عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۲ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_نودundefined: فرعون با لبخندی گل گشاد گفت: من...من می خواهم به آسمان ها بروم و خدای موسی را که می گوید در آسمان ها عرشی عظیم دارد ببینم و با چشم خود ببینم چقدر قدرت دارد، اگر قدرتمند تر از من بود که به او ایمان می آورم و از او می خواهم مرا نماینده خودش در روی زمین کند و اگر قدرت من بیشتر بود او را خواهم کشت و خودم بر تخت سلطنت او تکیه می زنم و خدای تمام زمین و آسمان ها می شوم. پیرمرد که کسی جز ابلیس نبود قهقه ای بلند سرداد و گفت: کاری برایت کنم کارستان، همین الان نقشه ای را برایت رو‌کنم که انگشت به دهان بمانی... ای فرعون، من ابزاری را در اختیارت می گذارم که به وسیله ی آن می توانی به آسمان ها سفر کنی، حتی می توانی در هر بار سفر، چند تن از ملاء و ثروتمندان مصر را با خود ببری و آنها ببینند که قدرت تو چقدر زیاد است، قدرتی که بالاتر از خدای موسی ست و مردم با آگاه شدن از این قدرت، دیگر ماجرای معجزات موسی را فراموش می کنند و همه و همه حتی همان بنی اسرائیل هم به تو ایمان می آورند و تو را به عنوان خدای خود برخواهند گزید. فرعون ناباورانه به ابلیس چشم دوخته بود پس شمرده شمرده گفت: چگونه می خواهی مرا به آسمان ها ببری؟! آیا راست می گویی یا قصد تمسخر مرا داری؟! ابلیس سری تکان داد و گفت: هر چه گفتم عین حقیقت است، نقشه ی ساختمانی را به تو می دهم، از همین فردا باید دست به کار شوی و افراد زیادی را جمع نمایی تا بنایی بسیار عظیم که تا به حال به عظمتش در این دنیا ساخته نشده است، طبق قواعد و اصولی که من می گویم بسازی، ساختن این بنا کار می برد اما معجزه ای می شود که تا به حال بشر به خود ندیده است. فرعون چشمانش را ریز کرد و گفت: یعنی می خواهی بنا آنقدر بلند باشد که به آسمان برسد و من با بالارفتن از آن به خدای موسی برسم؟! ابلیس خودش را کمی جلوتر کشید و گفت: این بنا پیش درآمد کار است، درست است ساختمان باید انقدر بلند باشد که از ابرهای آسمان هم بگذرد اما کار اصلی را ابزاری گوی مانند است که من بر روی این بنا قرار می دهم، انجام می دهد. زمانی که ساختمان آماده شد ان ابزار را روی ساختمان قرار می دهم و آن ابزار چنان است که گویی شیشه ایست که درب دارد و و چندین نفر می توانند داخل ان شوند و سپس با قدرت من آن گوی به حرکت در می اید و شما را در آسمان ها می گرداند، اما اول باید ساختمان ساخته شود چون لازمه ی پرواز آن ابزار، بودن چنین ساختمانی با همان اسلوب هایی که من می گویم، است فرعون سری تکان داد و در حالیکه صدایش از هیجان می لرزید گفت: باشد...باشد...هر چه لازم است را برایم سیاهه کن تا بسپارم هر چه زودتر به ساخت و ساز بنا برسیم. ابلیس لبخندی زد و گفت: من می خواهم مسول نظارت بر ساختن و امور این بنا، هامان وزیر زیرک تو باشد، ما او را بسیار دوست داریم و او یکی از هواداران ماست. فرعون سری تکان داد و گفت: باشد، هر چه شما اراده کنید همان میشود تا ما به مقصود برسیم. بدین ترتیب، ابلیس نقشه ای پیچیده برای ساخت یک بنای عظیم تحت اختیار فرعون قرار داد تا به دست هامان برساند و کار ساخت این بنا که به نوعی دهن کجی به خدای یکتا بود، آغاز شود ادامه دارد... #طاهره_سادات_حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_سیصد_نود_یک🎬:
صبح زود بود که هامان با دستور فوری فرعون به حضورش رسید، طرحی بزرگ روی میز سنگی پیش روی فرعون که روی پوست کشیده شده بود وجود داشت.
هامان ادای احترام کرد و فرعون با اشاره ی دست او را به جلو خواند.هامان همانطور که تا کمر خم شده بود پیش آمد و گفت: چه شده فرمانروا؟! اتفاقی افتاده؟! آیا باز هم خبری از جانب سیاهچال و حزقیل به گوشتان خورده؟! کاش همان دم او را به میخ میکشیدید و در سیاهچال زندانی نمی کردید..
فرعون نیشخندی زد و گفت: فعلا حزقیل را به حال خود رها کن که طرحی در سر دارم اگر به سرانجام برسد، حزقیل که هیچ، موسی و هارون هم سهل است، خدای موسی را به زانو درمی آورم و خودم می شوم الهه ی کل مصر و کل دنیا، زمین و آسمان ها و هر چه که در آن وجود دارد.
هامان که حرفهای تازه ای از فرعون می شنید، چشمانش را ریز کرد و گفت: چه کاری؟! اصلا این کار پیشنهاد کیست؟! و از کجا به ذهن شما رسیده است؟
فرعون یک تای ابرویش را بالا داد و گفت: بالاخره ما خدای این سرزمینیم و هر آن اراده کنیم چیزی برایمان ظهور پیدا می کند، فقط بدان که تو مامور به سرانجام رساندن این کار بزرگیهامان چشمی گفت و با تعجب نگاهی کرد و گفت: این کار دقیقا چیست؟!فرعون از جا برخاست و همانطور که دست هایش را بهم می مالید گفت: می خواهم صرحی بزرگ بسازم...ساختمانی عظیم که از آنجا سفر کنیم به کل آسمانها
هامان سری تکان داد و گفت: مصر که از این ساختمان ها بسیار به خود دیده از اهرام مصر گرفته تا انواع و اقسام ساختمان های عظیمی که در دوره های مختلف به خود دیده است.
فرعون چند قدم برداشت و سپس رو به هامان نمود و همانطور که نقشه ی روی میز را نشان میداد گفت: می گویم می خواهم ساختمانی عظیم بنا کنم، این ساختمان آنقدر عظیم است که تمام معجزات موسی را تحت الشعاع قرار می دهد، قرار است این ساختمان تا آسمان و بالای ابرها کشیده شود و از بالای آن ساختمان راه عروج و صعود به تمام کهکشان ها و هفت آسمان برای ما باز شود.
هامان زیر لب گفت: هفت آسمان...
و واقعا این درست بود چون راه آسمان ها در ان زمان برای اجنه و شیاطین باز بود و می توانستند به آنجا پرواز کنند و استراق سمع نمایند و رازهای دنیا را کشف کنند و درست بعد از تولد حضرت عیسی راه سه آسمان آخری بر روی اجنه و شیاطین بسته شد و بعد از تولد پیامبر اسلام، راه کل آسمان ها بر اجنه و شیاطین بسته شد.
فرعون اشاره ای به میز کرد و گفت: این است نقشه ی آن ساختمان، این ساختمانی عظیم خواهد بود و هم اکنون در کل مصر اعلامیه بده و هر چه بنّا و معمار ماهر یافتی به اینجا بیاور، برای ساختن این ساختمان ما به پنجاه هزار بنا و معمار نیاز داریم و هر انچه برده در مصر است نیز برای کارگری به اینجا آور و از بردگان بنی اسراییلی هم در ساخت این صرح استفاده کن که هر چه برده برای کار بیاوریم باز هم کم است...
هامان نگاهی به نقشه ی پیش رو کرد و گفت: عجب پیچیده است، واقعا اعجاب انگیز است، یعنی واقعا با ساختن این صرح می توانیم به آسمان ها برویم؟!فرعون سری تکان داد و گفت: شک نکن، می شود.هامان باز هم نگاهی به نقشه کرد و گفت: باید دیواره های صرح شفاف باشد که از بیرون و داخل همه چیز دیده شود(دیواره ی شیشه ای) و جالب است که عنوان شده نیرو محرکه ای که داخل صرح در جایگاهی عظیم به کار باید برد از آتش سوزان و دمیدن بادی شدید تشکیل میشود.
هامان خیره به طرح پیش رو پلک نمیزد و زیر لب گفت: بی شک این طرحی از جانب ابلیس بزرگ است، او ما را فراموش نکرده و همانا خدای بزرگی ست که باید مصریان او را ستایش کنند.
ادامه دارد...
undefined۱

۲۶۲

۱۷:۱۴