عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۲ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_چهاردهمundefined: ملخ ها باعث قحطی شدیدی آنهم فقط در منطقه ای که قبطیان در آنجا سکونت داشتند، شده بود و مردم از گرسنگی به تنگ آمده بودند و حالا خوب می دانستند که این بلا از جانب خدای موسی ست ، پس دوباره خود را به قصر فرعون رساندند و چنان غوغایی به پا کردند که در تاریخ مصر بی سابقه بود، آنها از فرعون خواستند تا دوباره دست به دامن موسی بزند و از او بخواهد تا از خدایش طلب کند که عذاب را از قبطیان بردارد و فرعون مجبور شد در همان روز به نزد موسی برود و دوباره تاریخ تکرار شد و دوباره عهد بست که موسی دعا کند، این بلا از سرشان رفع شود و او هم زندانیان بنی اسرائیل را از زندان رها می کند. موسی به فرعون تذکر داد که مثل قبل زیر عهدش نزند که اگر زیر عهدش بزند به عذابی بدتر گرفتار خواهد شد و فرعون اطمینان داد که اینبار به عهدش وفا می کند. موسی باز با فرعون عهد بست و دعا کرد و خداوند دعایش را اجابت نمود و عذابی را که توسط هجوم ملخ ها بر قبطیان نازل شده بود، برداشته شد و دوباره بدنه ی کارشناسی فرعون که هامان و هسته ی هامانی بود نگذاشتند که زندانیان بنی اسرائیل آزاد شود. باز هم فرعون نسبت به موسی بد عهدی کرد اما اینبار مردم با چشم خود نزول خدای «باستت» را دیدند و اعتبار این خدا از دست رفت. طبیعت بشر اینگونه است که فراموشکار است، یعنی در وقت سختی و بلا هزاران حرف می زند و عهد می کند و زمانی که بلا رفع می شود، همه چیز از خاطرشان می رود. مردم قبطی هم چنین بودند که تنبیهات خداوند را فراموش کردند و دوباره که کشت و کار و زندگیشان رونق می گرفت، از یادشان می رفت که این راحتی را خدای یکتا به آنها ارزانی داشته است. باز هم مردم قبطی رو به خدایان مصر و فرعون آوردند و موسی هر چه نصیحت می کرد، کسی گوشش بدهکار نبود در اینجا اراده ی خدا بر آن تعلق گرفت که تنبیه بعدی و عذاب بعدی را بر سر قبطیان فرود آورد. پس خداوند به موسی امر کرد که وارد روستایی شود که تقریبا مرکزیت داشت بر سرزمین های اطراف و به موسی امر کرد تا عصایش را در زمین فرو کند و موسی چنین کرد. موسی عصایش را در خاک تپه فرو می کرد و از جای عصا انبوهی از حشرات ریز و بی بال که بسیار خبیث تر از ملخ بودند و چیزی شبیه سوسک بودند از زمین بیرون زدند. انگار که چشمه ای جوشان از این حشرات به بیرون فوران می کرد این حشرات... ادامه دارد...
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_پانزدهم undefined:
حالا عذاب سوم که حشراتی ناشناخته بودند بر سر قبطیان باریدن گرفته بود.
این حشرات که نامشان«قمّل» بود برای اولین بار در این زمان از زمین بیرون آمدند، همانند چشمه ای جوشان، از زمین بیرون می ریختند و به اطراف پراکنده می شدند و جاده هایی طولانی به سمت شهرهای مصر در پیش گرفته بودند، انگار سیستم هر چشمه ی قمّل طوری تنظیم شده بود که به سمت شهری خاص برود و مأموریتش را به بهترین نحو انجام دهد، یعنی هر دسته از قمل به سمت شعری می رفت و در چشم بهم زدنی کل شهرهای مصر گرفتار این موجودات ناشناخته شدند.
قمّل ها ، خبیث تر از ملخ ها بودند، اگر ملخ میوه و برگ گیاهان را از بین میبرد، این حشرات نه تنها میوه و برگ و ساقه گیاه بلکه ریشه ی تمام گیاهان و درختان را می خوردند و پس از خوردن آن به خاک هم رحم نمی کردند و خاک زمین را زیر و رو می کردند.
قمّل ها پس از غارت گیاهان و خاک، برای رفع گرسنگی به انسان ها هم حمله می کردند، انگار هیچ رحمی در وجود این حشرات نبود، آنها انسان ها را نیش میزدند و از خون آنها تغذیه می کردند و جای نیش این حشرات دمل های چرکینی شبیه آبله سر میزد که درد و عفونتی شدید داشت، قمّل ها حتی به مردمک چشمان مردم هم رحم نمی کردند.
و جالب اینجا بود که اینبار هم عذاب فقط مختص مردم مصر و قبطیان کافر بود و قمل ها کاری به مومنان بنی اسرائیل که به خدای موسی مومن بودند، نداشتند و مومنان بالله در امن و امان و آرامش به زندگی خود مشغول بودند و از بلا در امان بودند،یعنی زمین هایی که در اختیار مومنین بود همه سرسبز و پر بار بودند و قبطیان، بیچاره ی روزگار شده بودند.
در اینجا طاقت مردم طاق شد، می بایست کاری کنند تا از این بلای خانمان سوز جان سالم در ببرند و روزگارشان سر و سامان بگیرد
پس مردم مصر که نُه ایزد یا خداوندگار داشتند تصمیم گرفتند...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
undefined۲

۲۳۲

۱۷:۱۴