عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۲ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_سی_چهارundefined: بالاخره بعد از سه روز، جمع آوری و سامان دهی نیروهای قبطی به اتمام رسید سپاهی عظیم که ده ها برابر مردم بنی اسرائیل بود در پایتخت جمع شد و فرعون امر کرد که تمام لشکر به همراه تمام امکانات جنگی و فرماندهی و حتی حکمرانی از پایتخت خارج شوند و به سمت بنی اسراییل که حالا می دانستند از بیراهه به طرف اورشلیم یا همان ارض مقدس در حرکتند بروند. فرعون و هامان آنچنان سرمست از رؤیای پیروزی بودند که خودشان به صورت نمادین در جلوی لشکر حرکت می کردند و حتی دستور دادند تا حرم سرایشان نیز آنها را همراهی کنند. حالا فرعون هیچ شکی در پیروزی اش نداشت، چرا که مردم بنی اسرائیل در مقابل این لشکر عظیم همچون مورچه ای در مقابل فیل بودند، از طرفی کل ششصد هزار بنی اسراییلی که مردان جنگی نبودند، بیشترشان زن و کودک و پیر و سالخورده بودند و مردان جنگی این قوم کمتر از نیمی از جمعیتشان بود پس پیروزی بر این عده ی قلیل کاری بسیار راحت بود. لشکر قبطیان با سرعت به پیش می رفت و همانطور که هامان پیش بینی کرده بود، خیلی زود سیاهی بنی اسراییل در افق پدیدار شد، زیرا آنان با پای پیاده طی مسیر می کردند اما قبطیان همه سوار بر اسب های تازه نفس و اصیل می تاختند. دیده بان قبیله ی بنی اسرائیل که انبوه گرد و خاک را مشاهده کرد و با کمی دقت متوجه لشکر عظیم فرعون شد، فوری خود را به موسی رساند و فریاد زد: یا موسی! قبطیان...فرعونیان با لشکری انبوه به ما نزدیک می شوند. تعداد زیادی از بنی اسرائیل که اعتقادشان به خدا و پیامبر ضعیف بود با شنیدن این حرف رنگ از رخشان پرید و خود را باختند و با توجه به اینکه به نقطه ای رسیده بودند که جلویشان دریای مواج آب بود و پشت سرشان لشکریان چون مور و ملخ قبطیان، به سمت موسی یورش آورند و مانند یاغبان شروع به ناسزا گفتن به موسی نمودند... کم کم حرف این عده تبدیل به شعار شد و تعداد زیادی از بنی اسراییل فریاد می زدند: موسی ما را فریب داد...موسی ما را فریب داد و به کام مرگ کشاند، همانا اگر ما در مصر می ماندیم زنده بودیم گرچه بردگی می کردیم اما نفس می کشیدیم ولی اینک باید با زندگی خدا حافظی کنیم و از نفس بیافتیم. غوغایی شدید در قبیله ی بنی اسراییل افتاد، غوغایی که افراد سست ایمان به راه انداخته بودند هارون با دیدن این صحنه سری از روی تاسف تکان داد و زیر لب گفت: شما فراموش کردید که خداوندی قدرتمند حافظ و نگهبان شماست که اگر نبود اینک در راه هجرت نبودید، شما فراموش کردید که خداوند قادر متعال چه عذاب ها بر سر قبطیان نازل کرد و همان عذاب ها را با قدرت خودش از شما که در کنار قبطیان زندگی می کردید دور کرد... غوغایی در سپاه موسوی افتاده بود، غوغایی که میرفت آتش به انقلاب انها بزند... ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_سی_پنج🎬:
میتوان بنی اسرائیل را به دانش آموزی که تازه وارد یک مدرسه شده بود تشبیه کرد. حضرت موسی هم مانند یک مربی و معلمی که میخواست قدم به قدم آنها را تربیت کند ولی باید در نظر گرفت که بنی اسرائیل نسلها و سالها تحقیر شده بودند و چهل سال کار تربیتی حضرت موسی در مقابل آن حجم زمانی تحقیر بنی اسرائیل که سالهای سال بود، زمان زیادی به حساب نمی آمد که بتوان از بنی اسرائیل توقع رفتار مناسبی داشت.
پشت سر بنی اسرائیل سیاهی لشکری از دشمن مسلح بود که به سمتشان می آمد، لشکری که به واقع مانند مور و ملخ بود و هر بیننده ای را می ترساند و روبه روشان هم دریایی که تا چشم کار میکرد، آب بود، دریایی مواج و پر از طغیان که قادر بود با هر موجش، لشکری از انسان ها را ببلعد.
بنی اسرائیل که در آن شرایط یک سمت کمیت و کیفیت سپاه فرعون را میدیدند و سمت دیگر دریای بی انتها و موسی که فقط یک معجزه از او میدانستند،امیدشان را از دست دادند.
آن ها در آن شرایط کار خودشان را تمام شده میدیدند، زیرا فقط ظاهر کار را میدیدند و فراموش کرده بودند که همان خدایی که تا به حال آنها را حمایت کرده و معجزات رو کرده، هنوز هم هست و یک طرف هم موسی در حالیکه «ا َن َمعی ربی َسَیهدین» بر لب داشت، در شرایطی که بنی اسرائیل کار خودشان را تمام شده میدیدند، موسی می فرمود: هرگز! من به رب و پروردگارم ایمان و امید دارم. این جمله حضرت موسی برابر با لااله الاالله در اسلام استمعادل الله به معنی نه به تمام الهه هاست و تمام آن چیزی است که بشر به آن تکیه می کند. َالا ان َمعی ربی، گرمی و دلگرمی موسی به رب خودش است. ربی َسَیهدین هم معادل لا اله الله به معنی پشت موسی در شرایطی که هنوز وحی از طرف پرودگارش نازل نشده بود و قومش در شرایط خوف و رجا قرار داشتند به پروردگارش امید داشت امیدی که منوط به نتیجه نبود.
موسی میدانست که در هر حال پروردگارش آنها را نجات می دهد پس دلیلی برای نگرانی نداشت.امید مهم ترین زیر ساخت استمرار و شاخصه حیات یک تمدن است. اگر در یک تمدن روح امید به آینده نباشد، آن تمدن فقط ظاهر دارد و محکوم به مرگ است. امید را در این جا میتوان در دو عقلانیت بررسی کرد یک طرف عقلانیتی عرفی، بنی اسرائیلی که امید را در تعداد افراد و ادوات جنگی فرعونیان می بینند و هنگامی که برتری تعداد دشمن را نسبت به خودشان می بیند امیدش را از دست میدهد و ناامید می شود. و عقلانیت دیگر، عقلانیت ایمانی موسی که از نوع امید مومنان و رهبران ایمانی است که امید را در جای دیگری جستجو میکند و در آن حیات و زندگی و آرامش وجود دارد. این سنت خداوند متعال است که هم جامعه ای را هدایت میکند که آن جامعه از چنین ایمانی شبیه به ایمان و امید موسی برخوردار باشند.
در این زمان حساس که ناامیدی بر بنی اسرائیل سایه افکنده بود، خداوند متعال به موسی وحی کرد که به بنی اسرائیل بگو عهد توحید را تجدید کنند
این عهد باید در نقطه های حساس تجدید شود تا این بشر فراموش کار آن را از یاد نبرد...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
undefined۱

۲۱۲

۱۷:۱۹