هامان را پذیرفت. در اینجا بدنه ی کارشناسی مصر که سردسته ی آن هامان بود باعث شد که فرعون بر عهد خود باموسی باقی نماند و بر اوجفا کند و افراد بنی اسرائیل را از زندان آزاد نکند در کل آثار خیر و شر یک تمدن، رابطه ی مستقیم با بدنه ی کارشناسی آن دارد و این موضوع در تمام عصرها و نسل ها ثابت است. ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_سیزدهم🎬:
عذاب طوفان شن و امواج نیل از قبطیان برداشته شد و در این عذاب «راع» و«نوت» دو خداوند بزرگ مصر اعتبارشان را از دست دادند و با عهد فرعون با موسی عذاب برداشته شد، اما فرعون گوش به دهان بدنه ی کارشناسی اش که هامان و تیمش بودند، داشت و بر عهد خود نماند.
آن سال به دلیل آبرفت و گل و لای حاصلخیزی که نیل به شهرها آورده بود، سالی بسیار سرسبز و پر از برکت شده بود و محصولات مصر آنچنان بارور شده بود که آنها در عمرشان تا به حال چنین چیزی ندیده بودند.
محصولات آنچنان پر بار بود که قبطیان فراموش کردند در اثر عذاب طوفان تمام خانه و وسایل و زیورالاتشان را از دست داده اند.
این برکت محصولات کشاورزی و سرسبزی ای که در همه جا ظاهر شده بود باعث شد که قبطیان دوباره به سمت خدایان خودشان برگردند و آنها دیگر طوفان شن را عذاب نمی دانستند و آن را برکتی از سمت خدایگان«باستت» الهه بانویی که نماد خدای خورشید و محصولات کشاورزی بود، می دانستند و دوباره بر موسی هجوم تهمت ها و متلک ها روان شد و میگفتند این طوفان شن، عذاب خدای موسی نبود، بلکه نعمت و قدرت الهه بانوی باستت است .
گویا خداوند اراده کرده بود تا قدم به قدم، خدایان مصر را به نوبت از درجه ی اعتبار ساقط کند و در این زمان حضرت موسی به اذن پروردگار به بالای بلندیی که کل شهر را از آنجا میشد دید، رفت، اینبار می بایست عذابی دیگر قبطیان را در برگیرد تا خدایگان باستت هم از چشم مردم بیافتد بلکه مردم به خود آیند و از راه غلطی که می روند برگردند و به خدای یکتا ایمان آورند.
مردم همه هیاهو کردند که موسی به بالای بلندی مشرف به شهر رفته، تعدادی خود را به آن تپه رساندند و دیدند که موسی دستانش را به آسمان بالا برد و زیر لب ذکری گفت و سپس عصایش را از شرق به غرب و از غرب به شرق شروع به چرخاندن کرد.
عصا شرق و غرب را در نوردید و ناگهان گویی طوفانی سیاه و سهمگین شروع به وزیدن گرفت.مردم خیال کردند دوباره طوفان شن درگرفته، اما گویی دانه های شن اینبار بزرگتر و حجیم تر بودند و خوب که نگاه کردند دیدند دانه های شن بال دارند و پرواز می کنند و تازه فهمیدند که این طوفان شن نیست و گردباد ملخ هست که به شهرهای قبطیان حمله ور شده بود.
ملخ ها به تمام شهرهای فرعونیان حمله کردند و تمام محصولات را از بین بردند، نه میوه و نه شاخه و نه ساقه و نه تنه ی هیچ کدام از محصولات در امان نمانده بود.
ملخ ها آنقدر خوردند که حتی به پوست و موی مردم قبطی که بافتی نرم داشت هم یورش آوردند و جالب اینجا بود که حتی یک ملخ به سمت مزارع و محصولات و خانه و زندگی بنی اسرائیل نرفت و جایی که قوم موسی و مومنین ساکن بودند همه جا سر سبز و پر از بار و پر از محصولات بود.
هر روز لشکر بیشتری از ملخ های گرسنه به شهرهای قبطیان حمله می کرد و آنچنان شده بود که مردم متکبر قبطی برای لقمه ای نان و دانه ای گندم، با یکدیگر به نزاع برمی خواستند و آنچنان گرسنگی و قحطی در گرفت که طاقت مردم طاق شد و..
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
عذاب طوفان شن و امواج نیل از قبطیان برداشته شد و در این عذاب «راع» و«نوت» دو خداوند بزرگ مصر اعتبارشان را از دست دادند و با عهد فرعون با موسی عذاب برداشته شد، اما فرعون گوش به دهان بدنه ی کارشناسی اش که هامان و تیمش بودند، داشت و بر عهد خود نماند.
آن سال به دلیل آبرفت و گل و لای حاصلخیزی که نیل به شهرها آورده بود، سالی بسیار سرسبز و پر از برکت شده بود و محصولات مصر آنچنان بارور شده بود که آنها در عمرشان تا به حال چنین چیزی ندیده بودند.
محصولات آنچنان پر بار بود که قبطیان فراموش کردند در اثر عذاب طوفان تمام خانه و وسایل و زیورالاتشان را از دست داده اند.
این برکت محصولات کشاورزی و سرسبزی ای که در همه جا ظاهر شده بود باعث شد که قبطیان دوباره به سمت خدایان خودشان برگردند و آنها دیگر طوفان شن را عذاب نمی دانستند و آن را برکتی از سمت خدایگان«باستت» الهه بانویی که نماد خدای خورشید و محصولات کشاورزی بود، می دانستند و دوباره بر موسی هجوم تهمت ها و متلک ها روان شد و میگفتند این طوفان شن، عذاب خدای موسی نبود، بلکه نعمت و قدرت الهه بانوی باستت است .
گویا خداوند اراده کرده بود تا قدم به قدم، خدایان مصر را به نوبت از درجه ی اعتبار ساقط کند و در این زمان حضرت موسی به اذن پروردگار به بالای بلندیی که کل شهر را از آنجا میشد دید، رفت، اینبار می بایست عذابی دیگر قبطیان را در برگیرد تا خدایگان باستت هم از چشم مردم بیافتد بلکه مردم به خود آیند و از راه غلطی که می روند برگردند و به خدای یکتا ایمان آورند.
مردم همه هیاهو کردند که موسی به بالای بلندی مشرف به شهر رفته، تعدادی خود را به آن تپه رساندند و دیدند که موسی دستانش را به آسمان بالا برد و زیر لب ذکری گفت و سپس عصایش را از شرق به غرب و از غرب به شرق شروع به چرخاندن کرد.
عصا شرق و غرب را در نوردید و ناگهان گویی طوفانی سیاه و سهمگین شروع به وزیدن گرفت.مردم خیال کردند دوباره طوفان شن درگرفته، اما گویی دانه های شن اینبار بزرگتر و حجیم تر بودند و خوب که نگاه کردند دیدند دانه های شن بال دارند و پرواز می کنند و تازه فهمیدند که این طوفان شن نیست و گردباد ملخ هست که به شهرهای قبطیان حمله ور شده بود.
ملخ ها به تمام شهرهای فرعونیان حمله کردند و تمام محصولات را از بین بردند، نه میوه و نه شاخه و نه ساقه و نه تنه ی هیچ کدام از محصولات در امان نمانده بود.
ملخ ها آنقدر خوردند که حتی به پوست و موی مردم قبطی که بافتی نرم داشت هم یورش آوردند و جالب اینجا بود که حتی یک ملخ به سمت مزارع و محصولات و خانه و زندگی بنی اسرائیل نرفت و جایی که قوم موسی و مومنین ساکن بودند همه جا سر سبز و پر از بار و پر از محصولات بود.
هر روز لشکر بیشتری از ملخ های گرسنه به شهرهای قبطیان حمله می کرد و آنچنان شده بود که مردم متکبر قبطی برای لقمه ای نان و دانه ای گندم، با یکدیگر به نزاع برمی خواستند و آنچنان گرسنگی و قحطی در گرفت که طاقت مردم طاق شد و..
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۲۰۹
۱۷:۲۹