طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_چهل_چهار
: اینک حضرت موسی بین انتخاب دو زمان هشت سال یا ده سال قرار دارد و باید انتخاب کند. اگر حضرت موسی سال را انتخاب کند پایان ده سال زمانی است که به چهل سالگی خواهد رسید و در سن نبوت و استواء کامل قرار دارد. به همین خاطر حضرت موسی به حضرت شعیب اعلام می کند که من عدد بیشتر را انتخاب می کنم. از طرف دیگر عادت پیامبران آن است که هنگامی که با کسی عهدی می بندند آن را به بهترین صورت و کامل ترین وجه انجام می دهند و اینگونه بود که موسی بن عمران انتخاب کرد که با دختر بزرگ شعیب نبی ازدواج کند در ازای مهریه ی دختر ده سال نزد شعیب بماند.
و حالا فصل جدیدی از زندگی موسی کلید خورده، فصلی که باید تحت تعلیم مربی ای الهی قرار گیرد تا برای نبوت آماده شود. آن روز به خاطر آب کشی موسی از چاه که همچون پهلوانی نام آور بدون کمک گرفتن از دیگران، دلوی را که ده چوپان می بایست با کمک هم بالا بکشند، او یک تنه بالا کشیده بود، حرفش در تمام مدین پیچید. مردم کوچه و بازار از مردی غریبه سخن می گفتند که با ظاهری خسته و پر از گرد و خاک از راه می رسد و صحنه ای را به تصویر می کشد که تا به حال هیچ کس ندیده است. اکثر مردم دوست دارن این شیرمرد را از نزدیک ببینند، می دانند که او میهمان خانه ی حضرت شعیب است پس تعدادی از زنان و مردها به سمت خانه شغیب می روند و آن زمانی ست که موسی و شعیب به گفتگو نشسته اند، آنها موفق به دیدار این مرد بزرگ نمی شوند و از این قضیه ملولند که ساعتی بعد خبری در شهر می پیچد. خبری که باعث تعجب برخی و غبطه خوردن دختران دم بخت مدین شد. قاصدی از خانه ی شعیب نبی به سمت مدین آمد و گفت: شعیب می خواهد فردا صبح زود مراسم عروسی دختر بزرگش صفورا را برای جوانی که تازه به مدین آمده برگزار کند. این خبر چون باد در کوی و برزن پیچید و از دهانی به دهان دیگر گشت، حالا مردم بیش از قبل خواستار دیدن این غریبه شدند، غریبه ای که هنوز از گرد راه نرسیده بنای خویشاوندی با شعیب نبی را گذارده، مردم می دانستند که شعیب روی دخترانش حساس هست و آنها را به مردانی مومن و خاص شوهر خواهد داد و حالا این مرد از راه رسیده گوی سبقت را از دیگران پسران در مدین ربوده بود. صبح زود بود، مردم در حالیکه لباس نو و شادی به تن کرده بودند، دسته دسته به سمت خانه ی شعیب می رفتند. جلوی خانه شلوغ بود، چند نفری مشغول خورد کردن گوشت های قربانی ها بودند و عده ای هم هیزم های جمع شده را روی هم می انباشتند تا اجاقی بزرگ برای دیگ های مجلسی درست شود، چرا که عروسی دختر شعیب نبی بود و همه ی شهر در این عروسی شرکت می کردند. موسی در حالیکه استحمام کرده و لباس نو به تن نموده بود، افسار اسبی را که همسرش صفورا بر آن سوار بود و زنان ودختران در اطرافش کِل می کشیدند به دست داشت و پیش می رفت. دختران روستا با دیدن هیکل پهلوانی موسی و چهره ی زیبایش که اینک در لباس های نو زیباتر و درخشان تر شده بود به حال صفورا غبطه می خوردند و در دل آرزو می کردند کاش چنین همسری نصیبشان شود اینجا، در مدین، شهری در حاشیه ی مصر که تحت حکمرانی فرعون نبود و دستورات فرعون در این شهر ارزشی نداشت، مجلس سوری به پا بود، مجلسی که گویا نقطه ی عطف تاریخ بود و موسی از نوادگان بنی اسراییل با دختری از شجره ی بنی اسماعیل ازدواج می کرد تا این دو شجره بار دیگر بهم پیوند بخورد، در ان زمان نواده ی اسرائیل می بایست منجی باشد و اما قرن ها بعد دوباره چنین پیوندی شکل گرفت و این با. امام حسن عسکری از شجره ی بنی اسماعیل با نرجس خاتون از شجره ی بنی اسرائیل پیوند برقرار کردند و حاصلش شد حضرت مهدی که از نوادگان محمدبن عبدالله است و اینبار بنی اسماعیل قرار است منجی کل دنیا باشد و در زمان ظهور عیسی روح الله از آسمان به زمین می آید و دین اسلام بر میگزیند و در امر ظهور منجی دنیا مهدی زهرا را یاری می رساند. ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_چهل_پنجم🎬:
عروسی سر گرفت و موسی داماد حضرت شعیب شد و اینک او چندین چیز به دست آورده بود:همسر و زندگی ،اسکان و سرپناه ، آب و غذا، امنیت و مربی الهی...
در ایامی که موسی برای شعیب چوپانی می کند، شعیب بر موسی ولایت دارد و شاهد این سخن نیز آن است که در انتهای مدت، این شعیب است که امانت ها و میراث نبوت را به موسی تحویل می دهد که معلوم می شود در تمام طول این مدت ولایت با شعیب بوده است و در طول این مدت موسی از شعیب درس می آموخته است.حضرت موسی مانند بسیاری از دیگر انبیاء قبل از مبعوث شدنش به چوپانی مشغول می شود چرا که چوپانی شرح صدر انسان و آستانه ی تحمل او را بالاتر می برد و باعث می شود تا آن پیامبر بیاموزد که چگونه به راهبری جمعی و نه فردی بیندیشد.حضرت موسی فردی تنومند و پهلوانی بی نظیر بود وگله ی گوسفند را چنان نگهبانی می کرد و به آن می رسید که در طول مدت کوتاهی گوسفندان چند برابر شدند و موسی هراز گاهی به بازار مدین سر می زد تا تعدادی از گوسفندان را بفروشد و در این بازار تجار زیادی از سرزمین های اطراف می آمدند و در بین آن تجار، بودند بازرگانانی که از سرزمین مصر به آنجا می آمدند.
حضرت موسی اوضاع مصر را از آنان جویا می شد و حالا او از خیلی اخبار مصر باخبر شده بود و او می دانست که پس از رفتنش از مصر، هامان پدر او را شناسایی کرده و می کشد و به این هم قناعت نمی کند و خواهرش کلثم را که چون مادر او را دوست می داشت و همیشه تبلیغ دین خدا را می کرد و بانویی بود که خود به تنهایی یک رسانه برای تبلیغ دین خدا بود را با وضع بسیار بدی به شهادت می رساند و هامان و مامورانش کلثم را زجر کش می کنند.درد شهادت پدر و خواهر برای موسی بسیار بزرگ بود و روزها از این غم بغض در گلو و اشک در چشم داشت، اما آنها در راه خدا شهید شده بودند و جاییشان در اعلا علیین در پیش خداوند محفوظ بود.
موسی قرار بود ده سال تحت سرپرستی شعیب رشد کند و برای نبوت اماده شود، شاید این ده سال از راحت ترین و آسوده ترین سالهای عمر موسی بود،آسایشی که در این ده سال تجربه کرد، دیگر در هیچکدام از برهه های زندگی اش حس نکرده بود.موسی چوپانی می کرد و در کنار شعیب روزگار می گذراند و صاحب چندین فرزند شد تا اینکه...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
عروسی سر گرفت و موسی داماد حضرت شعیب شد و اینک او چندین چیز به دست آورده بود:همسر و زندگی ،اسکان و سرپناه ، آب و غذا، امنیت و مربی الهی...
در ایامی که موسی برای شعیب چوپانی می کند، شعیب بر موسی ولایت دارد و شاهد این سخن نیز آن است که در انتهای مدت، این شعیب است که امانت ها و میراث نبوت را به موسی تحویل می دهد که معلوم می شود در تمام طول این مدت ولایت با شعیب بوده است و در طول این مدت موسی از شعیب درس می آموخته است.حضرت موسی مانند بسیاری از دیگر انبیاء قبل از مبعوث شدنش به چوپانی مشغول می شود چرا که چوپانی شرح صدر انسان و آستانه ی تحمل او را بالاتر می برد و باعث می شود تا آن پیامبر بیاموزد که چگونه به راهبری جمعی و نه فردی بیندیشد.حضرت موسی فردی تنومند و پهلوانی بی نظیر بود وگله ی گوسفند را چنان نگهبانی می کرد و به آن می رسید که در طول مدت کوتاهی گوسفندان چند برابر شدند و موسی هراز گاهی به بازار مدین سر می زد تا تعدادی از گوسفندان را بفروشد و در این بازار تجار زیادی از سرزمین های اطراف می آمدند و در بین آن تجار، بودند بازرگانانی که از سرزمین مصر به آنجا می آمدند.
حضرت موسی اوضاع مصر را از آنان جویا می شد و حالا او از خیلی اخبار مصر باخبر شده بود و او می دانست که پس از رفتنش از مصر، هامان پدر او را شناسایی کرده و می کشد و به این هم قناعت نمی کند و خواهرش کلثم را که چون مادر او را دوست می داشت و همیشه تبلیغ دین خدا را می کرد و بانویی بود که خود به تنهایی یک رسانه برای تبلیغ دین خدا بود را با وضع بسیار بدی به شهادت می رساند و هامان و مامورانش کلثم را زجر کش می کنند.درد شهادت پدر و خواهر برای موسی بسیار بزرگ بود و روزها از این غم بغض در گلو و اشک در چشم داشت، اما آنها در راه خدا شهید شده بودند و جاییشان در اعلا علیین در پیش خداوند محفوظ بود.
موسی قرار بود ده سال تحت سرپرستی شعیب رشد کند و برای نبوت اماده شود، شاید این ده سال از راحت ترین و آسوده ترین سالهای عمر موسی بود،آسایشی که در این ده سال تجربه کرد، دیگر در هیچکدام از برهه های زندگی اش حس نکرده بود.موسی چوپانی می کرد و در کنار شعیب روزگار می گذراند و صاحب چندین فرزند شد تا اینکه...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۱۹۶
۱۷:۰۱