عکس پروفایل ترانگت

ترانگ

۲۲۴ عضو
عکس پروفایل ترانگت
۲۲۴ عضو

ترانگ

undefinedundefined ترانگ؛ روایت سرزمین گنج‌های پنهان
undefined ترانَگ در زبان بلوچی یعنی یاد و خاطرۀ زندگی.
undefined ما سعی داریم از زیست مردم سیستان و بلوچستان روایت کنیم تا بهتر با ظرفیت گنج‌هایی که در این سرزمین پنهان‌اند، آشنا شویم.
undefined ارتباط با پشتیبان ترانگ: @teranag_ad
thumbnail
undefined مغازه‌خوری
اولین باری که خبری با تیتر «اعتراض مردم به گرانی‌ها» را با لوگوی شبکه‌های خارجی دیدم، بعد از فتنۀ دی ماه 1404 بود که به تازگی اینترنت وصل شده بود اما نمی‌شد پیامی در پیام‌رسان‌ها ارسال کرد. آنچه می‌دیدم با مردم بودنِ معترضان، هم‌خوانی نداشت.من این را فهمیده بودم که بحث معترض با اغتشاشگر جداست اما وقتی پایم را در منزلِ بستگان گذاشتم، فهمیدم چیزی که من دربارۀ اغتشاشگر شنیدم، با چیزی که آن‌ها شنیده‌اند، چه بسا فاصله‌اش زاهدان تا ارومیه باشد. می‌گفتند: «اینایی که کف خیابون اومده بودن، مردمن! مردم معترضن! تو خودت معترض نیستی؟» و در مقابل، هر چه می‌پرسیدم مگر معترض مالِ مردم را آتش می‌زند، زیر بار نمی‌رفتند!یعنی ممکن است کسی که به اقتصاد اعتراض دارد، اقتصاد دیگران را از بین ببرد؟ این چیزی بود که در مطالعات اجتماعی، دربارۀ آدم‌ها نخوانده بودم. در بین اتفاقاتی که برای اموال مردم افتاده بود، آتش زدن و تخریب مغازه‌ها برایم علامت سؤال داشت!از بچگی روی مغازه‌دارها یک طورِ خاصی حساس بودم. حساسیتم مِن باب این بود که چرتکه می‌زدم آیا خرجی یک ماه‌شان، کفاف می‌دهد یا نه! همین هم شد که هر وقت مامان از مغازه‌داری تخفیف می‌‌گرفت، بغض می‌کردم و از مغازه بیرون می‌زدم تا شاهد آجر شدن نان زن و بچۀ مغازه‌دار نباشم. با اینکه هیچ کدام از خانواده و اقوام، مغازه‌دار نبودند، باز هم نگرانِ گذران زندگی‌شان بودم.در همین گیر و دارِ نگرانیِ احوالِ مغازه‌دارها در جنگ رمضان، خبر رسید که تعزیرات همۀ مغازه‌دارهایی را که در خیابان و محل‌های تجمع کاسبی دارند، مجبور کرده مغازه‌هایشان را ببندند که از اتفاق‌هایی که دو ماه پیش برای مغازه‌دارها افتاده، جلو‌گیری شود! حتی تهدیدشان کرده‌اند که اگر مغازه‌ای باز باشد، پلمپ خواهد شد. کسی که خبر را برایم رساند، به شهادت چشم‌هایش استناد می‌کرد. این چیزی نبود که من می‌توانستم تحملش کنم!بعد از افطار، در خیابان دانشجو و دانشگاه، محل تجمع محوری زاهدان، از دور سیاهیِ جمعیت را که می‌بینم، قربان صدقۀ مردمَم می‌روم. صدای شعارِ «بزن که خوب می‌زنی»، فضا را گرفته است. پرچم‌های ایران و عکس رهبر شهید، بر روی آرنج‌هایی خم نشده تکیه داده تا صاحبش در بین جمعیت علمداری کند. پرچم کوچکی از ایران به دست، حواسم را خوب جمع می‌کنم تا چیزی از قلم نندازم. چشمم به مغازه‌های بسته در میان شلوغی تجمع زوم که می‌شود، حواسم می‌رود پِی بازی. مغازه‌های بسته را که می‌بینم، اولین سؤال را می‌پرسم که مجبورشان کردند؟ زوری بستند؟ چشمم به تناقضِ باز بودن مغازه‌های کناری‌شان که تیز می‌شود، خودم جواب می‌دهم: «اگه مجبوری بوده که این مغازه‌ها چرا بازه؟ اگه زوره که برای همه زوریه. پس زور نیست!»مغازه‌دارِ سلف بستنی لبخند، همینجور که درِ مغازه را چهار طاق باز کرده است، خودش کنارِ‌ در، جمعیت را تماشا می‌کند و هم اجازه داده مردم روی پله‌های مغازه‌اش کیپ تا کیپ بنشینند.چشم می‌چرخانم. حتی درِ مهد کودک هم باز است؛ این وقت شب، آن هم در دل تجمع! شیرینی سرای قناد باشی، پیتزا فروشی، در حال کار اند...ذهنم پرونده‌های مشابه را باز می‌کند. یادم هست حتی در تجمع مردم سراوان، عروسک‌فروشی هم باز بود. خیاطی‌هایی که لباس بلوچی مردانه می‌دوختند، در مغازۀ خودشان مشغول به کار بودند و با نیروی انتظامی خوش و بش می‌کردند.بین این همه جمعیت که همه جوره‌اش را می‌توانی پیدا کنی، مغازه‌دارها مشغول کار هستند و همزمان تجمع را تماشا می‌کنند.رفیقم را که از ابتدای جنگ، هرشب در تجمعات عکاسی می‌کند، بین جمعیت پیدا می‌کنم. خوب همدیگر را در آغوش می‌کشیم. به او اشاره می‌کنم مغازۀ پشت سرش را ببیند که باز است و در حال کار. در حالی که به خاطر صدای تکبیر و شعارها با صدای بلند صحبت می‌کنیم، دست را به سمت مردم می‌گیرم و می‌گویم: «اینا مردمن! آدمن! نه مغازه‌خوار! ببین‌شون تو رو خدا.»رفیقم چشمانش برقی می‌زند و با خنده می‌گوید: «همچینم نیستا! مثلاً برادرزاده‌ام، مغازه‌خواره! ما هر دفعه میایم تجمع، برادرزاده‌ام می‌ره داخل مغازه و هر چی می‌خواد می‌خره.»خنده‌مان می‌گیرد. این حرفش خوشحالم می‌کند. دمت گرمی حواله‌اش می‌کنم.روزی که بستگانم را ببینم، حتماً از معنای مردم برایشان می‌گویم. اولین چیزی که خواهم گفت، این است که مردم هیچ وقت با مالِ مردم کاری ندارند. حتماً خواهم گفت مردم مغازه‌ای آتش نمی‌زنند!
undefined فاطمه بهرامی‌مقدم/ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ (شب چهارشنبه‌سوری)undefined #مقابل_شیطان/ #جنگ_رمضانundefined ترانگ؛ روایت سرزمین گنج‌های پنهانundefined @teranag_ir
undefined۱

۳۴۶

۱۴:۱۱