طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_چهل_پنجم
: عروسی سر گرفت و موسی داماد حضرت شعیب شد و اینک او چندین چیز به دست آورده بود: همسر و زندگی
،اسکان و سرپناه ، آب و غذا، امنیت و مربی الهی... در ایامی که موسی برای شعیب چوپانی می کند، شعیب بر موسی ولایت دارد و شاهد این سخن نیز آن است که در انتهای مدت، این شعیب است که امانت ها و میراث نبوت را به موسی تحویل می دهد که معلوم می شود در تمام طول این مدت ولایت با شعیب بوده است و در طول این مدت موسی از شعیب درس می آموخته است.
حضرت موسی مانند بسیاری از دیگر انبیاء قبل از مبعوث شدنش به چوپانی مشغول می شود چرا که چوپانی شرح صدر انسان و آستانه ی تحمل او را بالاتر می برد و باعث می شود تا آن پیامبر بیاموزد که چگونه به راهبری
جمعی و نه فردی بیندیشد.
حضرت موسی فردی تنومند و پهلوانی بی نظیر بود وگله ی گوسفند را چنان نگهبانی می کرد و به آن می رسید که در طول مدت کوتاهی گوسفندان چند برابر شدند و موسی هراز گاهی به بازار مدین سر می زد تا تعدادی از گوسفندان را بفروشد و در این بازار تجار زیادی از سرزمین های اطراف می آمدند و در بین آن تجار، بودند بازرگانانی که از سرزمین مصر به آنجا می آمدند. حضرت موسی اوضاع مصر را از آنان جویا می شد و حالا او از خیلی اخبار مصر باخبر شده بود و او می دانست که پس از رفتنش از مصر، هامان پدر او را شناسایی کرده و می کشد و به این هم قناعت نمی کند و خواهرش کلثم را که چون مادر او را دوست می داشت و همیشه تبلیغ دین خدا را می کرد و بانویی بود که خود به تنهایی یک رسانه برای تبلیغ دین خدا بود را با وضع بسیار بدی به شهادت می رساند و هامان و مامورانش کلثم را زجر کش می کنند. درد شهادت پدر و خواهر برای موسی بسیار بزرگ بود و روزها از این غم بغض در گلو و اشک در چشم داشت، اما آنها در راه خدا شهید شده بودند و جاییشان در اعلا علیین در پیش خداوند محفوظ بود. موسی قرار بود ده سال تحت سرپرستی شعیب رشد کند و برای نبوت اماده شود، شاید این ده سال از راحت ترین و آسوده ترین سالهای عمر موسی بود،آسایشی که در این ده سال تجربه کرد، دیگر در هیچکدام از برهه های زندگی اش حس نکرده بود. موسی چوپانی می کرد و در کنار شعیب روزگار می گذراند و صاحب چندین فرزند شد تا اینکه... ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_چهل_ششم🎬:
در این ده سال حضرت موسی مدام توسط مراوداتی که با تجار مصر داشت اوضاع آنجا را رصد می کرد و طبق اخبار بازرگانان و الهامات غیبی که به ایشان می شد متوجه شده بود که علاوه بر شهادت پدر و خواهر و اقوامش، شبکه ی مومنانه حذقیل که درون کاخ حضور داشت نیز در شدیدترین وضع تقیه و استضعاف قرار داشت و بسیاری از افراد این شبکه نیز توسط هامان و نفوذی هایش، شناسایی و به شهادت رسیده بودند.
حتی آسیه نیز دیگر امکان دستگیری از مومنین را نداشت و جاسوسان هامان او را در هر لحظه زیر نظر گرفته بودند و این زن بزرگوار تاریخ مصر، به شدت در ایام تقیه به سر می برد گویا منتظر رسیدن ظهور منجی بود تا دوباره سراز پا نشناخته سرتا پایش را فدای او نماید.
از طرف دیگر حالا که فرعون متوجه شده بود چه ضربه سختی را از سوی بنی اسرائیل متحمل شده است، فشارهایش را بر بنی اسرائیل چند برابر کرده بود و دوران بسیار سختی برای بنی اسرائیل آغاز شده بود، دورانی شاید سخت تر از دوران پیش...
این فشار و سختی دوچندانی که بر بنی اسرائیل وارد شده آزمایش و ابتلاء دیگری برای آن ها است تا خداوند آن ها را بیازماید که آیا این بار هم صبر می کنند یا تسلیم کفر و استبداد فرعون می شوند؟
قطعا در آن دوران امتی مقاوم تر از بنی اسرائیل وجود نداشت چرا که اگر می بود بدون شک خداوند وقایع آن ها را در کتابش برای ما نقل می کرد.
و چقدر این زمان که آخرالزمان است شبیه زمان موسی شده و اینبار شیعیان و ارادتمندان اهل بیت علیه السلام در سختی و ابتلاء شدید هستند و بی شک این ابتلا صورت می گیرد تا به فرموده ی امام صادق علیه السلام مومنین غربال شوند و غربال شوند تا دانه درشت ها و مخلص ها برای یاری حضرت حجت بن الحسن سوا شوند و کاش ما از غربال شده ها نباشیم.
شنیدن خبرهای ناگوار در تمام طول این ده سال برای موسی بسیار سخت بود. با وجود این ناگواری ها یک انسان انقلابی و عدالتخواه نمی تواند به رفاه و آرامش خودش ادامه دهد، آنهم شخصی به مانند موسی که برگزیده شده برای امری بزرگ و خطیر، پس او تصمیم خود را می گیرد و به نزد شعیب می رود و اینچنین می گوید...
ادامه دارد...
در این ده سال حضرت موسی مدام توسط مراوداتی که با تجار مصر داشت اوضاع آنجا را رصد می کرد و طبق اخبار بازرگانان و الهامات غیبی که به ایشان می شد متوجه شده بود که علاوه بر شهادت پدر و خواهر و اقوامش، شبکه ی مومنانه حذقیل که درون کاخ حضور داشت نیز در شدیدترین وضع تقیه و استضعاف قرار داشت و بسیاری از افراد این شبکه نیز توسط هامان و نفوذی هایش، شناسایی و به شهادت رسیده بودند.
حتی آسیه نیز دیگر امکان دستگیری از مومنین را نداشت و جاسوسان هامان او را در هر لحظه زیر نظر گرفته بودند و این زن بزرگوار تاریخ مصر، به شدت در ایام تقیه به سر می برد گویا منتظر رسیدن ظهور منجی بود تا دوباره سراز پا نشناخته سرتا پایش را فدای او نماید.
از طرف دیگر حالا که فرعون متوجه شده بود چه ضربه سختی را از سوی بنی اسرائیل متحمل شده است، فشارهایش را بر بنی اسرائیل چند برابر کرده بود و دوران بسیار سختی برای بنی اسرائیل آغاز شده بود، دورانی شاید سخت تر از دوران پیش...
این فشار و سختی دوچندانی که بر بنی اسرائیل وارد شده آزمایش و ابتلاء دیگری برای آن ها است تا خداوند آن ها را بیازماید که آیا این بار هم صبر می کنند یا تسلیم کفر و استبداد فرعون می شوند؟
قطعا در آن دوران امتی مقاوم تر از بنی اسرائیل وجود نداشت چرا که اگر می بود بدون شک خداوند وقایع آن ها را در کتابش برای ما نقل می کرد.
و چقدر این زمان که آخرالزمان است شبیه زمان موسی شده و اینبار شیعیان و ارادتمندان اهل بیت علیه السلام در سختی و ابتلاء شدید هستند و بی شک این ابتلا صورت می گیرد تا به فرموده ی امام صادق علیه السلام مومنین غربال شوند و غربال شوند تا دانه درشت ها و مخلص ها برای یاری حضرت حجت بن الحسن سوا شوند و کاش ما از غربال شده ها نباشیم.
شنیدن خبرهای ناگوار در تمام طول این ده سال برای موسی بسیار سخت بود. با وجود این ناگواری ها یک انسان انقلابی و عدالتخواه نمی تواند به رفاه و آرامش خودش ادامه دهد، آنهم شخصی به مانند موسی که برگزیده شده برای امری بزرگ و خطیر، پس او تصمیم خود را می گیرد و به نزد شعیب می رود و اینچنین می گوید...
ادامه دارد...
۱۹۲
۱۷:۱۲