عکس پروفایل ترانگت

ترانگ

۲۲۴ عضو
عکس پروفایل ترانگت
۲۲۴ عضو

ترانگ

undefinedundefined ترانگ؛ روایت سرزمین گنج‌های پنهان
undefined ترانَگ در زبان بلوچی یعنی یاد و خاطرۀ زندگی.
undefined ما سعی داریم از زیست مردم سیستان و بلوچستان روایت کنیم تا بهتر با ظرفیت گنج‌هایی که در این سرزمین پنهان‌اند، آشنا شویم.
undefined ارتباط با پشتیبان ترانگ: @teranag_ad
thumbnail
undefined مشت گره‌کرده
دیوارهای خانه انگار آدم را می‌خورند.‌ همه چیز تاریک به نظرم می‌رسد. بادکنک‌ها و کتیبه‌هایی را که برای جشن آخر هفته زده‌ایم، درمی‌آوریم. چرا هیچ کس نمی‌گوید کجا برویم؟ همه در بهت فرو رفته‌اند. دیگر از خواب اول صبح بدم می‌آید. ۱۳ دی، جنگ دوازده روزه و امروز، خبرِ همه‌یشان ۶ صبح می‌رسد.بابا زنگ می‌زند. بابا گریه می‌کند؛ با آن همه زمختی و سختی مردانه. تمام اعضای خانواده را در همان چند ثانیه شهید می‌کنم و می‌نشینم به مرثیه سرایی! اما با جملۀ «آقا شهید شد» چشمانم می‌سوزد. کمرم درد می‌گیرد. دیوارهای خانه انگار آدم را می‌خورند.هشت و نیم صبح، خیابان آزادی زاهدان با تمام ذرات فریاد می‌کشد. من تا به حال برای مرگ بر هر دشمنی گفتن، مشت گره نکردم. این بار همۀ وجودم می‌شود مشت دست راستم. نیمی از من سوگ است و نیمی خشم...زن‌ها انگار جوان از دست داده‌اند. این‌طور شیون و جیغ و گریه طبیعی‌ست؟ به جمعیت که می‌رسم، یکی از دوستان که غالباً پیش نمی‌آید هم را بغل بگیریم، آغوشش را باز می‌کند. در بغل هم زار می‌زنیم. بلند بلند گریه می‌کنیم.«یتیم شدیم» جملۀ تمام آدم‌هاست. زن‌ها روی خودشان را نپوشانده‌اند. چهره‌ها نشان می‌دهد از اذان صبح تا همین حالا ذوب شده‌اند از حجم سوگ. صورتم داغ شده. همه می‌زنند توی سرشان. یکی می‌گوید: «خاک بر سرمون شد مردم. دلمون رو به کی گرم کنیم؟» و انگار داغ دل همه را آتش می‌زند؛ صدای شیون می‌آید.آقای اصغری میکروفن را برمی‌دارد. رجز می‌خواند: «جمهوری اسلامی با یک نفر تمام نمی‌شود.»مردم آرام‌ترند.
undefined #رضوان_جهان‌تیغی/ ۱۰ اسفند ۱۴۰۴undefined #جنگ_تحمیلی/ #رهبر_شهیدundefined ترانگ؛ روایت سرزمین گنج‌های پنهانundefined @teranag_ir
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۱.۲K

۱۶:۴۶