بله | کانال پژوهشکده ابرار معاصر تهران
عکس پروفایل پژوهشکده ابرار معاصر تهرانپ

پژوهشکده ابرار معاصر تهران

۸۴۰ عضو
خوش‌بینی در عراق؛ آیا ایران غافلگیر می‌شود؟
اعلام نتایج انتخابات پارلمانی عراق باعث ایجاد نوعی خوش‌بینی نسبت به تأمین منافع ایران در این کشور شده است. در این رویکرد، تهران می‌تواند با خیالی آسوده، همگام با چهارچوب هماهنگی شیعیان و بدون موانع جدی داخلی و خارجی، در فرایند انتخاب نخست‌وزیر اثرگذار باشد. نوشتار پیش‌رو، این رویکرد خوش‌بینانه را که بعضا در برخی گفته‌ها و نوشته‌ها مشهود است، آسیب‌زا قلمداد کرده است و توجه به چند نکته را ضروری می‌داند:
۱. طی ماه‌های اخیر، واشینگتن و تل‌آویو، محور مقاومت را در موقعیت ضعف تحلیل کرده و زمان کنونی را بهترین فرصت برای تکمیل اقدامات ناتمام خود علیه ایران می‌دانند. از این‌منظر، رویکرد پیشین آمریکا در پرونده‌های مرتبط با ایران متوقف شده است. در رویکرد جدید، آمریکا نه به‌دنبال مهار، بلکه آشکارا پیگیر تثبیت هژمونی اسرائیل از مسیر عقب راندن (Roll Back) ایران و تضمین تحصیلِ مطلوبیت‌های حداکثری در چهارچوب یک بازی با حاصل‌جمع صفر در تمامی پرونده‌های منطقه‌ای است.
۲. یکی از این پرونده‌ها عراق است. رویکرد پیشین آمریکا در عراق، پذیرش نسبی جایگاه ایران در چهارچوب عدم آسیب به منافع آمریکا بود. در رویکرد جدید اما، آمریکا به‌دنبال کاهش جدی سهم و نفوذ ایران در عراق است و آن را آخرین حلقه از زنجیره بغدادـ‌دمشق‌ـ‌بیروت قلمداد می‌کند. از منظر واشنگتن، دستاوردهایش در سوریه و لبنان، می‌تواند و باید در عراق تکرار شود. براین‌اساس، همچنان‌که محور آمریکایی‌ـ‌صهیونیستی، در لبنان مسیری متفاوت از گذشته را دنبال کرد، باید انتظار داشت یا حداقل این احتمال را جدی گرفت که در عراق نیز، متمایز از ادوار پیشین به ایفای نقش بپردازد؛ و این یعنی در تعیین نخست‌وزیر عراق، این بار ورودی متفاوت‌تر از گذشته داشته باشد.
۳. حس پیروزی‌ در انتخابات عراق، ممکن است فراتر از اعداد و ارقامی نقش‌بسته روی کاغذ نباشد. رهبران عراقی، بیش و پیش از همیشه، تهدیدات ترامپ را واقعی و عملی تلقی می‌کنند و آمادگی دارند امتیازات متعددی را به دولت وی بدهند. در مواردی هم که این آمادگی در طرف عراقی وجود نداشته باشد، احتمال تشدید اسرائیل‌هراسی و سپس کاربست محدود، اما پرشدت کنش‌های نظامی ازسوی آمریکا دور از انتظار نیست.
۴. برای تکرار نشدن غافلگیری‌های گذشته، به‌جای خوش‌بینی، باید واقع‌بین بود و بدبینانه‌ترین سناریوها را درنظر داشت؛ اینکه واشینگتن، شاید خارج از چهارچوب‌های مرسوم اثرگذاری بر تشکیل دولت در عراق رفتار کند. بستر چنین رفتاری، در عراق، سرزمین شگفتانه‌ها، چندان دشوار نیست. گزینه‌هایی چون شورش ناراضیان ازجمله صدری‌ها یا یک عملیات «پرچم دروغین» درراستای زمینه‌سازی یک کنشِ رادیکال نظامی، محتمل خواهد بود.
@TehranInstitute1

۱۷:۰۴

تغییر رئیس موساد؛ ارزیابی اولیه
دفتر نخست وزیر اسرائیل اعلام کرده است که رومن گافمن، به‌عنوان رئیس بعدی موساد تعیین شده و از ژوئن ۲۰۲۶، جایگزین بارنئا خواهد شد. درخصوص این تغییر، نکاتی قابل ذکر است:۱. دوره پنج‌ساله بارنئا به‌زودی پایان می‌یابد و نتانیاهو این دوره را تمدید نمی‌کند. بنابراین اوبرخلاف رئیسان آمان و شاباک، نه استعفا داده و نه عزل می‌شود، بلکه دوره مسئولیتش به پایان می‌رسد. البته این تمدید نکردن، نشان از نارضایتی نتانیاهو از عملکرد بارنئا و اختلاف با او دارد.
۲. پس از ژنرال مئیر داگان که ریاست موساد را از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۱ برعهده داشت، موساد را موسادی‌ها مدیریت کرده‌‌اند؛ تامیر پاردو (۲۰۱۱)، یوسی کوهن (۲۰۱۶) و دیوید بارنئا (۲۰۲۱)، همگی از معاونان موساد بوده‌اند. وجه بارز هر سه نیز تمرکز بر پرونده ایران در سال‌هایی از حضورشان در موساد بوده است. از ابتدای تأسیس موساد تا ۲۰۱۱، (ظاهراً) تنها سه رئیس این سازمان از درون موساد انتخاب شده بودند و بنابراین پاردو، چهارمین فرد این‌چنینی بود. تکرار این انتخاب در سال‌های بعد با ریاست کوهن و بارنئا، عملاً از منظر ریاست موسادی‌ها بر موساد، در تاریخ این سازمان بی‌سابقه بوده است.
۳. اکنون که دستیار نظامی نتانیاهو برای ریاست موساد انتخاب شده است، عملاً روند ریاست موسادی‌ها بر این سازمان، شکسته خواهد شد و این، می‌تواند پیامدهایی جدی در درون آن داشته باشد. فرهنگ‌سازمانی موساد در تمام این سال‌ها، متناسب با مهارت‌های حرفه‌ای آن بازسازی و به‌سازی شده است و بنابراین حضور شخصی غیرموسادی در آن، می‌تواند پیامدهایی برای آن داشته باشد.
۴. در سال ۲۰۰۲، وقتی افرایم هالوی که تمام سابقه‌اش موسادی بود، توسط شارون، به‌دلیل غیرعملیاتی‌سازی موساد از ریاست آن برکنار شد و ژنرال مئیر داگان بر کسی ریاست تکیه زد، موجی از استعفاهای سطح بالا در موساد آغاز شد؛ نزدیک به ۳۰۰ نفر  و البته برخی نیز توسط داگان اخراج شدند! اما آنچه باعث شد داگانِ ارتشی به شخصیت محبوب موسادی‌ها تبدیل شود، تاجایی که یوسی کوهن او را «رئیس افسانه‌ای» می‌نامد، سابقه سراسر امنیتی و نه الزاما نظامی داگان بود؛ به گفته شارون، مردی که «خنجری میان دندان‌هایش داشت». حضور داگان در واحدهای ترور فلسطینی‌ها هم‌چون گیلاس، سایرت ریمون، ماهی نمکی و  فرماندهی عملیات‌های ویژه در لبنان و سایر مسئولیت‌های مرتبط امنیتی اما عمیقاً متصل به اطلاعات، از او فردی عملیاتی ساخته بود که اهمیت اطلاعات را برای یک عملیات خوب می‌فهمید. آیا رئیس جدید موساد (درصورت استقرار) اینگونه است؟ آنچه از او منتشر شده، چنین درک و کارنامه‌ای از اطلاعات و امنیت را نشان نمی‌دهد. در انبوه مصاحبه‌های برگمن برای کتاب «برخیز و تو اول بکش» (به ادعای او؛ هزار مصاحبه) نامی از گافمن نیامده است‌‌‌؛ البته شاید امکان‌پذیر نبوده باشد. اما با آنچه منتشر شده، بعید به‌نظر می‌رسد او یک نیروی امنیتی تراز برای ریاست موساد باشد و این برای موسادی‌ها بسیار گران خواهد آمد.
۵. درصورت استقرار گافمن در موساد، به‌نظر می‌رسد پیوست‌های نظامی و گونه‌های سخت قدرت در اقدامات موساد، برجسته‌تر شود. این، با رویکرد تهاجمی نتانیاهو در شرایط کنونی هم‌خوان است. نیاز نتانیاهو، عنصری تعیین‌کننده در انتخاب رئیس موساد است؛ او برای رهایی از بدنامی موساد در ماجرای ترور ناموفق خالد مشعل در سال ۱۹۹۷، هالوی غیرعملیاتی را از بخش نسبتاً دیپلماتیک موساد یعنی تِوِل به ریاست این سازمان برکشید؛ در سال ۲۰۱۱، دوره پایان‌یافته داگانِ مخالف حمله به ایران را تمدید نکرد و اکنون نیز که مخالفت موساد با حمله به محل جلسه سران حماس در قطر را تحمل نکرده است‌ و ازسوی دیگر‌، یک موسادِ نظامی‌تر را نیاز دارد، می‌خواهد فردی با سابقه عمدتاً نظامی و آشکارا کمتر اطلاعاتی را به ریاست آن منصوب کند.
۶. گالانت، وزیر جنگ سابق نتانیاهو نیز سابقه دستیاری نظامی نخست‌وزیر را در زمان شارون برعهده داشته است. او البته زمانی فرمانده تکاوران نیروی دریایی، شایتِت ۱۳ بوده است؛ جسور و عملیاتی. براساس آنچه خود گالانت گفته است، او بود که ترس نتانیاهو از ترور جناب سیدحسن نصرالله را ازمیان برد و زمینه اقناع نهایی نخست‌وزیر اسرائیل را برای آن عملیات وحشیانه فراهم کرد. مقامات نظامی در چنین سطحی، جسارت عملیاتی بالایی دارند، اگرچه برخی ظرافت‌های اطلاعاتی را درک نکنند (همان‌گونه که داگان نیز بعضاً چنین بود و این ضعف، در ترور المبحوح در امارات در سال ۲۰۱۰ عیان شد، اما هم‌او بود که حمله به تأسیسات هسته‌ای سوریه را در سال ۲۰۰۷، پیش برد). بنابراین ریاست گافمن بر موساد را -درصورت تحقق- باید جدی تلقی کرد، به‌ویژه باتوجه به اقتضائات کنونی منطقه و اتصال عمیق اطلاعات به حوزه نظامی.
با ذکر منبع، بازنشر شود:@TehranInstitute1

۱۷:۰۵

همزمان با سالگرد سقوط اسد در سوریه یمن در آستانه بازآرایی راهبردی
میلاد لطفی | پژوهشگر پژوهشکده ابرار معاصر تهران
تحولات روزهای اخیر یمن، به‌ویژه تثبیت کنترل شورای انتقالی جنوب بر بخش‌هایی از حضرموت را نمی‌توان صرفاً به‌مثابه یک جابه‌جایی میدانی در منازعات داخلی این کشور تفسیر کرد. این تحولات در شرایطی رخ داده که پرونده یمن، پس از سال‌ها جنگ فرسایشی، وارد مرحله‌ای تازه از بازآرایی سیاسی، امنیتی و منطقه‌ای شده است. هم‌زمانی این رخدادها با عقب‌نشینی تدریجی نیروهای وابسته به عربستان از شرق یمن و پررنگ‌تر شدن نقش نیروهای مورد حمایت امارات، نشانه‌ای روشن از تغییر در منطق میدانی و راهبردی یمن است؛ تغییری که بیش از آنکه ریشه در معادلات داخلی صنعا و عدن داشته باشد، متأثر از بازتعریف‌های کلان‌تر در سطح منطقه است. در این رابطه، ذکر نکاتی قابل‌ملاحظه است:
۱. نخستین نکته آن است که تحولات جاری در یمن، نه یک منازعه صرفاً داخلی و نه محدود به رقابت جنوب–شمال، بلکه یک تحول راهبردی است. منطقه‌ای که شورای انتقالی جنوب بر آن مسلط شده، از اهمیت راهبردی چندلایه برخوردار است؛ حضرموت بزرگ‌ترین استان یمن، دارای منابع قابل‌توجه نفت و گاز، برخوردار از امتداد ساحلی مهم در دریای عرب و حلقه اتصال لجستیکی شرق با مرکز و شمال کشور است. کنترل این منطقه، علاوه بر تقویت ظرفیت اقتصادی بالقوه اداری شورای انتقالی جنوب، امکان اعمال فشار پایدار و ساختاری بر مناطق تحت سیطره انصارالله را فراهم می‌سازد.
۲. تحولات یمن باید در چهارچوب پویش‌های منطقه‌ای گسترده‌تری بررسی شود؛ مشابه آنچه در پرونده سوریه رخ داد. یمن پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به یکی از گره‌گاه‌های اصلی منازعه میان محور مقاومت و محور آمریکایی–اسرائیلی تبدیل شده است. نقش فعال انصارالله در تهدید امنیت کشتیرانی، منافع اسرائیل و حضور نظامی آمریکا، جایگاه ژئوپلیتیکی یمن را به‌طور معناداری ارتقا داده و آن را به عنصری تعیین‌کننده در معادلات منطقه بدل کرده است. در این چهارچوب، افزایش وزن ژئوپلتیکی یمن، نقش راهبردی انصارالله در آینده محور مقاومت، پیچیدگی موازنه قدرت داخلی و حضور پررنگ بازیگران خارجی در تحولات مربوط به این کشور نشان می‌دهد که تحلیل تحولات این کشور نباید در قالب دوگانه‌های ساده‌ای چون جنوب–شمال یا مرکز–پیرامون محدود شود، بلکه نیازمند نگاهی کلان و فرامنطقه‌ای است. با پذیرش راهبردی بودن تحول اخیر، این رخداد باید در بستر تحولات پسا ۷ اکتبر تحلیل شود. دو سال گذشته، غرب آسیا شاهد شتاب‌گیری رخدادهای بزرگی همچون جنگ غزه، شهادت سید حسن نصرالله و کادر مرکزی حزب‌الله، تحولات بنیادین در سوریه و در نهایت تلاش فزاینده برای بازطراحی موازنه قدرت منطقه‌ای بوده است. این مجموعه تحولات از پیگیری یک پروژه یا «پرونده کلان» حکایت دارد؛ پروژه‌ای که می‌توان آن را ذیل تلاش برای مهار و سپس تضعیف حداکثری محور مقاومت در منطقه صورت‌بندی کرد. یمن نیز در امتداد این تحولات باید مورد تحلیل قرار گیرد.
۳. به تبع این موضوع، کنشگری عربستان و امارات در یمن را نیز نمی‌توان صرفاً در چهارچوب رقابت سنتی این دو بازیگر تبیین کرد؛ چرا که چنین تحلیلی متعلق به دوره پیشا ۷ اکتبر است. در فضای جدید، «پرونده انصارالله» به یکی از نقاط اصلی حل معادله منطقه‌ای از سوی آمریکا تبدیل شده است. آسیب‌پذیری بالای عربستان در برابر انصارالله، تجربه پرهزینه جنگ یمن و ملاحظات ریاض در قبال ایران، موجب شده سعودی‌ها از ورود مستقیم به مرحله جدید تقابل پرهیز کرده و به نوعی مسئولیت را احاله دهند. در مقابل، امارات متحده عربی با سیاست خارجی عمل‌گرایانه، روابط نزدیک با اسرائیل و تسلط ساختاریافته‌تر بر جنوب یمن و شاخ آفریقا، ظرفیت بیشتری برای پیشبرد بخش مهمی از پروژه کلان منطقه‌ای آمریکا دارد.
۴. بر این اساس، تحولات اخیر یمن را می‌توان ذیل یک طراحی چندمرحله‌ای میان‌مدت تحلیل کرد:- نخست، متمرکز شدن جبهه مقابله با انصارالله با محوریت و هدایت ابوظبی و کاهش اصطکاک میان نیروهای معارض انصارالله؛- دوم، شکل‌گیری و تثبیت یک دولت جنوبی منسجم در برابر شمالِ تحت حاکمیت انصارالله؛- سوم، تقویت اقتصادی جنوب از طریق سرمایه‌گذاری‌های امارات و هم‌زمان تشدید فشارهای اقتصادی بر صنعا؛- و در نهایت، ایجاد یک ذهنیت مقایسه‌ای میان «جنوب باثبات و مرفه» در برابر «شمال فقیر و تحت تحریم» که می‌تواند زمینه‌ساز فرسودگی و تضعیف درونی مناطق تحت کنترل انصارالله شود؛ الگویی که پیش‌تر در سوریه نیز تجربه شده است.
جمهوری اسلامی ایران ناگزیر از اشراف و کنشگری فعال و هوشمندانه در مواجهه با تحولات یمن است، تا زمین نبرد از اساس به‌گونه‌ای پیش نرود که ازسوی آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن طراحی شده است. روندی که منتهی به تجربه تلخ سوریه شد، با احتساب اقتضائات بومی‌ یمن، اکنون روبروی تهران است. @TehranInstitute1

۸:۵۴

آشوب در ایران؛ دو رمز عملیات که ترامپ صادر کرد
undefined مقدمات ۱. از اوایل دی‌ماه، رسانه‌های اسرائیل اعلام کردند که نتانیاهو به‌زودی به آمریکا رفته و با ترامپ دیدار خواهد کرد. سپس این رسانه‌ها تأکید کردند که چهار پرونده غزه، لبنان، سوریه و ایران محور گفتگوهای نتانیاهو و ترامپ در ۸ دی خواهد بود. در بدو روبروشدن نتانیاهو با ترامپ، خبرنگاری از ترامپ پرسید که مجوز حمله مجدد اسرائیل به ایران را خواهد داد؟ ترامپ هم گفت که به‌دلیل توان موشکی ایران، چنین مجوزی را خواهد داد و درصورت حرکت ایران به‌سمت احیای توان هسته‌ای خود، این حمله باید با سرعت انجام شود. او درباره تغییر نظام سیاسی در ایران هم گفت که نظری ندارد اما وضع اقتصادی در ایران خوب نیست.
۲. در همان روز سفر نتانیاهو به آمریکا، اعتراضات در ایران آغاز شد. نتانیاهو در طول این سفر در گفتگو با یک رسانه آمریکایی گفت: «اگر در ایران تغییری رخ دهد، از درون خواهد بود. این به مردم ایران بستگی دارد. ما درک می‌کنیم آن‌ها در چه وضعیتی هستند و با آن‌ها همدردی می‌کنیم.»
۳. ترامپ، امروز جمعه در شبکه اجتماعی خود نوشت: «اگر ایران به معترضان مسالمت‌آمیز شلیک کند و آنها را به طرز خشونت‌آمیزی بکشد، که رسم آنهاست، ایالات متحده آمریکا به نجات آنها خواهد آمد.»
undefined نتایج با کنار هم قراردادن این قطعات، به‌نظر می‌توان به یک جمع‌بندی تحلیلی رسید که اجزای آن اینگونه است:
۱. تمرکز رسانه‌ای بر سفر نتانیاهو به آمریکا، دیدار او با ترامپ و بحث درباره حمله مجدد به ایران، نوعی آماده‌سازی افراد همسو در ایران برای بیان اعتراض به‌نظر می‌رسد. اینکه دقیقاً در روز سفر نتانیاهو به آمریکا، اعتراضات آغاز شد، به‌صورت تحلیلی می‌تواند محل تأمل باشد. اگر امکان دستیابی به اسناد پنهان وجود داشت، احتمالاً این گزاره قابل اثبات بود که اتاق فکر و عملیات معارضان شورشی در داخل و خارج از کشور، قبل از رسانه‌ها، از سفر نتانیاهو به آمریکا مطلع بوده‌اند.
۲. صدور مجوز حمله اسرائیل به ایران از سوی ترامپ، محل بحث جدی است. صدور این مجوز درمقابل رسانه‌ها، هیچ نسبتی با اصل غافلگیری ندارد که در دکترین نظامی اسرائیل از جایگاهی برجسته برخوردار است. برای فهم بهتر این موضوع، می‌توان مجوز صادره از سوی ترامپ را با جملات نتانیاهو در گفتگو با رسانه‌های آمریکایی تطبیق داد؛ ترامپ مجوز حمله صادر می‌کند اما نتانیاهو از این می‌گوید که قصدی برای حمله ندارد! بنابراین این صدور مجوز، حامل پیامی به داخل ایران بود و بیشتر به رمز یک عملیات آشوب داخلی در ایران می‌ماند که در سایه امکان برجسته حمله نظامی اسرائیل و برای این تحقق این حمله، باید تشدید شود.
۳. ترامپ و نتانیاهو، هر دو با ادبیات‌ها و مضامین متفاوت گفته‌اند که مردم ایران باید کارِ جمهوری اسلامی را یکسره کنند! گویی آنها خارج از معرکه نشسته‌اند و کار را به معترضان واگذار کرده‌‌اند! این ادعای آنها، فارغ از داده‌های پشت‌صحنه و گزاره‌های تحلیلی قابل استنباط، شاید برای برخی قابل باور باشد و گمان کنند که همه‌چیز ماهیت داخلی دارد و صرفاً ناراضیان از وضعیت معیشتی، مطالباتی را مطرح کرده‌اند. اینان حتی اگر نمی‌خواستند به نوع و میزان خشونت‌ورزی آشوبگران طی روزها و شب‌های گذشته نیز بیاندیشند تا ماهیت و سطح منازعه مشخص شود، ترامپ با آنچه در شبکه اجتماعی خود منتشر کرد، فضا را شفاف‌تر ساخت. او با ادعای «نجات معترضانِ مسالمت‌آمیز» از «رسم جمهوری اسلامی در کشتن خشونت‌آمیز»، عملاً خشونت را تشدید کرده است؛ «معترضان مسالمت‌آمیز» اکنون می‌توانند در پناه این پشتیبانی ترامپ، هم‌چون این روزها به فرمانداری، کلانتری و... حمله کنند و منتظر باشند تا ترامپ، نجات‌شان دهد! با این فرمول نانوشته ترامپ، سطح خشونت‌ورزی آشوبگران بیشتر می‌شود و در نتیجه واکنش نیروهای نظامی و امنیتی نیز به‌درستی تشدید خواهد شد. ایرانی، چه در صف نیروهای حافظ امنیت و چه در صف معترضان کشته خواهد شد و زمینه برای حمله اسرائیل افزایش خواهد یافت. ترامپ با این ادعای نجات، عملاً رمز تشدید و خشن‌تر شدن عملیات آشوب را صادر کرده است.
undefined به‌نظر می‌رسد نیازی نیست تأکید شود که مطالبات معیشتی، حق مردم است اما وقتی دشمن با ابتناء بر این مطالبات و کنشگری خشونت‌آمیز عده‌ای، آن را در چهارچوب حمله به ایران و نابودی آن جای داده است، باید به‌گونه‌ای دیگر صحنه را نگریست. @TehranInstitute1

۱۱:۰۶

thumbnail
جنبش ماگا در آمریکا؛ پیشینه، چالش‌ها و فرصت‌ها برای ایران علی نوری پور | پژوهشگر پژوهشکده ابرار معاصر تهران
جنبش ماگا طی دهه اخیر به‌تدریج به نیرویی اثرگذار در صحنه سیاسی آمریکا تبدیل شده است؛ نیرویی که شیوه تعریف منافع ملی، نسبت هزینه و فایده جنگ و ارزش تعهدات خارجی این کشور را دگرگون کرده است. در این چهارچوب، سیاست خارجی آمریکا بیش از گذشته در معرض فشار افکار عمومی، رسانه‌های غیررسمی و محاسبات داخلی قرار دارد، اگرچه نباید در اتکای به این موارد در تحلیل و برآورد، وزنی فراتر از واقعیت قائل شد. برای ایران، اهمیت این تحول در آن است که تصمیم‌گیری واشنگتن درباره فشار حداکثری یا اقدام نظامی، وارد فضایی سیال‌تر و پرچالش‌تر شده است.@TehranInstitute1

۷:۱۲

تفاوت‌های دو جنگ؛ براندازی
تفاوت نخست
جنگ آن‌گونه که بسیاری از تحلیلگران پیش‌بینی می‌کردند، با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در شنبه ۹ اسفند آغاز شد. اگرچه برای احصاء و تشریح تفاوت‌های جنگ کنونی و جنگ ۱۲ روزه باید صبور بود، اما برخی تفاوت‌ها از هم‌اکنون آشکار هستند. این سلسله تحلیل‌های کوتاه می‌کوشند این تفاوت‌ها را به‌اجمال تشریح کنند. نخستین تفاوت، هدف از آغاز جنگ است.

۱. درخصوص هدف اسرائیل از آغاز جنگ ۱۲ روزه، میان تحلیلگران اختلاف‌نظر وجود دارد. به‌صورت کلی و با اندکی تسامح و بدون درنظرگرفتن گروهی که براندازی را اساساً هدف اسرائیل در جنگ نمی‌دانند، می‌توان دو برداشت را از یکدیگر تمییز داد؛ الف . تحلیل نخست با اشاره به اقدامات خاص اسرائیل ازجمله در حمله به لویزان (محل ادعایی استقرار رهبر معظم انقلاب)، حمله به جلسه شعام در غرب تهران، حمله به قرارگاه ثارالله، بسیج، پلیس فتا، زندان اوین و... براین باور است که این بانکِ اهداف، کارکردی جز براندازی برای اسرائیل نداشته و بنابراین این رژیم از همان ساعت صفر حمله در پی تغییر نظام سیاسی در ایران بوده است. ب . تحلیل دوم اما با تمرکز بر زمان حمله به اهداف پیش‌گفته که عمدتاً از روز چهارم به بعد بودند، بر این اصرار دارد که اسرائیل از میانه جنگ در پی براندازی یا تضعیف شدید برآمده است و نه ابتدای آن. مهم‌ترین استدلال این گروه از تحلیلگران البته آن است که اگر اسرائیل در ساعت صفر حمله در پی هدف براندازی بود، ترور «مقامات سیاسی، فرماندهان نظامی» از ترور «فرماندهان نظامی، دانشمندان هسته‌ای» اهمیت بیشتری می‌یافت. از نظر این گروه، اسرائیل در ابتدا برای انهدام توان هسته‌ای و موشکی ایران اقدام کرد اما به‌تدریج و با تسلط قابل‌توجه بر آسمان ایران، در پی هدف طمع‌برانگیز براندازی برآمد. برخی کنش‌های کلامی نتانیاهو درباره براندازی به‌عنوان نتیجه احتمالی اقدامات او و نه هدف عملیات نیز شاهدی برای این گروه از تحلیلگران است.
۲ . اما آنچه در روز نخست جنگ کنونی رخ داد، بیانگر آن است که اسرائیل و آمریکا از اساس در پی براندازی جمهوری اسلامی ایران یا تضعیف اساسی آن آمده‌اند. تلاش برای ترور رهبر معظم انقلاب اسلامی و برخی از سران سه‌ قوه به‌همراه حمله به مکان حضور برخی از فرماندهان نظامی ازیک‌سو و اظهارات چندباره ترامپ و نتانیاهو که «درحمایت از مردم وارد شده‌ایم و اکنون باید مردم با حضور در خیابان، قدرت را از جمهوری اسلامی بازپس گیرند و ایران را به شکوه سابقش برسانند!» و نشانگان دیگر که همگی در روز نخست حمله مشاهده شد، بیانگر آن است که هدف کنونی دشمنان، تحقق براندازی در ایران است. این هدف برای آمریکا، فراتر از عملیات «چکش نیمه‌شب» در جنگ ۱۲روزه است که صرفاً بر حمله به اهداف هسته‌ای محدود شده بود.
۳ . اگر بپذیریم هدف دشمن براندازی است، کنش‌های آتی او را باید در تناسب با این هدف برآورد کرد و اینجاست که «خیابان» در پیوند با گروهک‌های تروریستی با همه تنوع و تکثرشان معنا پیدا می‌کند.
۴ . جمهوری اسلامی ایران با استقرار یگان‌های ایست‌وبازرسی از نخستین شب جنگ، زیرضرب‌بردن افراد و گروهک‌هایِ تحت اشراف اطلاعاتی و برخی موارد دیگر که به‌زودی عیان خواهند شد و بعضی موارد دیگر که همواره پنهان خواهند ماند، هوشمندانه در پی مواجهه با این هدف جاه‌طلبانه دشمنان است و کنش‌های اطلاعاتی امنیتی خود را به موازات کنش‌های نظامی پی می‌گیرد. روزهای آتی، نشانه‌هایی برجسته از این مواجهه آشکار خواهد شد.@TehranInstitute1

۱۹:۰۶

thumbnail
بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
Farsi.Khamenei.ir

۱۲:۰۴

تفاوت‌های دو جنگ؛ پذیرش هزینه ازسوی ترامپتفاوت دوم
جنگ آن‌گونه که بسیاری از تحلیلگران پیش‌بینی می‌کردند، با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در شنبه 9 اسفند آغاز شد. اگرچه برای احصاء و تشریح تفاوت‌های جنگ کنونی و جنگ 12 روزه باید صبور بود، اما برخی تفاوت‌ها از هم‌اکنون آشکار هستند. این سلسله تحلیل‌های کوتاه می‌کوشند این تفاوت‌ها را به‌اجمال تشریح کنند. دومین تفاوت، میزان پذیرش هزینه از سوی آمریکاست.
۱. در جنگ ۱۲روزه، آمریکا در صف پدافندی ایستاده بود و تلاش می‌کرد مانع از عبور موشک‌های ایرانی به‌سوی اسرائیل شود. ایران نیز در مواجهه با این نقش‌آفرینی، تمرکزش بر اسرائیل بود. با انجام عملیات چکش نیمه‌شب و حمله آمریکا به مراکز هسته‌ای، جمهوری اسلامی در پاسخ به پایگاه نظامی آمریکا در قطر حمله کرد. آمریکا در جنگ ۱۲روزه، نه قصدی برای ورود گسترده‌تر داشت و نه به‌لحاظ ادراکی، حاضر به پذیرش هزینه‌هایی بیشتر بود. پس از جنگ نیز اجماعی نسبی در ستایش نوع عملیات چکش نیمه‌شب شکل گرفت؛ حمله‌ای کم‌هزینه، کوتاه و بدون ریخته‌شدن قطره‌ای خون از سربازان آمریکایی.
۲. اما در جنگ کنونی، آمریکا براساس هدفی که برای خود تعیین کرده، پذیرفته است که بسیار بیشتر از جنگ ۱۲روزه هزینه‌ بدهد. و این کاملاً قابل پیش‌بینی بود. این جمله ترامپ در روز نخست جنگ که از امکان کشته‌شدن سربازانش سخن گفت، گواهی بر این ادعاست. این یعنی به‌لحاظ ادراکی، آمریکا خود را برای هزینه‌های جدی آماده کرده است. تاکنون، ایران به پایگاه‌های آمریکا در عربستان، قطر، کویت، بحرین، امارات، عراق، اردن و عمان و پایگاه ناتو در قبرس حمله کرده است. به‌نظر می‌رسد این حملات اگرچه ضروری است تداوم یابد و به‌امیدخدا نیز چنین خواهد شد، اما هم‌چنان زیرآستانهِ هزینهِ پذیرش‌شده ازسوی ترامپ در جنگ است.
۳. چه باید کرد؟ قطعاً آنچه اکنون طرح می‌شود، به ذهن فرماندهان دلاور و مدبّر نظامی رسیده است. آمریکا به جنگ پایان نمی‌دهد مگر در دو صورت؛ دستیابی به اهدافش در ایران یا تحمیل هزینه‌ای فراتر از تصورات ترامپ. موضوع نخست اکنون محل بحث ما نیست. اما برای تحقق دومی، جمهوری اسلامی به چیزی بیشتر از آنچه از دیروز ظهر تاکنون انجام داده است، نیاز دارد؛ یکی از راهکارها ریختن خون سربازان آمریکایی در مقیاسی بیشتر از آنی است که در ادراک ترامپ پذیرفته شده است. با تحقق این مورد و حضور مؤثر مردم در خیابان، نظام محاسباتی ترامپ با محوریت آینده سیاسی‌اش، دچار تغییر خواهد شد. راهکار دیگر، تحقق شوک نفتی و حفظ قیمت جدید برای روزهای متوالی است. هر دو راهکار قابلیت تشریح بیشتر دارند اما مهم‌تر، اراده جمهوری اسلامی ایران است؛ به‌نظر می‌رسد این گزینه‌ها برای تهران در دسترس است، اگر بخواهد. کیفیت و جسارت بالای عملیاتی در دیروز و امروز بیانگر آن است که ایران مسیری مرحله‌ای و معطوف به نتیجه را در پی گرفته است؛ الحمدلله.@TehranInstitute1

۱۲:۰۴

جنگ بی‌قاعده و دیگ جوشان خاورمیانهارزیابی گزارش واشنگتن‌پست
واشنگتن‌پست ساعاتی قبل در گزارشی نوشت که برخی اعضای دولت ترامپ ازجمله در پنتاگون، نگران هستند که مبادا جنگ با ایران از کنترل خارج شود. در این خصوص نکاتی قابل ذکر است؛
۱ . یکی از مهم‌ترین عوامل در جنگ، توانایی پیش‌بینی رفتارهای طرف مقابل در میدان است.
۲ . ترامپ از روز نخست جنگ تاکنون، سه‌بار گفته است که تصورش از پاسخ ایران، چیزی بالاتر از آنی است که اکنون در کف میدان انجام می‌شود. به‌نظر این گفته او کذب است. در جنگ ۱۲روزه، تصور طرف مقابل این بود که با ترور فرماندهان نظامی، سامانه کنترل و فرماندهی ایران مختل شده و امکان پاسخ از تهران سلب می‌شود. اما چنین نشد. در ادراک آنها، آنچه باعث شد تا ایران خیلی سریع خود را بازیابی کند، تدابیر فرماندهی معظم کل قوا، امامِ شهید خامنه‌ای بود. این تلقی باعث شد آنها این‌بار ایشان را در ساعت صفر حمله، به همراه فرماندهان عالی‌رتبه نظامی به شهادت برسانند تا مانع از پاسخ ایران شوند که نتوانستند. بنابراین، جملات ترامپ نادرست است؛ آمریکا اکنون مدعی است که پاسخ ایران کمتر از تصورات آنها بوده، اما در عمل، آنها به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند که اساساً ایران توان پاسخ نداشته باشد. بنابراین آغاز نگرانی در پنتاگون و دولت ترامپ که واشنگتن‌پست مدعی شده، به‌نظر واقعی است.
۳ . عملکرد نظامی ایران از روز نخست، با کیفیت و هدفمندی قابل‌ستایشی آغاز شد و با شتابی زیاد، درحال ارتقا است. به‌نظر این عملکرد نیز در آغاز نگرانی آمریکا از بی‌قاعده‌شدن جنگ مؤثر بوده است. نشانه‌های این بی‌قاعدگی هر ساعت، بیشتر از قبل می‌شود. حمله یک پهپاد به آرامکو، نشانه‌ای آشکار است برای اهل فن. انصارالله جدی وارد جنگ نشده و طرح‌های ارسالی‌اش برای ورود، منتظر تأیید تهران است. انصارالله، تنها بازیگری در منطقه است که سابقه یک نبرد موشکی دریایی با آمریکا را داراست و احتمالاً مأموریتی برجسته در این جنگ خواهد داشت.
۴ . منطق بی‌قاعده‌سازی جنگ ازسوی ایران برای آمریکا و اسرائیل، کاملاً آشکار است؛ عامیانهِ این منطق با گرته‌برداری از یک ضرب‌المثل ایرانی این می‌شود؛ اگر دیگ خاورمیانه برای من نجوشد، از آن دیگ برای خاورمیانه جهنم می‌سازم. و این جهنم کاملاً دردسترس است. خبره‌های نظامی در آمریکا، زودتر از دیگران بوی تند این جهنم را استشمام کرده‌اند، اما گریزی از مشاهده آن ندارند. @TehranInstitute1

۸:۱۳

در روزهای آخر جنگ ۱۲روزه، نهادهای نظامی و امنیتی ایران طرح‌هایی برای پیاده‌سازی در سرزمین‌های اشغالی داشتند که آتش‌بس، اجرای آنها را به یک حسرت تبدیل کرد. اکنون آن حسرت، به فرصت تبدیل شده است. منتظر باشید.@TehranInstitute1

۹:۱۹

آمریکا که می‌پذیرد سه جنگنده‌اش ساقط شده‌اند اما در ادعایی عجیب و تنزل‌دهنده شأن و پرستیژ، می‌گوید با آتش خودی سرنگون شده‌اند، چقدر در حوزه خبری جنگ قابل اعتماد است تا از او بپذیریم فقط سه سربازش کشته شده‌اند؟!@TehranInstitute1

۱۱:۱۸

آیا ایران پیامی عملی به آلمان خواهد داد؟ارزیابی مواضع صدراعظم آلمان در جریان حمله مشترک امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران
یکی از کشورهایی که در جریان حمله مشترک امریکا و رژیم صهیونیستی به ایران مواضع بسیار تندی اتخاذ کرد، کشور آلمان و به طور مشخص صدراعظم این کشور، فردریش مرتس بود. این اظهارات البته دور از ذهن نبود و می‌باید آن‌ را در ادامه رویکرد این کشور در جریان ناآرامی‌های دی‌ماه ارزیابی کرد. اظهارات مرتس که همانند اغتشاشات اخیر، مشروعیت و حاکمیت جمهوری اسلامی را نشانه گرفته، در سه بعد مهم قابل ارزیابی است:
۱. همسویی با معترضان ایرانی و اظهار تمایل به پایان نظام جمهوری اسلامی: مرتس در این زمینه گفته است که دولت فدرال او با بسیاری از ایرانیان در «احساس آسودگی» از اینکه «رژیم ملاها» ممکن است به پایان برسد شریک است.
۲. پذیرش ابهام قانونی حملات امریکا و اسرائیل: مرتس اگرچه بر ابهام قانونی حملات تجاوزکارانه اخیر صحه می‌گذارد و آنرا تایید می‌کند اما استدلال کرده است که در مواجهه با یک «رژیم تروریستی» که امنیت جهانی را به مخاطره می‌اندازد، «درس اخلاق دادن به متحدان فایده چندانی ندارد».
۳. برنامه‌ریزی برای آینده ایران: بخش مهم اظهارات مرتس تاکید وی بر برنامه‌ریزی برای آینده ایران است. او در این زمینه اشاره می‌کند که اروپا در آینده نقشی تعیین‌کننده در ثبات اقتصادی ایران خواهد داشت.
همانطور که اشاره شد، مهمترین و کلیدی‌ترین بخش اظهارات مرتس، بخش پایانی سخنان او است که در واقع می‌توان آنرا در راستای عبور از جمهوری اسلامی در سیاست آلمان تعبیر کرد. این گامی فراتر از نقطه‌ای است که آلمان در جریان اعتراضات دی‌ماه ایستاده بود‌. در جریان ناآرامی‌های دی‌ماه اگرچه مقامات آلمان و شخص مرتس در چندین نوبت به صراحت از نزدیک بودن روزهای پایانی جمهوری اسلامی سخن گفته بودند، اما آن مواضع در آن مقطع بیشتر در راستای تهییج معترضان ایرانی برای تداوم اعتراضات قابل ارزیابی بود. این در حالی است که مواضع فعلی در جریان یک کارزار نظامی با هدف تغییر بنیادین در ایران مطرح می‌شود. در این مقطع، مخاطب نه معترض ایرانی بلکه سایر کشورهای اروپایی با دو پیام ضمنی است: نخست، خروج اروپا از انفعال فعلی و نقش‌آفرینی فعال در یک گذار سیاسی مطمئن و باثبات در ایران؛ و دوم، نوید بهره‌برداری اروپا از منافع اقتصادی ایران آینده به عنوان نتیجه منطقی کنش نخست. با توجه به نقش رهبری آلمان در اتحادیه اروپا، نباید تاثیر اظهارات مقامات این کشور بر سایر اعضای اتحادیه را دست کم انگاشت یا نادیده گرفت، اگرچه آلمان خود حضورش در عملیات نظامی را از اساس تکذیب کرد اما تهران نمی‌تواند نسبت‌به توطئه‌های احتمالی آن بی‌تفاوت بماند.
در این شرایط، جمهوری اسلامی باید با هشدار صریح به آلمان و تاکید بر عواقب وخیم سیاسی و امنیتی چنین اظهارنظرها و سیاست‌هایی، هم دولت آلمان را از تداوم چنین رویکردی بازدارد و هم از حرکت سایر کشورهای اروپایی به سمت شکل‌دهی و تقویت به چنین سیاست و گفتمانی جلوگیری کند. طبیعی است که علاوه‌بر مواضع رسانه‌‌ای و دیپلماتیک، ارسال یک پیام عملی به برخی دولت‌های اروپایی نیز در دسترس جمهوری اسلامی ایران است.@TehranInstitute1

۱۳:۰۳

thumbnail
ترامپ گفته است تصورمان از واکنش ایران، بیشتر از این بود و اکنون از برنامه زمانی‌مان در حمله به ایران جلوتر هستیم.اگر این گفته‌ها درست باشد، باید از او پرسید چرا در انتهای روز سوم جنگ از شهروندان آمریکایی در ۱۴ کشور خواسته‌ای آنجا را برای مصون ماندن از حملات ایران ترک کنند؟ اگر برآورد دقیقی از واکنش ایران داشتی، باید این را حداقل در روز نخست جنگ اعلام می‌کردی، نه پایان روز سوم.@tehraninstitute1

۲:۲۳

ورود حزب الله به جنگ؛ منطق و قواعد کنشگری
- حزب‌الله در طول حدود چهاردهه فعالیت تشکیلاتی خود همواره بر مبنای منطق و قواعد خاصی رفتار کرده به‌گونه‌ای که پیش از هرگونه کنشگری، ابعاد و پیامدهای آن در سطوح داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی ارزیابی می‌شود.
- در سطح داخلی، حزب‌الله همواره به اصل کلیدی توافق طائف یعنی اجماع ملی پایبند بوده و در این راستا نهایت همکاری را با جریان‌های سیاسی لبنان در مقاطع مختلف از جمله دولت نواف سلام و جوزف عون در شرایط کنونی داشته است.
- با وجود همراهی عملی حزب‌الله با اجرای مفاد آتش‌بس و خلع سلاح در جنوب لیتانی، طرف مقابل مانع از بازسازی مناطق آسیب‌دیده و بازگشت آوارگان جنوب شده و دولت لبنان کوچک‌ترین دستاوردی حتی در خاتمه دادن به حملات روزانه اسرائیل نداشته است. این موارد در بیانیه اخیر حزب‌الله صریحا مورد اشاره قرار گرفتند. عملاً با گذشت بیش از دو سال از برقراری آتش‌بس، طرف مقابل نه‌تنها هیچ‌یک از تعهدات خود را عملی نکرده، بلکه از تغییر ترتیبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی در جنوب لبنان سخن می‌گوید. بدین جهت، اعتقاد بر این است که سیاست صبر راهبردی با وجود ادامه حملات به خاک لبنان، عدم عقب‌نشینی رژیم از نقاط اشغالی و تداوم بمباران جنوب لبنان با هدف جلوگیری از بازسازی و بازگشت آوارگان، منطق اولیه خود را ازدست داده است.
- ازسوی دیگر عبور آمریکا و اسرائیل از خطوط قرمز، نقض آتش‌بس و تجاوز مجدد به خاک ایران، همچنین به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب اسلامی، حتی طرفداران تداوم آتش‌بس شکننده در لبنان را نیز به تداوم وضع موجود بدبین کرد. تجربه برخورد با حماس در غزه، حشدالشعبی در عراق و انصارالله در یمن نیز به ادراک رهبران حزب‌الله شکل داده است، اگرچه حزب‌الله پیش از شکل‌گیری این ادراک نیز منفعل نبود؛ دراین‌‌خصوص سخنگوی ارتش اسرائیل گفته است: «حزب الله [در این مدت] در خواب نبود.»
- حزب‌الله (و جریان امل) در شرایط کنونی خود را نه درگیر دعوای سیاسی و حزبی، بلکه در مواجهه با نوعی چالش موجودیتی می‌بیند. لذا منطق کنشگری خود را نه صرفا بر مبنای راهبرد وحدت ساحات، بلکه به اقتضای شرایط حساس لبنان، نگرانی‌ها در خصوص آینده کیان شیعه و حتی حفظ ساختار سیاسی برآمده از پیمان طائف سازمان می‌دهند.
- ازسوی دیگر ورود حزب‌الله به جنگ به‌نوعی در چهارچوب راهبرد دفاع مشروع و حفاظت از حریم لبنان اتخاذ شده است. ترامپ و نتانیاهو پس از حل پرونده ایران، سناریوی بازگشایی جبهه جدید علیه حزب‌الله از سمت سوریه را در ذهن دارند. برخی گزارش‌های عبری اذعان دارند که اسرائیل حتی پیش از ورود حزب‌الله به جنگ، طرح حملات پیش‌دستانه را در دست اجرا داشت.
بنابراین ورود حزب‌الله به جنگ، ازسوی اعضای برجسته این حزب در دو سطح ملی و منطقه‌ای قابل توجیه است و طی روزهای آتی، این منطق بیشتر از پیش در عرصه میدان خود را آشکار خواهد ساخت. همین‌که حملات حزب‌الله از جنوب لبنان انجام می‌شود که اسرائیل مدعی خلع‌سلاح آنجا بود، برای تحلیلگران دارای معنایی خاص است.@tehraninstitute1

۸:۱۲

منتقدان جنگ در آمریکا چه می‌گویند؟/ بخش نخست

منتقدان جنگ تحمیلی آمریکا به ایران در درون آمریکا، طی این چند روز تلاش کرده‌اند از منظرهای مختلف، نقدهای خود را به هدف و شیوه ترامپ در این جنگ اعلام کنند. برخی از این نقدها به شرح زیر است:
فرید زکریا مجری سی‌ان‌ان گفته است: «ترامپ در سخنرانی خود هنگام اعلام این حمله، هدف واقعی اقدام نظامی را آشکار کرد: تغییر رژیم. او صراحتاً از مردم ایران خواست دولت خود را سرنگون کنند. با این کار، او هدف این جنگ و معیاری را که بر اساس آن، موفقیت یا شکست آن سنجیده خواهد شد، اعلام کرد. از نظر تاریخی، تغییر رژیم از طریق حملات هوایی به‌ندرت رخ داده است. نمونه‌ای به یاد نمی‌آورم که در آن دولتی بدون حضور نیروهای نظامی در میدان و انجام واقعی عملیات سرنگونی سقوط کرده باشد. به طور کلی‌تر، کارنامه تغییر رژیم‌های مورد حمایت آمریکا در خاورمیانه کارنامه‌ای موفق نبوده است».
یاسمین انصاری عضو مجلس نمایندگان آمریکا از حزب دموکرات با تردید نسبت به نیات رئیس‌جمهور آمریکا گفت: «من باور ندارم دونالد ترامپ در قبال آینده ایران نیت خوبی داشته باشد یا برنامه مشخصی داشته باشد».
کریس مورفی، سناتور مطرح آمریکایی به مخالفت اکثریت آمریکایی‌ها با حمله به ایران اشاره کرده و نوشته است: «هیچ‌کس خواهان این جنگ نبود. مردم خواستار غذا، خدمات درمانی و کاهش قیمت انرژی بودند. حالا همه این‌ها گران‌تر خواهند شد. این جنگی احمقانه است که از سوی پیرمردی فرتوت (ترامپ) به راه افتاده؛ کسی که از دیدن انفجارها لذت می‌برد و نیاز دارد افکار عمومی را از شبکه سوءاستفاده جنسی از کودکان که گفته می‌شود با آن مرتبط است، منحرف کند».
کامالا هریس معاون رئیس‌ جمهور سابق آمریکا در بیانیه‌ای اعلام کرده است: «من مخالف یک جنگ تغییر رژیم در ایران هستم و نیروهای ما در معرض مسیری خطرناک در نتیجه جنگ انتخاب‌های ترامپ قرار گرفته‌اند. این یک قمار خطرناک و غیر ضروری با جان آمریکایی‌هاست که همچنین ثبات منطقه و جایگاه ما در جهان را به خطر می‌اندازد».
جان اوسف سناتور دموکرات آمریکایی نیز گفته است: «هشت ماه پیش ترامپ دروغ گفته بود زمانی که ادعا می‌کرد حملات هوایی برنامه هسته‌ای ایران را از بین برده است. هدف ترامپ از آغاز این جنگ، تغییر رژیم در ایران و قرار دادن نیروهای آمریکایی در معرض خطر بوده است، بدون آنکه شواهدی دال بر وجود تهدید فوری ارائه شود. رئیس‌جمهور آمریکا هیچ مدرکی ارائه نکرده است که نشان دهد ایران یا برنامه هسته‌ای آن تهدید فوری برای ایالات متحده هستند».
رو خانا، نماینده کنگره آمریکا معتقد است ترامپ یک جنگ غیرقانونی برای تغییر رژیم در ایران به راه انداخته است که جان آمریکایی‌ها را در معرض خطر قرار می‌دهد. کنگره باید تشکیل جلسه دهد تا به قطعنامه من و نماینده توماس مسی رأی دهد تا جلوی این کار گرفته شود».
اسکات ریتر مقام سابق اطلاعاتی آمریکا گفته است: «حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران، یک عملیات مشترک و از پیش طراحی‌شده با هدف تغییر نظام در تهران بوده است. دیپلماسی هرگز واقعی نبود. این یک نیرنگ برای ایجاد یک حس امنیت کاذب و فراهم کردن امکان حمله اسرائیل بود».
در آمریکا، صداهای مخالف جنگ با ایران، برجسته است و شنیده می‌شود. این مخالفان بر این باورند که آمریکا نیازی به یک جنگ دیگر با هدف براندازی ندارد. در ضمن، آمریکا از توان رسیدن به اهداف خود در چنین جنگی برخوردار نیست و هیچ نمونه‌ای وجود ندارد که یک حکومت از طریق حملات هوایی تغییر یافته باشد. به نظر می‌رسد با تداوم جنگ و نمایان‌شدن بیشتر علائم شکست، صداهای مخالف در آمریکا به صورت رساتری به گوش برسد.@tehraninstitute1

۹:۲۹

منتقدان جنگ در آمریکا چه می‌گویند؟/ بخش دوم
پژوهشکده ابرار معاصر تهران
منتقدان جنگ تحمیلی آمریکا به ایران در درون آمریکا، طی این چند روز تلاش کرده‌اند از منظرهای مختلف، نقدهای خود را به هدف و شیوه ترامپ در این جنگ اعلام کنند. برخی از این نقدها به شرح زیر است:
نشریه آمریکایی فارن پالیسی با اشاره به اشتباه محاسباتی دولت آمریکا نوشته است: «کاخ سفید به‌تدریج در حال درک این واقعیت است که هم ایران و هم اسرائیل بیش از آنچه رهبران آمریکا انتظار داشتند، توان تحمل فشار نظامیِ طولانی‌مدت را دارند. ساختارهای حکومتی و نظامی ایران حتی پس از حملات گسترده به سطوح عالی رهبری در تهران نیز به انجام حملات هماهنگ علیه دست‌کم شش کشور در منطقه ادامه داده‌اند. امری که نشان‌دهنده درجه‌ای از تاب‌آوری و انسجام عملیاتی است که به‌نظر می‌رسد واشنگتن آن را دست‌کم گرفته باشد».
ریچارد هاس، رئیس سابق شورای روابط خارجی آمریکا با انتقاد از ترامپ گفته است: «جنگ اگرچه با تصمیم آمریکا شروع شده اما پایان آن به اراده آمریکا وابسته نیست. این ایران است که می‌تواند دامنه و مدت جنگ را تعیین کند».
رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو در نقد ترامپ گفته است: «من تمامی نبردهای هوایی از زمان جنگ جهانی اول تاکنون را مطالعه کرده‌ام؛ این تخصص من است و به مدت ۲۰ سال، سناریوهای بمباران فردو و تغییر رژیم در ایران را شبیه‌سازی کرده‌ام. ما اکنون در «تله تنش‌زایی» گرفتار شده‌ایم. وقتی آن بمب‌ها را پرتاب و تغییر رژیم را به عنوان هدف خود اعلام می‌کنیم، در حالی که ابزار دیگری جز حملات هوایی در اختیار نداریم، باید بدانیم که این روش در طول بیش از ۱۰۰ سال گذشته هرگز جواب نداده است. مشکل اینجاست که وقتی آن بمب‌ها فرود می‌آیند حس ناسیونالیسم و ملی‌گرایی را به بدنه حکومت و جامعه تزریق می‌کنند. حالا جامعه و حکومت دست به اقدامات پرخطرتر می‌زنند و کارهایی انجام می‌دهند که پیش از این هیچ‌کس پیش‌بینی نمی‌کرد».
اندیشکده کارنگی در یادداشتی آورده است: «تصمیم مشترک ایالات متحده و اسرائیل برای حمله به ایران، خاورمیانه را به سمت یک رویارویی خطرناک سوق داده است؛ رویارویی که نتایج حاصل از آن، بسیار مبهم است. در سومین روز از یک جنگ بی‌پایان دیگر، آشکار است که ایران تهدیدی را که با آن مواجه است، یک تهدید وجودی می‌داند؛ واقعیتی که واکنش این کشور و برخی از نزدیکترین متحدانش را شکل داده است». در ادامه گزارش این اندیشکده آمده است: «از دیدگاه ایران، عملیات ایالات متحده و اسرائیل دو هدف عمده را دنبال می‌کند. اول، ایجاد وضعیتی است که در آن، ایران حذف برنامه هسته‌ای خود را بپذیرد، زیر بار محدودیت شدید در حوزه قابلیت‌های موشک‌های بالستیک برود و شبکه منطقه‌ای بازیگران غیردولتی را منحل کند. به عبارت دیگر، عملاً دست‌ها را بالا ببرد و تسلیم بی‌قیدوشرط آمریکا شود. هدف دوم که به موازات هدف اول دنبال می‌شود، تضعیف پایه‌های رژیم ایران است که ترور [آیت‌الله شهید] علی خامنه‌ای برای سرعت بخشیدن به آن طراحی شده بود؛ به این امید که خود ایرانیان کار را تمام کنند».
در آمریکا، صداهای مخالف جنگ با ایران، برجسته است و شنیده می‌شود. این مخالفان بر این باورند که آمریکا نیازی به یک جنگ دیگر با هدف براندازی ندارد. در ضمن، آمریکا از توان رسیدن به اهداف خود در چنین جنگی برخوردار نیست و هیچ نمونه‌ای وجود ندارد که یک حکومت از طریق حملات هوایی تغییر یافته باشد. به نظر می‌رسد با تداوم جنگ و نمایان‌شدن بیشتر علائم شکست، صداهای مخالف در آمریکا به صورت رساتری به گوش برسد.@tehraninstitute1

۱۳:۱۳

درس مهم این جنگ برای دولت‌های عرب خلیج فارس
پژوهشکده ابرار معاصر تهران
۱. *موفقیت نسبی کارزار تلافی‌جویانه ایران در منطقه در ایام اخیر نشان‌دهنده آسیب‌پذیری بالای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در حوزه امنیتی است. ضعف در رهگیری اکثر موشک‌ها و پهپادهای ایرانی در کنار خبرهایی از احتمال کمبود ذخایر موشک‌های رهگیری پایتخت‌های عربی خلیج فارس به خوبی نشان می‌دهد که امنیت نسبی حاکم بر این کشورها در یک جنگ کوتاه‌مدت و میان‌مدت می‌تواند تحت تأثیر قرار گیرد.

*۲.
باید به این نکته توجه کرد که اکثر اهداف آفندی تهران در قلب پایتخت‌های عربی خلیج‌ فارس، محدود به منافع و مراکز آمریکایی-اسرائیلی بوده و رویارویی مستقیمی میان ایران و این کشورها رخ نداده است. در کنار این، تهران هنوز از حداکثر امکانات و توانایی خود (موشک‌هایی با قابلیت و بُرد بهتر و ظرفیت انصارالله در شبه‌جزیره عربی) برای اعمال ضربه به اهدافی مشخص در این کشورها استفاده نکرده و به حداقلی‌ترین ظرفیت‌های آفندی خود بسنده کرده است. این در حالی است که همین حملات محدود، روال زندگی عادی در این کشورها را دچار خلل کرده است.

۳. در کنار این، محدودیت راهبرد امنیتی واشینگتن در خلیج فارس- محدود بودن به کمک در حوزه پدافندی و رهگیری- نیز به خوبی نشان می‌دهد که آمریکا تمایلی به ایجاد هزینه از خود برای تأمین امنیت حداقلی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ندارد. در واقع، حملات اخیر بار دیگر به پایتخت‌های عربی خلیج فارس نشان داد که واشینگتن حتی برای تأمین امنیت مراکز و منافع خود در منطقه با محدودیت‌های راهبردی جدی مواجه بوده و قادر به ایجاد یک چتر امنیتی مستحکم برای این کشورها -به مانند آنچه برای رژیم صهیونیستی ایجاد کرده است- نیست.
۴. همچنین، باید به این موضوع توجه کرد که آسیب‌پذیری عینی این کشورها در حوزه امنیتی در کنار ناکارآمدی نظام امنیتی وابسته به بیرون آنها می‌تواند سامان اجتماعی-سیاسی این کشورها را در بلندمدت تحت تأثیر قرار دهد. زین پس، دولت‌های حاکم بر این کشورها با در نظر گرفتن پیامدهای سیاسی و اجتماعی بلندمدت ناشی از ناکارآمدی نظام امنیتی خود باید پاسخگوی هزینه‌های گزاف مرتبط با میزبانی از مراکز امنیتی امریکایی-اسرائیلی در خاک خود نیز باشند.
درنهایت، می‌توان اذعان کرد که کارزار تلافی‌جویانه مشروع ایران بار دیگر به دولت‌های منطقه این نکته را گوشزد می‌کند که امنیت و توسعه در مجموعه امنیتی منطقه‌ای، دو مقوله درهم تنیده بوده و تأمین امنیت نسبی در سراسر منطقه پیش‌نیاز رسیدن به توسعه است. در عین حال، این پیش‌نیاز یک مقوله صرفا داخلی نبوده و سامان امنیتی هر یک از کشورها در زیرمنطقه خلیج فارس پیوند ناگسستنی با یکدیگر دارد. در واقع، فراهم شدن امنیت و توسعه در جنوب خلیج فارس بدون شکل‌گیری امنیت و توسعه نسبی در شمال آن امری محال خواهد بود. در کنار این، تحولات اخیر نشان داد که کنشگری یک قدرت فرامنطقه‌ای در مجموعه امنیتی الزاما نمی‌تواند به ایجاد ثبات نسبی منجر شود و حتی می‌تواند اخلال در امنیت منطقه‌ای را با خود به همراه داشته باشد.@tehraninstitute1

۸:۵۴

برسد به‌دست آیت‌‌الله سیستانی و مقتدی صدر پژوهشکده ابرار معاصر تهران
در این روزهای سخت که زعیم شیعه، امام خامنه‌ای ازسوی آمریکا و اسرائیل به شهادت رسید و ایران روزهای دشواری را سپری می‌کند، یادآوری یک ماجرا در سال ۲۰۰۴ برای آیت الله سیستانی و مقتدی صدر، شاید خالی از لطف نباشد.
حاج «حامد خفاف» یکی از اعضای بیت حضرت آیت‌الله سیدعلی سیستانی، سال‌ها پیش با انتشار کتابی به نام «سفر درمانی آقای سیستانی و بحران نجف»، به زوایای این سفر ایشان در سال ۲۰۰۴ به لندن پرداخته است.یکی از اسنادی که در این کتاب منتشر شده، نامه رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌‌الله العظمی شهید سیدعلی خامنه‌ای به آیت‌الله سیستانی در مورد درگیری‌های نجف است که میان نیروهای آمریکایی و نیروهای ارتش عراق ازیک‌سو با نیروهای جیش‌المهدی وابسته به جنبش صدر از سوی دیگر رخ داد. در آن زمان نخست‌وزیر عراق أیاد علاوی بود.
خفاف در‌این‌باره می نویسد: «عصر بود، شیخ اختری از تهران تماس گرفت و تلفنی نامه آیت‌الله خامنه‌ای را برای آیت‌الله سیستانی قرائت کرد و سیدمحمدرضا سیستانی (فرزند آیت‌الله) کلمه به کلمه آن را یادداشت می‌کرد.متن نامه به‌این شرح است:
بسمه تعالیقضایا در نجف به‌لحظه بسیار حساس نزدیک می‌شود. اتفاقی که می‌افتد، برای شیعه بسیار بد خواهد شد. اگر آقایان مراجع در اینجا و اینجانب، اقدامی نمی‌کنیم، به‌خاطر شماست؛ نمی‌خواهیم موضعی اتخاذ شود که احتمالاً مخالف موضع شما باشد. اما به‌نظر می‌رسد که لازم است شما تشر محکمی به دولت عراق بزنید. امروز هر اتفاقی بیفتد، برای شیعه، غیرقابل جبران و غیرقابل تحمل است.اگر خدای نکرده این مجموعه [صدری‌ها] را در اینجا بکشند و خون سیدمقتدی در آنجا ریخته شود، مردم عراق و شیعه خواهند گفت علما نشستند و تماشا کردند و اینها را کشتند. حتماً باید کاری صورت بگیرد.
شایان ذکر که یک‌ساعت پس از این نامه، آیت‌‌الله سیستانی در پیامی به شرح اقدامات خود برای جلوگیری از فاجعه پرداختند.@tehraninstitute1

۱۲:۵۰

در ستایش اسپانیا
این روزها، مواضع قاطع اسپانیا در نه گفتن به آمریکا بسیار دیده می‌شود، تا جایی‌ که شکایت و تهدید تجاری ترامپ را برانگیخته است.اما این نخستین‌بار نیست که اسپانیا چنین مواضعی اتخاذ می‌کند. مادرید در جنگ ۱۲روزه، موضعی گرفت که هیچ دولت اروپایی نگرفت. در آن جنگ، خیلی‌ها حمله اسرائیل را به ایران محکوم کردند. اسپانیا اما حمله آمریکا را هم محکوم کرد.@tehraninstitute1

۱۹:۲۸

جنگ علیه ایران؛ آزمون چین در مسیر تبدیل‌شدن به قدرت مسئولیت‌پذیر
پژوهشکده ابرار معاصر تهران
تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران این پرسش را مطرح کرده است که رویکرد چین در قبال این تجاوز چه خواهد بود و آیا پکن در راستای مسئولیت‌های بین‌المللی خود نقش‌آفرینی فعالی خواهد داشت.
چین همواره تلاش می‌کند تصویر خود را به‌عنوان یک قدرت مسئولیت‌پذیر در نظام بین‌الملل تثبیت و در عین حال روایتی جهانی را برسازی کند که در آن چندجانبه‌گرایی و دیپلماسی را بر یکجانبه‌گرایی اولویت می‌دهد. از این منظر، واکنش چین به حمله آمریکا و اسرائیل مشابه به حملات خرداد 1404 است. پکن تجاوز اخیر را محکوم کرده و خواستار آتش‌بس شده است.
پکن بارها اعلام کرده بود که هرگونه اقدام نظامی تمام‌عیار موجب بی‌ثباتی خاورمیانه خواهد شد و در مورد ماجراجویی نظامی آمریکا و هرج‌ومرج ناشی از آن هشدار داده بود. ارائه کمک‌های نظامی و فنی و ارسال 16 هواپیمای باری به ایران در اواخر ژانویه 2026 و ارسال سوخت جامد موشکی با هدف تقویت نظامی ایران در چهارچوب «موافقتنامه بازدارندگی سه جانبه با روسیه و ایران» ازسوی چین انجام گرفت.
ظهور قدرت‌های بزرگ معمولاً از درون بحران‌های بین‌المللی شکل می‌گیرد. چین برای اینکه بتواند به یک قدرت بین‌المللی تبدیل شود باید در این بحران نقش‌آفرینی جدی داشته باشد و راهکارهایی عینی برای پایان‌دادن به آن ارائه کند. پکن در صورت ایفای نقش جدی در این منازعه است که می‌تواند خود را به‌عنوان یک بازیگر بین‌المللی مؤثر معرفی کند و صرفاً یک بازیگر تماشاچی در بحران‌های بین‌المللی نباشد. علاوه‌براین، چین در دهه‌های اخیر دکترین «ظهور مبتنی‌بر ثبات» را به‌عنوان یکی از ستون‌های سیاست خارجی قرار داده است؛ زیرا هرگونه ناامنی در منطقه برای امنیت انرژی این کشور یک تهدید جدی به شمار می‌رود.
اگرچه نمی‌توان انتظار داشت پکن در حمایت از ایران به‌طور مستقیم مداخله نظامی داشته باشد، اما در صورت انفعال چین در ارائه راهکارهای عینی برای پایان‌دادن به بحران کنونی، تصویر این کشور به‌عنوان یک بازیگر مسئولیت‌پذیر مخدوش و به‌ویژه این گزاره تقویت خواهد شد که شاید پکن نسبت به استمرار این جنگ و اشتغال آمریکا در خاورمیانه بی‌میل نباشد.@TehranInstitute1

۸:۰۴