آدمهای گروه فامیلی دو دسته شدهاند؛ یکی دهۀ هفتادیها و هشتادیها که خون خونشان را میخورد و دیگری پدر و مادرها که میخواهند ما را آرام کنند.«بچهها، خودتون رو نبازید، انقلاب اسلامی مقتدرتر از قبل پا برجاست.»«بچهها، سیرۀ آقا ناامیدی نبود ها!»«امام که رفت، انقلاب باز هم موند و هر روز قویتر شد. بعد اینم همینه...»و من به این فکر میکنم که ما تقصیری نداریم. ما تصوری از نبودن آقا نداریم. تمام کودکی و نوجوانی و جوانی ما با اسم او ساخته شده و حالا حق داریم سوگواری کنیم. ما فعالیتها و روزمرگیهایمان را با گوشۀ چشمی به تعریف او از جوان مؤمن انقلابی پیش بردهایم و حالا ماندهایم چگونه از این غم عبور کنیم و دوباره بلند بشویم و بایستیم! و تنها دلخوشیم به مژدۀ پیروزی است که آقای شهیدمان دائماً از آن سخن میگفت. به قول خودش که در عزای سید حسن نصرالله میگفت: «ما عزاداریم اما این به معنای ماتم و یک گوشه نشستن نیست. جنس عزای ما از جنس عزای سیدالشهداست؛ زنده و زندهکننده است.»
۱.۴K
۱۳:۲۲