عکس پروفایل طعم کدهط
۵.۴ هزار عضو

طعم کده

در حوالی ماundefined‍undefined طعم و مزه متفاوت بچشید undefinedیاد بگیرید و لذت ببریدundefinedundefined🫰
کپی ممنوع undefined
طعم کده
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هشتاد_ششمundefined: در باره ی سحر باید یک سری توضیحاتی داد ،یک تقسیم بندی علوم را به دو شاخه رئیسی علوم خفیه و علوم جلیه تقسیم میکنند. علومی مانند علم ریاضی و فیزیک و هندسه و علوم ظاهری که در دسترس همه ما است اما علوم خفیه قابل دسترسی برای همگان نبود. بعضی از علوم انحصاری است چون قدرت می آورند. پس دارندگان آن علم آن را در انحصار خودشان آن نگه می دارند و نمی خواهند دیگران به آن دسترسی پیدا کنند. و طبق نظریه علما و خصوصا شیخ بهایی پنج شاخه اصلی سحر یا خمسه محتجبه وجود دارد که نام آنها را: کیمیا ، لیمیا ، هیمیا ، سیمیا ، ریمی، می گویند. کیمیا که به علم صناعت معروف است و به وسیله آن بعضی از فلزات و اجرام معدنی را به نمونه دیگری از آن تبدیل کرد مثلا می توان آهن را با قاعده های علمی تعیین شده ای به طلا تبدیل کرد. علم لیمیا علمی که به واسطه آن روح را به بدن دیگری انتقال می دهند. علم هیمیا از ترکیب قوای عالم بالا با عالم پایین بحث میکند و از این راه به تاثیرات عجیبی دست پیدا می کنند و به آن علم طلسمات نیز میگویند و علم سیمیا که آن را علم سحر دیدگان نیز می نامند. این فن از تمامی فنون سحر مسلم تر می باشد. با این علم ساحر می تواند امور طبیعی و قوه خیال مخاطب را تصرف کند و چون در قوه خیال مخاطب تسلط دارد می تواند به گونه ای در خیال او تصرف کند که او را به کاری وا دارد که قبل از آن نمی توانست انجامش دهد. علم ریمیا از استخدام قوای مادی بحث میکند تا آثار عجیب آنها را به دست بیاورد به گونه ای که در حس بیننده آثار عجیب و غیر مادی ایجاد شود. نزدیکترین علمی که به این علم میتوان نام برد علم شعبده بازی است. تمامی این علوم در دین ما حرام است، چرا که این علوم آمده اند تا در مقابل پرچم اقامه حق پرچم دیگری را بلند کنند و جهت همه این علوم و غایت همه این علوم تحقق یک حکومت و استقرار اقامه باطل است. وطبق آیات و‌روایاتی که به ما رسیده راه مقابله با سحر و ساحری، وارد شدن در حصن حصین دین است و کلمه «لااله الاالله» است حال متوجه وضعیت جامعه ی آن زمان درست در آستانه ی ظهور منجی بنی اسرائیل در مصر شدید، اما مناطق اطراف مصر هم پیامبرانی بودند که به آنها می پردازیم. ادامه دارد... undefinedبه قلم: طاهره سادات حسینی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هشتاد_هفتم🎬:
همزمان با مسلط شدن قبطیان بر بنی اسرائیل در مصر و بردگی رفتن بنی اسرائیل که ابتدا نعمت خدا بر آنها افزون شد و به خاطر کفران نعمت دوباره کافران و کاهنان بر آنان مسلط شدند و همزمان با رونق سحر و ساحری در مصر، پیامبری خوش سیما که صورتش مردم را یاد یوسف نبی می انداخت در کنعان به پیامبری رسید.این پیامبر که نامش ایوب بود و نوه اسحاق و از نوادگان ابراهیم بود، پیامبر قوم خود شد، این پیامبر از بنی اسرائیل نبود اما ارتباط خویشی با یعقوب و یوسف داشت و از طرف مادر به حضرت لوط می رسید.
جوانی قوی هیکل و زیبا که صاحب زمین های بسیاری بود و با وجود باران فراوان زمین های حاصلخیز هر سال محصولی فراتر از انتظار می داد.کار ایوب که کشاورزی و دامداری بود رونق بسیار گرفت.او ابتدا گله ای گوسفند داشت و با محصول خوبی که از زمین هایش برداشت کرده بود، تعدادی شتر هم گرفت و کم کم این تعداد زاد و ولد کرد و تبدیل به گله ای شتر شد و سپس گله ای گاو و اسب هم به آن اضافه شد.
حضرت ایوب هر چه نعمتش افزون تر می شد، خاضع تر و کریم تر می شد و شب و روز سپاس خدا را به جای می آورد.حضرت ایوب تلاش بسیار کرد تا مردم قومش را به سمت خداوند بیاورد اما طبق گواهی برخی در تاریخ که فقط سه نفر را توانست موحد کند، اما با این وجود باز هم دست از تلاش و کوشش بر نداشت و همیشه سپاسگذار خداوند بود
حضرت ایوب هر چه نعماتس بیشتر میشد، شکر گذارتر می شد و بی شک شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت، از کفت بیرون کند و اینچنین بود که روز به روز کارشان پر رونق و پر برکت تر میشد.
ابلیس که این وضع را نمی توانست تحمل کند پس تصمیم گرفت تا کاری کند که پیامبر را از چشم آن قومش بیاندازد و خواست که ایوب را به نوعی بشکند یا فریب دهد، اما ایوب پیامبر خداوند بود و شیطان را به سوی پیامبران راهی نیست.
پس شیطان به درگاه خداوند روی آورد و به ایشان گفت:
ادامه دارد...

۳۵۳

۱۷:۱۸