طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_سی_پنج
: میتوان بنی اسرائیل را به دانش آموزی که تازه وارد یک مدرسه شده بود تشبیه کرد. حضرت موسی هم مانند یک مربی و معلمی که میخواست قدم به قدم آنها را تربیت کند ولی باید در نظر گرفت که بنی اسرائیل نسلها و سالها تحقیر شده بودند و چهل سال کار تربیتی حضرت موسی در مقابل آن حجم زمانی تحقیر بنی اسرائیل که سالهای سال بود، زمان زیادی به حساب نمی آمد که بتوان از بنی اسرائیل توقع رفتار مناسبی داشت.
پشت سر بنی اسرائیل سیاهی لشکری از دشمن مسلح بود که به سمتشان می آمد، لشکری که به واقع مانند مور و ملخ بود و هر بیننده ای را می ترساند و روبه روشان هم دریایی که تا چشم کار میکرد، آب بود، دریایی مواج و پر از طغیان که قادر بود با هر موجش، لشکری از انسان ها را ببلعد. بنی اسرائیل که در آن شرایط یک سمت کمیت و کیفیت سپاه فرعون را میدیدند و سمت دیگر دریای بی انتها و موسی که فقط یک معجزه از او میدانستند،امیدشان را از دست دادند. آن ها در آن شرایط کار خودشان را تمام شده میدیدند، زیرا فقط ظاهر کار را میدیدند و فراموش کرده بودند که همان خدایی که تا به حال آنها را حمایت کرده و معجزات رو کرده، هنوز هم هست و یک طرف هم موسی در حالیکه «ا َن َمعی ربی َسَیهدین» بر لب داشت، در شرایطی که بنی اسرائیل کار خودشان را تمام شده میدیدند، موسی می فرمود: هرگز! من به رب و پروردگارم ایمان و امید دارم. این جمله حضرت موسی برابر با لااله الاالله در اسلام است
معادل الله به معنی نه به تمام الهه هاست و تمام آن چیزی است که بشر به آن تکیه می کند. َالا ان َمعی ربی، گرمی و دلگرمی موسی به رب خودش است. ربی َسَیهدین هم معادل لا اله الله به معنی پشت موسی در شرایطی که هنوز وحی از طرف پرودگارش نازل نشده بود و قومش در شرایط خوف و رجا قرار داشتند به پروردگارش امید داشت امیدی که منوط به نتیجه نبود. موسی میدانست که در هر حال پروردگارش آنها را نجات می دهد پس دلیلی برای نگرانی نداشت.
امید مهم ترین زیر ساخت استمرار و شاخصه حیات یک تمدن است. اگر در یک تمدن روح امید به آینده نباشد، آن تمدن فقط ظاهر دارد و محکوم به مرگ است. امید را در این جا میتوان در دو عقلانیت بررسی کرد یک طرف عقلانیتی عرفی، بنی اسرائیلی که امید را در تعداد افراد و ادوات جنگی فرعونیان می بینند و هنگامی که برتری تعداد دشمن را نسبت به خودشان می بیند امیدش را از دست میدهد و ناامید می شود. و عقلانیت دیگر، عقلانیت ایمانی موسی که از نوع امید مومنان و رهبران ایمانی است که امید را در جای دیگری جستجو میکند و در آن حیات و زندگی و آرامش وجود دارد. این سنت خداوند متعال است که هم جامعه ای را هدایت میکند که آن جامعه از چنین ایمانی شبیه به ایمان و امید موسی برخوردار باشند.
در این زمان حساس که ناامیدی بر بنی اسرائیل سایه افکنده بود، خداوند متعال به موسی وحی کرد که به بنی اسرائیل بگو عهد توحید را تجدید کنند
این عهد باید در نقطه های حساس تجدید شود تا این بشر فراموش کار آن را از یاد نبرد... ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_سی_شش🎬:خداوند دوباره خواست که از بنی اسرائیل عهد بگیرد زیرا آن ها از پروردگار اصلی که موسی تلاش های فراوان برای شناساندن او به بنی اسرائیل کرده بود، فاصله گرفته بودند و بر اساس راه و روش مومنانه ای که به آن ها آموخته شده بود پیش نرفته بودند.
بنی اسرائیل در وضع بغرنجی قرار داشتند و غافل از خداوند بودند و در آن شرایط که لشکر فرعون در عقب سرشان و دریای مواج در جلویشان قرار داشت از خدا ناامید شده بودند و از مسیر اصلی و راه مومنانه خود فاصله گرفته بودند و باید به ابتدای مسیر بندگی بر می گشتند. بنی اسرائیلی که آن همه معجزه از پروردگارشان دیده بودند، در آن شرایط حساس بازهم به او اعتماد نداشتند و دچار شرک عملی شده بودند پس برای این که از این شرک عملی تمدنی بیرون بیایند نیاز به تجدید عهد گروهی و قلبی داشتند. پس در این لحظات حساس موسی به آنها گفت: ای قوم من، خداوند از من خواسته از شما باز عهدی بستانم تا معجزه ای دیگر به چشم خویشتن ببینید و شما باید عهد ببندید بر این که حضرت محمد(ص) بهترین بندگان خداست و اعاده کنید بر جان های خود، ولایت علی ابن ابی طالب و اهل بیتش را .... همانا شما برگزیده نشده اید مگر اینکه زمینه را برای ظهور و بروز محمد و علی و اولاد او فراهم کنید.اذعان به نبوت پیامبر و ولایت امیرالمومنین در ادامه راه توحید و در طول ولایت خداست و باعث تحقق امداد الهی می شود. یعنی اگر شما این عهد را دوباره تجدید نمایید خداوند هم با معجزه ای شما را نجات میدهد و دشمنانتان را نابود می سازد.موسی نگاهی به قومش نمود، لبخندی زد و فرمود: همانا پس از تجدید عهد بگویید خداوندا به جاه محمد و آل محمد قسمَ ت میدهیم که ما را از روی این آب عبور دهی و بدانید و آگاه باشید ای بنی اسرائیل اگر چنین کنید خداوند آب را برای شما همچون پلی سنگی سخت خواهد کرد تا روی آن پا بگذارید و از آن رد شوید.
این عهد بستن و خواستن از درگاه الهی برای بنی اسرائیل با آن عقلانیت کاری بی معنی و بی نتیجه به نظر میرسید، یعنی اعتقاداتشان سست شده بود و چشم عقلشان بسته شده بود و وسوسه شیطان در جانشان پیچیده بود و در این هنگام بنی اسرائیل دو دسته شدند.
دسته ی اول اشخاص کمی که خواص و نخبگان قوم موسی بودند و به واسطه ایمان بالایشان شهید قوم بودند، یعنی در زندگی شهید بودند و شهیدانه زندگی می کردند. همانا شهادت فقط به معنای کشته شدن در راه خدا نیست. کشته شده در معرکه را شهید میگویند چون با عملش شهادت می دهد که راه خدا رفتنی است. شهادت یک نوع عقلانیت عملی است. و بدانید که خداوند به واسطه این افراد است که به ملت و امتی نعمت میدهد و با آنها معامله خوب میکند. افرادی که باعث استواری یک تمدن میشوند، اینها اولیاء الله الهی هستنددر میان قوم بنی اسرائیل بودند افرادی که شهید زنده بودند و با عملشان به دیگران نشان دادند که راه خدا رفتنی و شدنی است و این حرفها خیالی و نشدنی نیست.کالب بن یوحنا، شوهر خواهر حضرت موسی یکی از آنها بود.
وقتی موسی چنین گفت کالب سوار بر اسبش به سوی موسی آمد و در بین سکوت و بهت قبیله ی بنی اسرائیل گفت: ای پیامبر خدا آیا خداوند به تو فرمان داده که ما این کلمات را بر زبان جاری کنیم و از روی آب رد شویم؟
موسی سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و فرمود: بله.... بی شک که چنین است.کالب ایستاد و همان گونه که موسی به او آموزش داده بود با صدای بلند و در میان ششصد هزار یهودی تجدید عهد کرد با خداوند متعال و با نبوت محمد و ولایت امیرالمومنین و اهل بیتش و سپس گفت: خداوندا به جاه محمد و آل محمد من را از روی آب رد کن، این را گفت و اسبش را به سمت آب حرکت داد و در میان حیرت و تعجب جمعیت، همه دیدند که از روی آب رد شد و از دیده ها دور شد و مجدد برگشت تا شهادت دهد که: ای بنی اسرائیل از خداوند و پیامبرش فرمان برید و بدانید که این دعا، کلید گشودن درهای بهشت و بستن درهای جهنم است. سبب نزول روزی و خشنودی آفریدگار قادر متعال از بندگانش است.
و در این هنگام...
ادامه دارد.....
بنی اسرائیل در وضع بغرنجی قرار داشتند و غافل از خداوند بودند و در آن شرایط که لشکر فرعون در عقب سرشان و دریای مواج در جلویشان قرار داشت از خدا ناامید شده بودند و از مسیر اصلی و راه مومنانه خود فاصله گرفته بودند و باید به ابتدای مسیر بندگی بر می گشتند. بنی اسرائیلی که آن همه معجزه از پروردگارشان دیده بودند، در آن شرایط حساس بازهم به او اعتماد نداشتند و دچار شرک عملی شده بودند پس برای این که از این شرک عملی تمدنی بیرون بیایند نیاز به تجدید عهد گروهی و قلبی داشتند. پس در این لحظات حساس موسی به آنها گفت: ای قوم من، خداوند از من خواسته از شما باز عهدی بستانم تا معجزه ای دیگر به چشم خویشتن ببینید و شما باید عهد ببندید بر این که حضرت محمد(ص) بهترین بندگان خداست و اعاده کنید بر جان های خود، ولایت علی ابن ابی طالب و اهل بیتش را .... همانا شما برگزیده نشده اید مگر اینکه زمینه را برای ظهور و بروز محمد و علی و اولاد او فراهم کنید.اذعان به نبوت پیامبر و ولایت امیرالمومنین در ادامه راه توحید و در طول ولایت خداست و باعث تحقق امداد الهی می شود. یعنی اگر شما این عهد را دوباره تجدید نمایید خداوند هم با معجزه ای شما را نجات میدهد و دشمنانتان را نابود می سازد.موسی نگاهی به قومش نمود، لبخندی زد و فرمود: همانا پس از تجدید عهد بگویید خداوندا به جاه محمد و آل محمد قسمَ ت میدهیم که ما را از روی این آب عبور دهی و بدانید و آگاه باشید ای بنی اسرائیل اگر چنین کنید خداوند آب را برای شما همچون پلی سنگی سخت خواهد کرد تا روی آن پا بگذارید و از آن رد شوید.
این عهد بستن و خواستن از درگاه الهی برای بنی اسرائیل با آن عقلانیت کاری بی معنی و بی نتیجه به نظر میرسید، یعنی اعتقاداتشان سست شده بود و چشم عقلشان بسته شده بود و وسوسه شیطان در جانشان پیچیده بود و در این هنگام بنی اسرائیل دو دسته شدند.
دسته ی اول اشخاص کمی که خواص و نخبگان قوم موسی بودند و به واسطه ایمان بالایشان شهید قوم بودند، یعنی در زندگی شهید بودند و شهیدانه زندگی می کردند. همانا شهادت فقط به معنای کشته شدن در راه خدا نیست. کشته شده در معرکه را شهید میگویند چون با عملش شهادت می دهد که راه خدا رفتنی است. شهادت یک نوع عقلانیت عملی است. و بدانید که خداوند به واسطه این افراد است که به ملت و امتی نعمت میدهد و با آنها معامله خوب میکند. افرادی که باعث استواری یک تمدن میشوند، اینها اولیاء الله الهی هستنددر میان قوم بنی اسرائیل بودند افرادی که شهید زنده بودند و با عملشان به دیگران نشان دادند که راه خدا رفتنی و شدنی است و این حرفها خیالی و نشدنی نیست.کالب بن یوحنا، شوهر خواهر حضرت موسی یکی از آنها بود.
وقتی موسی چنین گفت کالب سوار بر اسبش به سوی موسی آمد و در بین سکوت و بهت قبیله ی بنی اسرائیل گفت: ای پیامبر خدا آیا خداوند به تو فرمان داده که ما این کلمات را بر زبان جاری کنیم و از روی آب رد شویم؟
موسی سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و فرمود: بله.... بی شک که چنین است.کالب ایستاد و همان گونه که موسی به او آموزش داده بود با صدای بلند و در میان ششصد هزار یهودی تجدید عهد کرد با خداوند متعال و با نبوت محمد و ولایت امیرالمومنین و اهل بیتش و سپس گفت: خداوندا به جاه محمد و آل محمد من را از روی آب رد کن، این را گفت و اسبش را به سمت آب حرکت داد و در میان حیرت و تعجب جمعیت، همه دیدند که از روی آب رد شد و از دیده ها دور شد و مجدد برگشت تا شهادت دهد که: ای بنی اسرائیل از خداوند و پیامبرش فرمان برید و بدانید که این دعا، کلید گشودن درهای بهشت و بستن درهای جهنم است. سبب نزول روزی و خشنودی آفریدگار قادر متعال از بندگانش است.
و در این هنگام...
ادامه دارد.....
۱۵۷
۱۶:۵۴