تا ماشین پیکرها برسد سمت ما، مجری که شعارها را زنانه مردانه کرده، وقتی میبیند صدای زنها دارد گوش فلک را کر میکند و از صدای مردها پیشی گرفته، میگوید: «روم نمیشه این حرف رو بزنم. اُف داره بین اینهمه مرد، این رو بگم اما... یکی از خواهرای ما گفت این رو بلند بگم، اگه مردی پیدا نمیشه بره انتقام خون رهبر رو بگیره، ما زنا میتونیم!»صدای تکبیر زنها تا آسمان میرسد. ضربان قلبم بالا رفته، خودم را قدبلندتر حس میکنم. به اطرافم نگاه میکنم؛ به زنها با دقت بیشتری. همان زنانی که آقا، همیشه هوایشان را داشت و سعی کرده بود آنها را از دام غرب و اسلام متحجر برهاند، حالا کف خیابان با بچه در بغل، عصا و حتی ویلچر، آمده بودند که نگذارند خون او که بهترینِ آدمهای روی زمین بود، پایمال شود. ولی دلم میخواست آن خانم جسوری که این حرف را به مجری گفته، ببینم. یک آن جرقهای در ذهنم خورد؛ نکند همان خانمِ دور میدان، این را به مجری گفته بود!صبح، خانمی دور میدانِ نزدیک حرم، ایستاده بود و بنر بزرگی دستش بود که رویش زنی ایرانی، با کارد آشپزخانه داشت سر ترامپ را میبرید. میگفت دو روز هست آمادهاش کرده و ایدهاش هم حین آشپزی به ذهنش رسیده. یعنی چه چیزی خرد میکرده که دلش خواسته کاش به جایش، گردن ترامپ روی تخته باشد؟تمام مدت ایستاده بود لبۀ میدان و بنر بزرگ را با چوب بالا نگه داشته بود. همین یک قاب برای حقارت ترامپ و خجالت اهل مذاکره کافی بود. زنی که یکی از وحوش آدمنما را پیازچه یا سیبزمینی فرض کند و یقین کند از عهدۀ کشتنش برمیآید، حتماً پروردۀ مکتب همین رهبر است. احساسم میگوید او این را به مجری گفته.مجری بعد این حرف، متن پیام رهبر حاضر را بلند خواند و مردم تکرار کردند. نه اینکه احساسات زنانهام غلیان کرده باشد، نه! ولی غلبۀ صدای زنانه این دفعه هم بیشتر بود. این بار، این پیام، نه از رسانه و زبان مجری بلکه از حلقوم کسانی برمیآمد که جگرشان سوخته بود و آب از سرشان گذشته بود. کجای دنیا زنانش حین آشپزی هم خودشان را در معادلات دنیا مهم میدانند و به کنش مناسبی که میتوانند متناسب با موقعیت حال یا آیندۀ جهان ایفا کنند، فکر میکنند؟این کنش زنها، این فریاد و اعلام آمادگی، رویشِ بذرِ «الگوی سوم زن» است؛ رویشِ وقتی که آقا برای الگوی سوم زن گذاشت، که الان زنان ایرانی میخواهند قاتل کسی باشند که جز ایران و معدود کشورها، کسی جرأت ندارد جلویش قد علم کند.
۱۶۰
۱۹:۵۸