عکس پروفایل ترانگ - روایت سیستان و بلوچستانت
۲۴۵ عضو

ترانگ - روایت سیستان و بلوچستان

undefinedundefined ترانگ؛ روایت سرزمین گنج‌های پنهان
undefined ترانَگ در زبان بلوچی یعنی یاد و خاطرۀ زندگی.
undefined ما سعی داریم از زیست مردم سیستان و بلوچستان روایت کنیم تا بهتر با ظرفیت گنج‌هایی که در این سرزمین پنهان‌اند، آشنا شویم.
undefined ارتباط با پشتیبان ترانگ: @teranag_ad
thumbnail
undefined برای او که ما را می‌شناخت - ۲undefined سه روز و سه شب
از مولوی گنگوزهی می‌پرسم: «عزاداری اهل سنت برای کسی که فوت می‌کنه، چجوریه؟»این سؤالم از آنجایی می‌آید که می‌دانم اهل سنت هیچ کدام از مراسمات سوم و هفتم و سالانه را برای درگذشتگان خود ندارند. با همین آگاهی مانده‌ام که حالا چرا باید این همه راه را از جنوب کشور تا شمال طی کنند برای شرکت در مراسم بدرقۀ رهبر شهید؟ اگر صرفاً شانتاژ خبری می‌خواستند که می‌شد روز پنجشنبه داخل هر شهر، یک مراسم نمادین تشییع بگیرند و داخل قاب تصویر خبرها هم خودشان را نشان بدهند تا دشمن از حضور مردم متعجب شود. چه نیازی به این همه اتوبوس و درد سر بود؟مولوی در جواب به سؤالم، جوری نگاهم می‌کند که مشخص است متعجب شده. برای اینکه متوجه منظورم شود، می‌گویم: «ببینین، مثلاً اهل تشیع، بعد از تدفین، مراسماتی دارن که یکی‌شون سالگرد کسی هست که فوت کرده. می‌خوام ببینم روندش برای شما چجوریه؟»مولوی این دفعه جواب می‌دهد: «خب، ما غسل و کفن، نماز میت و تدفین رو داریم. بعد از اون، کسی که عزیز از دست داده، می‌ره خونه و به مدت سه روز و سه شب داخل خونه می‌شینه تا افرادی که می‌خوان برای تسلیت و خوندن فاتحه به منزلش بیان. فاتحه هم به این نحوه که سه بار سورۀ اخلاص رو می‌خونن و بعد برای درگذشته دعا می‌کنن.»سری تکان می‌دهم و هم‌زمان سعی می‌کنم خودم را در حرکت‌های بالا و پایین اتوبوس حفظ کنم. دو سه ساعتی می‌شود که از زاهدان خارج شدیم. باب گفت‌وگو را با چند نفر از همسفران باز کرده‌ام. تا حالا این همه طلاب را یکجا ندیده بودم، چه برسد به اینکه اینقدر به علمای اهل سنت نزدیک شده باشم. فکر نمی‌کردم به این راحتی وجه اشتراک برای گفت‌وگو پیدا کنم. وجه اشتراک چه بود؟ از یزدی بودنم بگیر که اکثراً چند باری به یزد سفر کرده بودند تا صحبت در مورد مسائلی مثل اهمیت نوشتن خاطرات علمای بزرگ یا میزان تحصیلات هر شخص و الا ماشاءالله وجه اشتراک دیگر!مولوی ادامه می‌دهد: «بعد از اون مراسم هم دیگه مراسم خاصی نداریم. فقط همیشه سعی می‌کنیم ثواب و خیراتی برای مردگان بفرستیم؛ چون می‌دونیم که دستشون از دنیا کوتاه شده و به کمک ما احتیاج دارن. حالا این خیرات از دعا و خواندن سوره هست تا وقف زمینی برای مسجدسازی یا مدرسه‌سازی یا هر چیزی که خیری به مردم برسونه.»خم می‌شوم تا بین سروصدای تق‌وتوقِ چرخ و موتور اتوبوس صدایم به مولوی گنگوزهی برسد. می‌پرسم: «مولوی، نظر شما در مورد شهدا چیه؟»«شهید رو غسل و کفن نمی‌کنیم و با همون لباس به خاک می‌سپاریم؛ چرا که معتقدیم به بالاترین درجه رسیده.»هر چقدر سعی می‌کنم تفاوتی در مراسمات پیدا کنم، جز تفاوت‌های ظاهری چیز دیگری پیدا نمی‌کنم. دستم را به طاقچۀ بالای اتوبوس می‌گیرم تا خودم را صاف کنم. مولوی محمودزهی که از صندلیِ کناری شنوندۀ صحبت‌های ما بوده، بدون مقدمه می‌گوید: «پیامبر اسلام فرمودن که هر مسلمانی در مراسم تشییع برادر مسلمان خودش شرکت کنه، دو قیرات ثواب در عملش می‌نویسن. هر قیرات رو به اندازۀ یه کوه اُحد در نظر می‌گیرن؛ یعنی ثواب به وسعت دو کوه اُحد! حالا که اون شهید، قائد امت بوده که قطعاً دیگه بالاترین ثواب‌ها نصیب ماست.»باز هم سر تکان می‌دهم. نیم‌چه لبخندی می‌زنم. دارم به خیلی چیزها فکر می‌کنم. دارم به سه روز و سه شب فکر می‌کنم، به مهمانی رفتن پیش صاحب عزا فکر می‌کنم، به اینکه شرکت در مراسم تشییع مسلمان چقدر ثواب برای صاحب عزا دارد.از مولوی نمی‌پرسم که آیا دارند می‌روند پیش امام رضا(ع) تا سه روز و سه شبِ پیش رو را به صاحب عزا تسلیت بگویند و در خانه‌اش برای شهید فاتحه بخوانند؟ نمی‌پرسم، چرا که دلیلش چه این باشد، چه نباشد، خوب می‌دانم که ما به خاطر تسلی غم عزادار نمی‌رویم. به قول مولوی، برای خودمان می‌رویم که اگر نرویم، ثوابش را از خودمان دریغ کرده‌ایم.
undefined امیررضا انتظاری - ۱۵ تیر ۱۴۰۵undefined #بدرقۀ_آقا - #مولوی - #آیینundefined ترانگ؛ روایت سرزمین گنج‌های پنهانundefined @teranag_ir
undefined۵

۳۴۱

۵:۳۴