بورس برای ماندن، ساختاری برای رفتن؛نقدی بر منطق تخصیص بورس نخبگان بخش اول طرح جدید دانشگاه تهران تحت عنوان «بورس نخبگان»، مبتنی بر اعطای مبلغ بیست میلیون تومان و همچنین فراهم کردن امکاناتی از قبیل ایجاد بستری برای ارتباطات شغلی، بازدید از شرکتها و کارخانهها، امکانات رفاهی و آموزشی و...، از چند جهت قابل تأمل و واکاوی است. این طرح برای رتبههای برتر کنکور سراسری کارشناسی اجرا خواهد شد و فقط در صورتی که دانشجو بتواند معدل خود را مطلوب نگه دارد، مشمول این طرح خواهد ماند. حال، به نکات و ابهاماتی در این طرح برخواهیم خورد که با اهداف کلی اعلامی دانشگاه تهران و همچنین سیستم و نظامی که دانشگاه بخشی از آن است، یعنی نظام جمهوری اسلامی ایران، در تضاد است. پر واضح است که تأمل و نقد در این نقاط، به معنای نفی کامل هرگونه حمایت از دانشجویان یا قشری از آنان نیست، بلکه تلاشی است جهت عادلانهسازی آن و استفاده بهجا از این اموال. ۱) تعریف از نخبه در این طرح، دانشجویانی که رتبههای برتر کنکور سراسری را به دست آوردهاند، در این طرح نخبه محسوب میشوند؛ در رشته ریاضی زیر ۱۰۰ و در دو رشته دیگر نیز زیر ۵۰. البته این تفاوت در رتبه اعلامی میان رشتهها نیز قابل تحلیل است و در ادامه به آن خواهیم پرداخت. این تعریف از نخبه گمراهکننده است و معیارهای آن نقصهای جدی دارد؛ چرا که رتبه صرفاً یک عدد ساده نیست، بلکه ترکیبی است از جایگاه اقتصادی و منزلت اجتماعی و دسترسیهای آموزشی که پشت این عدد خوابیده است و در ادامه به آن خواهم پرداخت. در کنار همه این موارد، مهارتهایی مانند روشهای درست تستزنی، مهارت کنترل استرس و فشار روانی و مواردی از این قبیل نیز در به دست آوردن این رتبه مؤثر هستند که چندان معیار مناسبی برای تشخیص نخبگی نیستند. نگارنده که خود به نوعی جزو اسلافِ مثلاً «نخبگان» محسوب میشود، معتقد است که با دشوارتر شدن آزمونهای نهایی و کنکور سراسری، بر نقش این مهارتهای جانبی و طبقاتی افزوده خواهد شد. گسترش اینترنت و شایع شدن محتوای آموزشی بر آن، اگر یک گام بر عدالت آموزشی افزوده باشد، دشوارتر شدن این دو آزمون بهراحتی نقش خنثیکننده را ایفا میکنند. از بحث تأثیر این تعریف از نخبه بر «بت شدن نخبگان» نیز بگذریم... ۲) طرحهای حمایتی سابقهای تاریخی دارند و این اولین طرح حمایتی یک سیستم آموزشی نیست، ولی میتوان گفت که نهتنها از اشتباهات آنها درس نگرفته است، بلکه در برخی موارد از آنها عقبتر است.برای مثال، طرح «بورسیه دانش» که تا سال ۱۴۰۳ در حال اجرا بود، رشتههای کمطرفدار را در طرح خود گنجانده بود و برای همین نیز سقف رتبهای را تا بیست هزار بالا آورده بود. از طرفی دیگر، رشتههای پرطرفدار که عموم رتبههای بالا به سمت آن میروند، در این طرح نمیگنجیدند. نتیجه این سیاست، جدیتر شدن برخی رتبههای برتر در انتخاب اینگونه رشتهها بوده است. در نظر نگرفتن این نکته به این معنا خواهد بود که در واقع، طرح برای پنجاه حقوقدان ـ روانشناس، صد مهندس برق ـ کامپیوتر و پنجاه پزشک، بدون در نظر گرفتن نیازهای فعلی کشور، خواهد بود.نیازهای بازار کار از طرفی و نیازهای سیستم حکمرانی و نظام اجتماعی از طرفی دیگر متفاوت است و در نظر نگرفتن سیستمی برای حمایت از بخش دوم نیازها، به این معنا خواهد بود که رتبههای برتر، رشتههای مورد نیاز بازار کار را انتخاب خواهند کرد؛ چرا که هم از حمایت دانشگاه برخوردار خواهند بود و هم در پایان تحصیل نیز به شغلهایی با درآمد بالا خواهند رسید. در مقابل، رشتههایی که بازار کار کوچکتری دارند، مانند علوم سیاسی، جامعهشناسی، تاریخ و باستانشناسی در میان علوم انسانی، با توجه به عدم حمایت دانشگاه و دشوارتر بودن راه رسیدن به درآمد در آنها، پیشاپیش از رونق خواهند افتاد و برای دانشجویان از طبقات پایینتر، جزو انتخابهای اولیهشان نخواهد بود. ۳) در پاسخ به اشکال قبلی، ممکن است مسئله وابستگی این طرح به حامیان خارج از دانشگاه پیش کشیده شود و اتفاقاً مسئله همینجا است که دامنه نفوذ و تأثیر این حامیان بر این طرح تا چه اندازه است و دانشگاه و سیاستهای آن چقدر میتواند در جهتدهی به این طرح در آینده مؤثر باشد؟ همه این سؤالات محل اشکال است. گرچه خوب است که رشته ادبیات فارسی، برای وارد شدن رتبههای برتر در آن حامی وجود دارد، اما برای سایر رشتههایی که مورد نیاز کشور نیز هستند و حامی ندارند، چه ایدهای وجود دارد؟ نبود برنامهای واضح میتواند بر توازن کیفیت ورودی هر رشته تأثیر منفی بیشتری بگذارد. #یادداشت_دانشجویی حبیب آلیعقوب نسخه عکس نوشت ️ @ut_edalatkhahi