عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۳ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #قسمت_سیصد_پنجاه_یکundefined: پس از آنکه در مرتبه ی چهارم موسی نتوانست از آن آتش شعله ای برگیرد و حیران و مستاصل شده بود که ناگهان ندایی به سوی موسی آمد اما این ندا از سنخ و جنس صوت و شنیدنی ها نبود. یعنی صدا به نوعی بود که موسی از چهار جهت آن را حس می کرد، گویی این صدا نه در گوش موسی بلکه در تمام وجود موسی می پیچید، یعنی موسی سراپا گوش شده بود و تمام عالم هم شده بود این صدا و موسی این صدا را حس می کرد اما نه اینکه با گوشش بشنود و موسی یکپارچه گوش و با تمام وجودش صدا را گوش می داد. در این لحظه حضرت موسی وارد یک حالت عمیق معنایی و روحانی شده بود، حالتی بسیار لطیف و واقعی... صدا حضرت موسی را خطاب قرار داد و به او فرمود: ای موسی! همانا من پروردگار تو هستم، کفش های خود را از پاهایت خارج کن چرا که تو در سرزمین مقدس «طوی» هستی! و بی شک این سخن از جانب پروردگار بود که با ابهت خاصی با حضرت موسی تکلم می کرد و به همین دلیل است که حضرت موسی را «کلیم الله» می گویند، زیرا خداوند در کوه طور مستقیم با موسی تکلم کرد. خداوند به موسی امر کرد تا کفش هایش را از پای خارج کند، در ظاهر این بدان معناست که تو در مقابل پروردگار ایستاده ای پس ادب کن و کفش ها را به در آور اما در حقیقت و باطن قضیه، امر پروردگار این بود که خود را خالی از دنیا و ناز و نیازهایش کن، یعنی کفش ها نمادی از تعلقات دنیایی و مادی بودند که حالا در این لحظه، حضرت موسی مامور به قطع آن تعلقات شده بود. حضرت موسی به سرعت کفش هایش را از پا خارج کرد و در آن حال به یکباره تمام مشکلات خودش را فراموش کرد چرا که موسی وارد وادی دیگری شده بود که وادی ایمن است که سرشار از نورانیت و امنیت الهی است. حالا که موسی خالی از تمام تعلقات دنیا شده بود پروردگار مهربان می خواست با او سخن بگوید موسی در حالتی از خضوع بود که ندا آمد:ای موسی! من تو را به پیامبری برگزیدم پس به وحی من گوش بده و خداوند در این حالت بزرگترین افتخار را نصیب موسی نمود و او را رسول خود خواند و سپس خداوند به موسی فرمود: همانا من «الله» هستم و هیچ الهی جز من وجود ندارد پس مرا عبادت کن و نماز را اقامه کن. و ما می بینیم که اولین فرمان خداوند به حضرت موسی عبادت کردن است اما منظور از آن عبادت فردی نیست بلکه منظور عبادتی است که در مسیر اقامه دین قرار بگیرد به همین خاطر دومین دستور خدا به موسی اقامه کردن نماز است. سپس خداوند بقیه معارف را به موسی آموخت و فرمود.... ادامه دارد... undefinedطاهره_سادات حسینی
#داستان_واقعی #قسمت_سیصد_پنجاه_دو🎬:
خداوند بعد از امر به نماز و اقامه ی نماز توسط موسی به ایشان بقیه معارف را آموخت و درباره معاد و مخفی بودن زمان آن با حضرت موسی سخن گفت و رازهای دنیای پس از مرگ را برای ایشان بازگو نمود و فرمود: ممکن است تمام این اتفاقات در مدت زمان بسیار کوتاهی اتفاق افتاده باشد چرا که حضرت موسی با علم حضوری تمام این مسائل را درک می کرد و با وحی الهی تمام مطالب به او می رسید.خداوند به موسی فرمود: ای موسی! مراقب باش کسانی که به معاد و قیامت ایمان ندارند تو را از قیامت باز ندارند و تو را منحرف نکنند چرا که نابود خواهی شد.این جمله و تاکیدی که خداوند نموده بی خود و بی جهت نیست چرا که هیچ کار و حرف خداوند بیهوده نیست و این جمله نشانگر سخت بودن کار حضرت موسی در مصر و جاذبه تمدنی مصر برای اهل دنیا است و این جاذبه مادی تمدن مصر به حدی زیاد است که خود حضرت موسی نیز در معرض خطر است و وقتی خداوند چنین به موسی گوشزد می کند ما درمی یابیم که تمدن آنزمان مصر بسیار زیبا و فریبنده بوده است و زرق و برق های مادی تمدن مصر آنقدر زیاد است که یونانی ها و رومی ها آرزوی رسیدن به مصر را داشتند و البته در تاررخ نگاری های جدید مبدا خودشان را یونان قرار دادند در حالی که تمدن یونان در مقابل تمدن بزرگ مصر هیچ محسوب می شود و شاید با اطمینان گفت که هر دست آورد تمدنی که یونان دارد از مصر باستان گرفته است و تمدن یونانی یک کپی برداری از تمدن مصر بوده است.
حالا خداوند مشغول سخن گفتن با موسی ست، فضا فضای سنگینی برای موسی است، او خود را در برابر خدا هیچ‌می بیند و خداوند مهربانی ست بی همتا و اراده کرده تا موسی در این گفتگو معذب نباشد ، پس خداوند برای آن که فضا را تلطیف کند تا حضرت موسی راحت تر بشنود و سخن بگوید از موسی سوال می کند: آن چیزی که در دستت داری چیست؟ خداوند می خواهد موسی راحت باشد پس از چیزهایی که موسی دارد سوال می کنددر این هنگام موسی نگاهی به دستش می کند و می گوید : ای خداوند بزرگ! این که در دستم است، عصای من است که به آن تکیه می کنم و برای گوسفندانم برگ درختان را می تکانم و البته برای من فایده های دیگری نیز دارد.موسی در جواب سوال پروردگار از واژه «من» استفاده کرد و این بدان معناست که در مقابل پروردگار از خودش سخن گفت. ًحضرت موسی در پاسخ سوال خداوند مکررا از من سخن گفت، هرچند حضرت موسی در این جا مرتکب گناهی نشد، اما خداوند برای آن که حقیقت این «منّیت» ها را به او نشان بدهد و منزلت موسی را ارتقا بدهد به او دستور داد که عصا را بیندازد. خداوند می خواست با این کار به او نشان بدهد که باطن منّیت چیزی جز دنیای مادی نیست که حقیقت آن به شکل موجودی بسیاروحشتناک است و در این داستان پندهای زیادی برا تمام نسل های بشر در تمام قرون و اعصار است.
هنگامی که موسی عصا را بر زمین انداخت، ناگهان آن عصا تبدیل به ماری شد که در حال حرکت بود، بین انداختن موسی و تبدیل شدن عصا به مار هیچ فاصله ای نبود یعنی به محض اینکه عصا پرت شد، ماری بزرگ که حرکاتی سریع داشت و در جایی دیگر تعبیر شده اژدهایی بسیار بزرگ و وحشتناک که از دهانش آتش بیرون میزد، در پیش چشم موسی شروع به حرکت کرددر قرآن کریم با چند تعبیر مختلف به ارن ماجرا اشاره شده است.
موسی با دیدن این اژدها ترسی سراسر وجودش را فرا گرفت و رعشه ای شدید بر جان و زانوهایش افتاد و از شدت ترس شروع به فرار کردن نمود که...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی

۲۱۶

۱۷:۰۵