طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_پنجاه_ششم
: ساقی یا به روایتی سفره دار فرعون به زندان نزد یوسف رفت و با تعریف کامل خواب فرعون، از او درخواست نمود تا تعبیر خواب فرعون را بازگوید. یوسفچنین فرمود: تعبیر خواب فرعون واضح است، این رویایی صادقه هست که خواسته به فرمانروایی مصر هشدار دهد که همانا هفت سال بارندگی و فراوانی نعمت خواهید داشت و پس از آن هفت سال خشکسالی دامن مصر و ولایات اطراف را خواهد گرفت. ساقی فرعون با ذوقی در کلامش گفت: آفرین، به راستی که بهترین تعبیر همین است که شما فرمودید و کاهنان معبد آمون از پاسخ به آن عاجز بودند، حال که خواب اینگونه پیامی دارد به نظر شما چه باید کرد؟ یوسف لبخندی زد و فرمود: شما باید هفت سالی که فراوانی هست را پی در پی گندم بکارید و به جز مقدار کمی برای خوردن، بقیه را با خوشه انبار کنید زیرا بعد از این هفت سال، هفت سال سخت و قحطی می آید که جز آنچه انبار کرده بودید چیزی برای خوردن ندارید و بعد از آن سالی بسیار پر برکت پر از بارش و فراوانی میوه ها خواهد آمد.
ساقی که جوابش را دریافت کرده بود با سرعت از زندان بیرون آمد و خود را به قصر فرعون رساند، و هر آنچه را که شنیده بود برای فرمانروای مصر گفت. فرمان روا که در این چند روز که خوتبش تعبیر نمیشد، بسیار پریشان بود با شنیدن پیغام یوسف، مانند کودکان ذوق زده شد و از جا برخواست و همانطور که بی هدف در تالار بزرگ قصر قدم میزد گفت: حقیقتا تعبیر خواب من آن است که این زندانی خردمند نموده و بعد رو به ساقی نمود و گفت: آیا این زندانی راهکاری برای برون رفت از قحطی نداد؟! ساقی سری تکان داد و گفت: چرا، ایشان راهکاری خردمندانه داد و شروع به شرح سخنان یوسف در قبال خشکسالی نمود. فرعون که از اینهمه تیز بینی وهوش و ذکاوت یک زندانی سر ذوق آمده بود رو به ساقی گفت: اینچنین کسی حیف است که در زندان بماند، او را سریعا از زندان آزاد و به اینجا بیاورید که از او باید در امورات مملکت داری مشاوره بگیرم و از وجود ایشان باید نهایت استفاده را کرد. ساقی تعظیمی کرد و به همراه جمعی از درباریان راهی زندان شد تا یوسف را با عزت و احترام آزاد کنند. آنها به زندان رسیدند و خبر آزادی را به یوسف نبی دادند، اما یوسف آزادی را نپذیرفت و برای آزادی خود،شرط و شروطی گذاشت و فرمود: از جانب من به فرمانروا درود بفرستید و بگویید اگر خواهان آزادی من هستید، داستان زنانی را که دستهای خود را بریده بودند جویا شوید زیرا پروردگار من به نیرنگ آنها آگاه است. ادامه دارد...
به قلم:طاهره سادات حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_پنجاه_هفتم🎬:
یکی از ویژگیهای اساسی اولیا خدا صبر آن ها است زیرا قرار است امر هدایت در مواجه با موجود مختار صورت بگیرد.
خواسته اولیای الهی دولت مستعجل نیست؛ آنها با صبر و طمأنینه به دنبال دولت مستقر هستند، دولتی که بتوان در سایه ی آن با بزرگترین نیروی مخالف که همان ابلیس است مقابله کنند.
هدف اصلی یوسف نیز هدایت تمدنی و اقامه دین بود و آزادی از زندان مقدمه این هدف محسوب میشد پس برای آزادی خودش صبر کرد و شرطی را قرار داد. اینکه فرعون ماجرای بریدن دستان زنان مصر را جویا شود. یوسف نبی بر خلاف زلیخا به دنبال رسوایی او نبود زیرا انبیا مبرا ازمقابله به مثل هستند او با بزرگواری خیانت زلیخا به عزیز را مطرح نکرد. این شرط به منظور اعاده حیثیت خود نیز بود زیرا پیامبران باید بری از خطا و برای مردم قابل اعتماد باشند تا حرفشان در مردم اثر کند و دعوتشان به سوی خداوند همه گیر شود. فرعون با شنیدن این شرط یوسف کنجکاوی اش تحریک شد و از افراد حاضر در جلسه سوال کرد که ماجرای بریدن دست زنها چیست و چون این ماجرا در آن زمان به گوش اکثر مردم مصر رسیده بود پس کسی از میان برخواست و شنیده هایش را راجع به این داستان گفت، فرعون جوان که متعجب شده بود، دستور داد در وقتی معین مجلسی بزرگ برپا کنند و جارچیان در کوی و برزن به اطلاع همه رساندند که چنین مجلسی بر پا خواهد شد پس از آن فرعون زنان مصر همانهاذکه در مجلس بزم زلیخا حضور داشتند و چون دلبریشان مورد توجه حضرت یوسف قرار نگرفت او را با حیله ای به زندان انداختند را در مجلسی دعوت کرد.مجلس برپا شده بود و همهمه ای بسیار در گرفته بود، هیچ کس از زنان از علت دعوتشان به این جلسه خبر نداشت، هر کسی سخنی می گفت تا اینکه زلیخا هم از راه رسید.
این زلیخا با زلیخای چند سال قبل بسیار فرق کرده بود، انگار غمی بزرگ در چهره داشت، دیگر خبری از آرایش صورت و مو و لباس های زیبا و حریر و چشم نواز خبری نبود، انگار روح در جسم زلیخا مرده بود.
زلیخا هم که علت دعوتش را نمی دانست با تعجب نگاهی به جمع پیش رو کرد و با دیدن چهره های آشنا به فکر فرو رفت او به یاد همان جلسه بزم افتاده بود و دوباره یاد یوسف بود و هجرانش که قلبش را از جا می کند
ادامه دارد....
یکی از ویژگیهای اساسی اولیا خدا صبر آن ها است زیرا قرار است امر هدایت در مواجه با موجود مختار صورت بگیرد.
خواسته اولیای الهی دولت مستعجل نیست؛ آنها با صبر و طمأنینه به دنبال دولت مستقر هستند، دولتی که بتوان در سایه ی آن با بزرگترین نیروی مخالف که همان ابلیس است مقابله کنند.
هدف اصلی یوسف نیز هدایت تمدنی و اقامه دین بود و آزادی از زندان مقدمه این هدف محسوب میشد پس برای آزادی خودش صبر کرد و شرطی را قرار داد. اینکه فرعون ماجرای بریدن دستان زنان مصر را جویا شود. یوسف نبی بر خلاف زلیخا به دنبال رسوایی او نبود زیرا انبیا مبرا ازمقابله به مثل هستند او با بزرگواری خیانت زلیخا به عزیز را مطرح نکرد. این شرط به منظور اعاده حیثیت خود نیز بود زیرا پیامبران باید بری از خطا و برای مردم قابل اعتماد باشند تا حرفشان در مردم اثر کند و دعوتشان به سوی خداوند همه گیر شود. فرعون با شنیدن این شرط یوسف کنجکاوی اش تحریک شد و از افراد حاضر در جلسه سوال کرد که ماجرای بریدن دست زنها چیست و چون این ماجرا در آن زمان به گوش اکثر مردم مصر رسیده بود پس کسی از میان برخواست و شنیده هایش را راجع به این داستان گفت، فرعون جوان که متعجب شده بود، دستور داد در وقتی معین مجلسی بزرگ برپا کنند و جارچیان در کوی و برزن به اطلاع همه رساندند که چنین مجلسی بر پا خواهد شد پس از آن فرعون زنان مصر همانهاذکه در مجلس بزم زلیخا حضور داشتند و چون دلبریشان مورد توجه حضرت یوسف قرار نگرفت او را با حیله ای به زندان انداختند را در مجلسی دعوت کرد.مجلس برپا شده بود و همهمه ای بسیار در گرفته بود، هیچ کس از زنان از علت دعوتشان به این جلسه خبر نداشت، هر کسی سخنی می گفت تا اینکه زلیخا هم از راه رسید.
این زلیخا با زلیخای چند سال قبل بسیار فرق کرده بود، انگار غمی بزرگ در چهره داشت، دیگر خبری از آرایش صورت و مو و لباس های زیبا و حریر و چشم نواز خبری نبود، انگار روح در جسم زلیخا مرده بود.
زلیخا هم که علت دعوتش را نمی دانست با تعجب نگاهی به جمع پیش رو کرد و با دیدن چهره های آشنا به فکر فرو رفت او به یاد همان جلسه بزم افتاده بود و دوباره یاد یوسف بود و هجرانش که قلبش را از جا می کند
ادامه دارد....
۳۹۸
۱۶:۰۲