طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_نود_دوم
: هامان چشمی گفت و طرح را که بسیار سنگین مینمود تا زد و همانطور که آن را در آغوش گرفته بود می خواست از سالن خارج شود که فرعون گفت: صبر کن؛ بگذار طرح و نقشه همینجا باشد و توی روی آن کار کن و من هم نظارت می کنم، یعنی از امروز به بعد من و تو و آن پیرمرد زبردست با همکاری و نظارت هم این کار را پیش می بریم. هامان به عقب برگشت و طرح را به سرجای اولش برگرداند و می خواست چیزی بگوید که فرعون زودتر از او گفت: به گمانم زندانی کردن حزقیل در سیاهچال کار درستی نبود، چرا که او از نجیب زادگان است و احتمال زیاد غیر از او در شبکه ی قصر خائنینی باشند که ما آنها را شناسایی نکرده ایم، پس بهتر آن است که حزقیل را از سیاهچال خارج کنید و او را به خانه اش منتقل کنید، اما تحت تدابیر امنیتی باشد و حق خروج از منزل را نداشته باشد و او را در حصر خانگی نگه دارید. هامان با شنیدن این حرف برآشفت چون او دشمنی عمیقی با حزقیل داشت و خود را آماده کرده بود تا او را به چهار میخ بکشد اما اینک با این نظر فرعون، بیم آن می رفت تا جانش نجات یابد و از کمند کشته شدن بگریزد. هامان که سعی می کرد خشمش را پنهان کند، نفس کوتاهی کشید و گفت: هر چه شما بگویید همان کنم اما فکر نمی کنید که حزقیل سزاوار بدترین مرگ است و باید کشته شود نه اینکه در حصر خانگی باشد؟! فرعون از جا برخاست و همانطور که جلوی هامان قدم میزد گفت: حزقیل وزیر مورد اعتماد ما بود، هنوز هم اندکی امید دارم که با گذشت زمان پی به اشتباهش ببرد و برگردد، از طرفی کشتن او در این زمان سودی به حال من ندارد، اما زنده ماندنش فایده دارد، شاید از عقیده اش برگشت... هامان پوزخندی زد و گفت: محال است، حزقیل اینک در همان سیاهچال هم تبلیغ دین موسی را می کند اگر زمانی شنیدی که نگهبانان زندان از پرستش شما برگشته اند تعجب نکنید چرا که حزقیل کلامی آتشین دارد و عقیده ای راسخ به موسی و خدایش دارد پس هر چه زودتر او را بکشید. در این هنگام فرعون نگاه تندی به هامان کرد و گفت: دستور همان است که گفتم، حزقیل را در خانه اش زندانی کنید و با این کار من می توانم با تحت نظر گرفتن او، دیگر هم کیشانش در قصر را شناسایی کنم و از طرفی می خواهم باشد و بماند و زمانی که صرح من آماده شد،او با چشمان خود عظمت فرعون را ببیند و ببیند که خدای موسی را چگونه خوار و خفیف می کنم و آن وقت بی شک به من ایمان می آورد... هامان که باز هم تیرش به سنگ خورده بود و از طرفی دیگر حزقیل برایش خطری نداشت، چشمی گفت و از حضور فرعون مرخص شد. خیلی زود حزقیل تحت تدابیر شدید امنیتی در منزلش زندانی شد و کار ساخت صرح هم شروع شد. ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_نود_سوم🎬:
کار ساخت صرح با سرعتی زیاد پیش میرفت، تمام کارها تحت نظر ابلیس و با هنرنمایی هامان انجام می شد.
پنجاه هزار معمار از سراسر مصر جمع شده بودند و شبانه روز کار می کردند و تقریبا تمام برده های مصری برای ساخت این صرح و ساختمان عظیم به میدان آمده بودند و جالب این است که خیلی از افراد قوم بنی اسرائیل هم در ساخت این صرح شرکت و بردگی می کردند.
ساخت این صرح، ابتلا و آزمایشی برای بنی اسرائیل بود تا ببینید چقدر به موسی و خدای او پایبندند و ایمان آورده اند، اما متاسفانه در جریان ساخت، گویا غربالی الهی در کار بود و مومنین و منافقین از هم جدا می شدند.
سوختی که برای ساخت صرح لازم بود به شهر وارد می شد و همه و همه مشغولیتشان ساخت این بنای عظیم بود و حالا فرعون داشت نفسی تازه می کرد، نفسی که چندین سال به خاطر تولد و ظهور موسی داشت به خفگی می رفت، اینک دوباره جان گرفته بود و فرعون و فرعونیان با کمک ابلیس، دوباره قد علم کرده بودند و انقلاب موسوی را به حاشیه رانده بودند.
مردم بیش از قبل به سمت فرعون کشیده شده بودند و کم کم از موسی و دینی که آورده بود فاصله می گرفتند چرا که طبق تبلیغات فرعونیان قرار بود معجزه ای عظیم از خدای خدایان، فرعون بزرگ رو شود که معجزه ی یوم الزینه موسی و تبدیل عصا به اژدها در مقابلش ملعبه ای بیش نباشد،معجزه ای عظیم که تا به حال کل دنیا در تمام دوران ها، شاهد این چنین چیزی نبوده است.
روزهای ساخت صرح، از بهترین روزهای حکمرانی فرعون و جماعت ملاء و مترفین مصر بود، هر روز معماران تازه نفس از راه می رسید و حالا پا را فراتر گذارده بودند و از خارج مصر هم نیرو برای این بنا که مثلا متعلق به خدای جهانیان بود، وارد مصر می شد.
هیاهویی در زمین به پا شده بود و ابلیس از این هیاهو بیشترین استفاده را می کرد، او خوب می دانست تبلیغات برای یک کار، مهم تر از صداقت و راستی گفتار است، چرا که مردم تحت تاثیر تبلیغات زیاد، قرار میگیرند حتی اگر دروغین باشد و این ترفند همیشگی شیطان است که سعی می کند رسانه را در هر زمان به هر شکلی که باشد تحت امر و نظر خود بگیرد و مردم ساده لوح را به سمت خود کشاند و از راه حق دور سازد و اینک هم ما شاهد چنین هجمه های تبلیغی ابلیسی هستم اما درس از تاریخ نمی گیریم.
پروژه ی ساخت بنای عظیم صرح که قرار بود وسیله ای بر سر آن که در آسمان ها بود گذارده شود تا بشر از زمین پرواز کند و عوالم ماورای زمین را با چشم خود ببیند با شتاب پیش می رفت و این ساختمان سازی با آن حجم انبوه عمله و کارگر و معمار، هفت سال به طول انجامید و این هفت سال از بهترین سالهای عمر فرعون بود.
حالا بنا آماده شده بود، فرعون و هامان همراه با ابلیس از ساخت بنا بازدید کردند و ابلیس که خوشحال از پایان کار بود به فرعون امر کرد تا به جارچیان بگویند در سراسر مصر جار بزنند و روزی را معین نمود که قرار بود وسیله و آن صرح اصلی روی ساختمان قرار گیرد و بشر به فضا و عالم بالا برود و برگردد را به اطلاع مردم برساند و مردم با چشم خود این معجزه عظیم را ببینند.
انگار شمارش معکوس برای رخدادی بزرگ آماده شده بود و تعدادی از مومنین بنی اسرائیل هم تحت تاثیر این تبلیغات به قبطیان پیوستند و هنوز تا پرواز فرعون با صرح، غربال الهی به کار بود تا دانه درشت ها برای یاری حجت خدا در روی زمین باقی بمانند .
مصر شبی پر از هیجان را تجربه می کرد، مردم زیادی از سراسر مصر برای دیدن این صحنه ی ناب به پایتخت آمده بودند و در کنار این ساختمان عظیم اجتماع کرده بودند و قرار بود با دمیدن سپیده دم، ابلیس صرح اصلی را روی این برج بلند قرار دهد و فرعون و چندین نفر از ملاء مصر به آسمان پرواز کنند...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
کار ساخت صرح با سرعتی زیاد پیش میرفت، تمام کارها تحت نظر ابلیس و با هنرنمایی هامان انجام می شد.
پنجاه هزار معمار از سراسر مصر جمع شده بودند و شبانه روز کار می کردند و تقریبا تمام برده های مصری برای ساخت این صرح و ساختمان عظیم به میدان آمده بودند و جالب این است که خیلی از افراد قوم بنی اسرائیل هم در ساخت این صرح شرکت و بردگی می کردند.
ساخت این صرح، ابتلا و آزمایشی برای بنی اسرائیل بود تا ببینید چقدر به موسی و خدای او پایبندند و ایمان آورده اند، اما متاسفانه در جریان ساخت، گویا غربالی الهی در کار بود و مومنین و منافقین از هم جدا می شدند.
سوختی که برای ساخت صرح لازم بود به شهر وارد می شد و همه و همه مشغولیتشان ساخت این بنای عظیم بود و حالا فرعون داشت نفسی تازه می کرد، نفسی که چندین سال به خاطر تولد و ظهور موسی داشت به خفگی می رفت، اینک دوباره جان گرفته بود و فرعون و فرعونیان با کمک ابلیس، دوباره قد علم کرده بودند و انقلاب موسوی را به حاشیه رانده بودند.
مردم بیش از قبل به سمت فرعون کشیده شده بودند و کم کم از موسی و دینی که آورده بود فاصله می گرفتند چرا که طبق تبلیغات فرعونیان قرار بود معجزه ای عظیم از خدای خدایان، فرعون بزرگ رو شود که معجزه ی یوم الزینه موسی و تبدیل عصا به اژدها در مقابلش ملعبه ای بیش نباشد،معجزه ای عظیم که تا به حال کل دنیا در تمام دوران ها، شاهد این چنین چیزی نبوده است.
روزهای ساخت صرح، از بهترین روزهای حکمرانی فرعون و جماعت ملاء و مترفین مصر بود، هر روز معماران تازه نفس از راه می رسید و حالا پا را فراتر گذارده بودند و از خارج مصر هم نیرو برای این بنا که مثلا متعلق به خدای جهانیان بود، وارد مصر می شد.
هیاهویی در زمین به پا شده بود و ابلیس از این هیاهو بیشترین استفاده را می کرد، او خوب می دانست تبلیغات برای یک کار، مهم تر از صداقت و راستی گفتار است، چرا که مردم تحت تاثیر تبلیغات زیاد، قرار میگیرند حتی اگر دروغین باشد و این ترفند همیشگی شیطان است که سعی می کند رسانه را در هر زمان به هر شکلی که باشد تحت امر و نظر خود بگیرد و مردم ساده لوح را به سمت خود کشاند و از راه حق دور سازد و اینک هم ما شاهد چنین هجمه های تبلیغی ابلیسی هستم اما درس از تاریخ نمی گیریم.
پروژه ی ساخت بنای عظیم صرح که قرار بود وسیله ای بر سر آن که در آسمان ها بود گذارده شود تا بشر از زمین پرواز کند و عوالم ماورای زمین را با چشم خود ببیند با شتاب پیش می رفت و این ساختمان سازی با آن حجم انبوه عمله و کارگر و معمار، هفت سال به طول انجامید و این هفت سال از بهترین سالهای عمر فرعون بود.
حالا بنا آماده شده بود، فرعون و هامان همراه با ابلیس از ساخت بنا بازدید کردند و ابلیس که خوشحال از پایان کار بود به فرعون امر کرد تا به جارچیان بگویند در سراسر مصر جار بزنند و روزی را معین نمود که قرار بود وسیله و آن صرح اصلی روی ساختمان قرار گیرد و بشر به فضا و عالم بالا برود و برگردد را به اطلاع مردم برساند و مردم با چشم خود این معجزه عظیم را ببینند.
انگار شمارش معکوس برای رخدادی بزرگ آماده شده بود و تعدادی از مومنین بنی اسرائیل هم تحت تاثیر این تبلیغات به قبطیان پیوستند و هنوز تا پرواز فرعون با صرح، غربال الهی به کار بود تا دانه درشت ها برای یاری حجت خدا در روی زمین باقی بمانند .
مصر شبی پر از هیجان را تجربه می کرد، مردم زیادی از سراسر مصر برای دیدن این صحنه ی ناب به پایتخت آمده بودند و در کنار این ساختمان عظیم اجتماع کرده بودند و قرار بود با دمیدن سپیده دم، ابلیس صرح اصلی را روی این برج بلند قرار دهد و فرعون و چندین نفر از ملاء مصر به آسمان پرواز کنند...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
۲۰۰
۱۷:۰۳