عکس پروفایل ترانگ - روایت سیستان و بلوچستانت
۲۴۵ عضو

ترانگ - روایت سیستان و بلوچستان

undefinedundefined ترانگ؛ روایت سرزمین گنج‌های پنهان
undefined ترانَگ در زبان بلوچی یعنی یاد و خاطرۀ زندگی.
undefined ما سعی داریم از زیست مردم سیستان و بلوچستان روایت کنیم تا بهتر با ظرفیت گنج‌هایی که در این سرزمین پنهان‌اند، آشنا شویم.
undefined ارتباط با پشتیبان ترانگ: @teranag_ad
thumbnail
undefined خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
مامانِ فاطمه‌حسنا به قد و بالای دخترش که با پلاکارد و فرم مدرسه، لبۀ جدول محل تجمع راه می‌رفت؛ خیره شده بود. می‌گفت: «فاطمه‌حسنا با خمیرِ کِلِی(۱)، یکی‌دو سال پیش برای آقا ضریح امام حسین(ع) رو ساخته بود و براشون نامه نوشته بود که من چون شنیدم شما زیارت نرفتین، این ضریح رو براتون ساختم. خیلی هم اصرار کرد پست کنیم برای رهبر، اما ما توی شلوغی فراموش کردیم تا رهبر شهید شد. فاطمه‌حسنا حسرت ارسال اون نامه به دلش موند.»بغض گلویم را خنچ کشید. گفتم: «ان شاءالله خدا اون دنیا آرزوش رو برآورده می‌کنه و آقا، امام حسین(ع) رو اونجا بیشتر و بهتر زیارت می‌کنه.»نمی‌دانم چندمین شب تجمع بود، اصلاً آقا را قرار بود چطور تشییع کنند. تلویزیون چندین بار از تعداد زیاد مردم عراق که برای تشییع ثبت‌نام کرده بودند، خبر داد. پیش خودم گفتم خب لااقل زوار اباعبدالله می‌آیند تشییع و هر سال به یاد او که آرزو به دل زیارت ماند، در مشایه قدم بر‌می‌دارند. کجا خیالم به تشییع در عراق می‌رفت؟روی سنگ‌فرش‌های حرم امام رضا(ع) نشسته بودم و مدام اخبار تشییع عراق را رصد می‌کردم. تا یکی از کانال‌ها تیتر زد: «اولین زائر اربعین امسال.»پیام را باز کردم. آقا در مسیر مشایه بود و عشایر عرب آنچنان برایش عزاداری می‌کردند که برنامه طبق چیزی که مشخص شده بود، پیش نرفته بود. پیکر روی سر و چشم مردم عراق می‌چرخید. مردمی که هر سال حسرت این را داشتند که اربابشان غریب مانده بود و از بد روزگار، در آن زمانه نبودند، حالا داشتند برای نائب امام و نوادۀ او سنگ تمام می‌گذاشتند.ساعت از نیمۀ شب گذشت که پیکر به کربلا رسید. ویدئوی تشییع کربلا را که باز کردم، جمعیت را تار می‌دیدم‌. خیالم رفت به ضریحی که فاطمه‌حسنا ساخته بود و به دست آقا نرسیده بود. حالا آقا درست کنار ضریح بود. آنچنان بین خیل مردم و ملائکه زیارت می‌کرد که به عقل محدود ما نمی‌گنجید.دلم می‌خواست زنگ بزنم به فاطمه‌حسنا‌. بگویم تلوزیون را روشن کند و ببیند آقا بالاخره رفت کربلا، کنار ضریح. بگویم حسنا امام حسین(ع) دعایت را شنیده، اما بهترش را برای آقا در نظر گرفته. زیارت کنار ضریح واقعی، روی دوش بهترین بندگان خدا.گریه امانم را می‌برید اگر زنگ می‌زدم. وگرنه حالا او به سن تکلیف هم رسیده بود. می‌توانستم به او بگویم من فکر می‌کنم این زیارت بی‌نظیر، پاداشِ «یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ» او بود. می‌گفتم حسنا من خیلی کم امام را شناختم، خیلی کم؛ که فکر می‌کردم قرار است بدون گرفتن مزد سال‌ها مقاومت، یک زیارت هم مهمان نشود، آن هم چه زیارتی!باید به او بگویم ضریح را یادگاری نگه دارد. حتماً ‌آقا الان، هم ضریح نیابتی‌اش را دیده، هم نامه‌اش را خوانده. حسرت به دلت نباشد دیگر ها!
۱- خمیر مجسمه‌سازیundefined فاطمه رضائی - ۱۸ تیر ۱۴۰۵undefined #بدرقۀ_آقا - #کربلاundefined ترانگ؛ روایت سرزمین گنج‌های پنهانundefined @teranag_ir
undefined۲

۲۶۶

۱۴:۴۸