عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۲ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_سی_ششundefined: خداوند دوباره خواست که از بنی اسرائیل عهد بگیرد زیرا آن ها از پروردگار اصلی که موسی تلاش های فراوان برای شناساندن او به بنی اسرائیل کرده بود، فاصله گرفته بودند و بر اساس راه و روش مومنانه ای که به آن ها آموخته شده بود پیش نرفته بودند. بنی اسرائیل در وضع بغرنجی قرار داشتند و غافل از خداوند بودند و در آن شرایط که لشکر فرعون در عقب سرشان و دریای مواج در جلویشان قرار داشت از خدا ناامید شده بودند و از مسیر اصلی و راه مومنانه خود فاصله گرفته بودند و باید به ابتدای مسیر بندگی بر می گشتند. بنی اسرائیلی که آن همه معجزه از پروردگارشان دیده بودند، در آن شرایط حساس بازهم به او اعتماد نداشتند و دچار شرک عملی شده بودند پس برای این که از این شرک عملی تمدنی بیرون بیایند نیاز به تجدید عهد گروهی و قلبی داشتند. پس در این لحظات حساس موسی به آنها گفت: ای قوم من، خداوند از من خواسته از شما باز عهدی بستانم تا معجزه ای دیگر به چشم خویشتن ببینید و شما باید عهد ببندید بر این که حضرت محمد(ص) بهترین بندگان خداست و اعاده کنید بر جان های خود، ولایت علی ابن ابی طالب و اهل بیتش را .... همانا شما برگزیده نشده اید مگر اینکه زمینه را برای ظهور و بروز محمد و علی و اولاد او فراهم کنید. اذعان به نبوت پیامبر و ولایت امیرالمومنین در ادامه راه توحید و در طول ولایت خداست و باعث تحقق امداد الهی می شود. یعنی اگر شما این عهد را دوباره تجدید نمایید خداوند هم با معجزه ای شما را نجات میدهد و دشمنانتان را نابود می سازد. موسی نگاهی به قومش نمود، لبخندی زد و فرمود: همانا پس از تجدید عهد بگویید خداوندا به جاه محمد و آل محمد قسمَ ت میدهیم که ما را از روی این آب عبور دهی و بدانید و آگاه باشید ای بنی اسرائیل اگر چنین کنید خداوند آب را برای شما همچون پلی سنگی سخت خواهد کرد تا روی آن پا بگذارید و از آن رد شوید. این عهد بستن و خواستن از درگاه الهی برای بنی اسرائیل با آن عقلانیت کاری بی معنی و بی نتیجه به نظر میرسید، یعنی اعتقاداتشان سست شده بود و چشم عقلشان بسته شده بود و وسوسه شیطان در جانشان پیچیده بود و در این هنگام بنی اسرائیل دو دسته شدند. دسته ی اول اشخاص کمی که خواص و نخبگان قوم موسی بودند و به واسطه ایمان بالایشان شهید قوم بودند، یعنی در زندگی شهید بودند و شهیدانه زندگی می کردند. همانا شهادت فقط به معنای کشته شدن در راه خدا نیست. کشته شده در معرکه را شهید میگویند چون با عملش شهادت می دهد که راه خدا رفتنی است. شهادت یک نوع عقلانیت عملی است. و بدانید که خداوند به واسطه این افراد است که به ملت و امتی نعمت میدهد و با آنها معامله خوب میکند. افرادی که باعث استواری یک تمدن میشوند، اینها اولیاء الله الهی هستند در میان قوم بنی اسرائیل بودند افرادی که شهید زنده بودند و با عملشان به دیگران نشان دادند که راه خدا رفتنی و شدنی است و این حرفها خیالی و نشدنی نیست. کالب بن یوحنا، شوهر خواهر حضرت موسی یکی از آنها بود. وقتی موسی چنین گفت کالب سوار بر اسبش به سوی موسی آمد و در بین سکوت و بهت قبیله ی بنی اسرائیل گفت: ای پیامبر خدا آیا خداوند به تو فرمان داده که ما این کلمات را بر زبان جاری کنیم و از روی آب رد شویم؟ موسی سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و فرمود: بله.... بی شک که چنین است. کالب ایستاد و همان گونه که موسی به او آموزش داده بود با صدای بلند و در میان ششصد هزار یهودی تجدید عهد کرد با خداوند متعال و با نبوت محمد و ولایت امیرالمومنین و اهل بیتش و سپس گفت: خداوندا به جاه محمد و آل محمد من را از روی آب رد کن، این را گفت و اسبش را به سمت آب حرکت داد و در میان حیرت و تعجب جمعیت، همه دیدند که از روی آب رد شد و از دیده ها دور شد و مجدد برگشت تا شهادت دهد که: ای بنی اسرائیل از خداوند و پیامبرش فرمان برید و بدانید که این دعا، کلید گشودن درهای بهشت و بستن درهای جهنم است. سبب نزول روزی و خشنودی آفریدگار قادر متعال از بندگانش است. و در این هنگام... ادامه دارد.....
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_سی_هفت🎬:
مردم در بهت کار کالب بودند که ناگهان جوانی بلند بالا و خوش سیما که بنی اسرائیل او را خوب می شناخت و او هم یکی دیگر از شهدای زنده بود با آرامشی در چهره اش نزد موسی آمد، این جوان که کسی جز یوشع بن نون نبود، خود را به پیامبر خدا رساند و با صدای بلند به طوریکه به گوش همگان برسد و تلنگری بر وجدان خفته ی این قوم فراموشکار باشد گفت: ای نبی خدا! همانا که هر چه گفتید حق بود و ما برگزیده نشدیم مگر برای هدفی خاص، هدفی که خداوند اراده کرده به سرانجام برسد و آینده ی زمین از آن محمد و علی و اهل بیت اوست و ما هم خدمتگزار و سرباز ایشانیم و من می خواهم تجدید کنم و با زدن این حرف، باز موسی آن ذکرها را گفت و یوشع بن نون تکرار کرد و او هم تجدید عهد کرد و باز در بین بهت و تعجب سایرین به آب زد و برگشت و به قوم شهادت داد و همگان دیدند که سخن موسی و وعده ی خدا حق است.
تعداد افرادی از بنی اسرائیل که بعد از این شهادت ها از عقلانیت خود رها شدند و حرکت کردند زیاد نبود، یعنی تعداد کمی از بنی اسرائیل جرات کردند و جلو آمدند و به خدا و وعده اش اطمینان نمودند آن ها که بدون تردید عهد خود را تجدید کردند و از روی آب گذشتند همان اوتاد بنی اسرائیل بودند که خداوند به واسطه آنها نعمت را بر بنی اسرائیل تمام کرد.
اما در این بین دسته دوم افراد مرددی بودند که در عقلانیت عرفی خود مانده بودند و میگفتند ما به خاطر نجات از کشته شدن احتمالی فرعون به این جا آمدیم و حالا این جا مرگ ما قطعی است. در آن جا کس دیگری ما را میکشت و اینک با یک حرف و خواسته ی نسنجیده موسی باید خودمان را بکشتن دهیم و این زمزمه را تکرار می کردند و برخی آن را تایید می کردنداین دسته افراد که شیطان بر آنها چیره شده بود، به جای تردید در ایمان خودشان به موسی شک بد برده بودند، اینها یا به آب نزدند یا اگر در میان هیاهو به آب زدند، آب برای اینان مانند پل سنگی، سخت و محکم نشد و آنها غرق شدند، زیرا آب عنصری ذی شعور است و نفاق را خلوص تشخیص می دهد و کسانی را که تردید داشتند و یا از سر صدق عهد نبسته بودند در خود غرق نمود.هنوز تعداد زیادی از قبیله ی بنی اسراییل مانده بود، پس موسی به امر خداوند عصایش را بر رود نیل خروشان که عمقش پنجاه متر بود زد و...
ادامه دارد...#طاهره_سادات_حسینی
undefined۱

۱۶۱

۱۷:۲۳