آنان که ایران را نفروختند.pdf
۱.۴ مگابایت
آنان که ایران را نفروختند
شیدا سراج
آدمها را در روزهای عادی با سابقهشان میسنجند؛ اما در روزهای خطر، با جایی که میایستند. زندان، تبعید، محرومیت و نقد قدرت سرمایههای اخلاقیاند، اما هیچ سابقهای برای همیشه مصونیت نمیآورد. لحظه مواجهه با تجاوز خارجی، لحظه آزمون دوباره همه مدعیان آزادی و وطندوستی است.
مخالفت با جمهوری اسلامی حق هر شهروندی است؛ نقد حکومت حتی وظیفه اخلاقی و سیاسی است. اما توجیه بمباران، تحریم، تخریب زیرساختها و فشار خارجی دیگر نقد سیاسی نیست؛ عبور از مرز وجدان ملی است. حکومت، ایران نیست؛ اما ایران هم ملک مخالفان حکومت نیست که ویرانیاش را «فرصت سیاسی» بنامند.
در تاریخ معاصر ایران، چهرههایی بودهاند که با وجود زندان، تبعید، حذف و محرومیت، این مرز را حفظ کردهاند. حسن یوسفی اشکوری، علیرضا رجایی، هدی صابر، عزتالله سحابی، محمد توسلی و بسیاری از فعالان ملیمذهبی و نهضت آزادی، با همه اختلافها و خطاهای ممکن، نشان دادند که میتوان منتقد قدرت بود، اما به قدرت خارجی دخیل نبست.
علیرضا رجایی فقط یک نام سیاسی نیست؛ صورت زخمیِ یک سنت است. کسی که هزینه سیاست را با جان و جسم خود پرداخت، اما زخم خود را به سرمایه کینه تبدیل نکرد. او و امثال او نشان دادند که میتوان از حکومت آسیب دید و همچنان شریف ماند؛ میتوان منتقد بود و ضدایران نشد؛ میتوان از استبداد زخم خورد و برای بمب خارجی کف نزد.
در سوی دیگر، بخشی از رسانههای تبعید، ایران را نه خانه مردمی واقعی، بلکه میدان پروژهها میبینند: حمله خارجی «فرصت» نام میگیرد، تحریم «ابزار فشار»، تخریب زیرساختها «هزینه گذار»، و رنج مردم «بهای آزادی». این وارونهسازی اخلاقی خطرناک است. آزادی اگر از مسیر بمب، تحریم کور، گرسنگی و فروپاشی بیاید، دیگر آزادی نیست؛ نام دیگری برای اسارت است.
از همین رو نقد چهرههایی چون محمدجواد اکبرین و مرتضی کاظمیان نقد شخصی نیست؛ نقد یک انحطاط است. پرسش این است: از آن گذشته چه مانده است؟ چگونه میتوان از سنتی آمد که در آن بازرگان، سحابی، اشکوری، رجایی و صابر معنا داشتند، اما امروز در بزنگاه تجاوز خارجی، مرز میان نقد حکومت و توجیه فشار بر ایران را مخدوش کرد؟
سابقه خوب، چک سفید امضا نیست. هیچکس به اعتبار زندان دیروز، حق توجیه تجاوز امروز را ندارد. هیچکس به اعتبار روزنامهنگاری منتقدانه گذشته، مصونیت اخلاقی برای همصدایی با سیاستهای ضدایرانی نمیگیرد. همانطور که حکومت حق ندارد خود را معادل ایران بداند، مخالف حکومت نیز حق ندارد ایران را گروگان خشم خود کند.
مرز اصلی همینجاست: نه استبداد داخلی، نه تجاوز خارجی. نه تقدیس حکومت، نه تحقیر وطن. نه سکوت در برابر سرکوب، نه شادی از تضعیف ایران. هرکس بر این مرز بایستد، حتی اگر با ما اختلاف فکری داشته باشد، در دایره اخلاق ملی است؛ و هرکس از آن عبور کند، هر نام و سابقهای داشته باشد، باید نقد شود.
متن کامل این یادداشت را در فایل پیوست بخوانید
@v_ouriran
آدمها را در روزهای عادی با سابقهشان میسنجند؛ اما در روزهای خطر، با جایی که میایستند. زندان، تبعید، محرومیت و نقد قدرت سرمایههای اخلاقیاند، اما هیچ سابقهای برای همیشه مصونیت نمیآورد. لحظه مواجهه با تجاوز خارجی، لحظه آزمون دوباره همه مدعیان آزادی و وطندوستی است.
مخالفت با جمهوری اسلامی حق هر شهروندی است؛ نقد حکومت حتی وظیفه اخلاقی و سیاسی است. اما توجیه بمباران، تحریم، تخریب زیرساختها و فشار خارجی دیگر نقد سیاسی نیست؛ عبور از مرز وجدان ملی است. حکومت، ایران نیست؛ اما ایران هم ملک مخالفان حکومت نیست که ویرانیاش را «فرصت سیاسی» بنامند.
در تاریخ معاصر ایران، چهرههایی بودهاند که با وجود زندان، تبعید، حذف و محرومیت، این مرز را حفظ کردهاند. حسن یوسفی اشکوری، علیرضا رجایی، هدی صابر، عزتالله سحابی، محمد توسلی و بسیاری از فعالان ملیمذهبی و نهضت آزادی، با همه اختلافها و خطاهای ممکن، نشان دادند که میتوان منتقد قدرت بود، اما به قدرت خارجی دخیل نبست.
علیرضا رجایی فقط یک نام سیاسی نیست؛ صورت زخمیِ یک سنت است. کسی که هزینه سیاست را با جان و جسم خود پرداخت، اما زخم خود را به سرمایه کینه تبدیل نکرد. او و امثال او نشان دادند که میتوان از حکومت آسیب دید و همچنان شریف ماند؛ میتوان منتقد بود و ضدایران نشد؛ میتوان از استبداد زخم خورد و برای بمب خارجی کف نزد.
در سوی دیگر، بخشی از رسانههای تبعید، ایران را نه خانه مردمی واقعی، بلکه میدان پروژهها میبینند: حمله خارجی «فرصت» نام میگیرد، تحریم «ابزار فشار»، تخریب زیرساختها «هزینه گذار»، و رنج مردم «بهای آزادی». این وارونهسازی اخلاقی خطرناک است. آزادی اگر از مسیر بمب، تحریم کور، گرسنگی و فروپاشی بیاید، دیگر آزادی نیست؛ نام دیگری برای اسارت است.
از همین رو نقد چهرههایی چون محمدجواد اکبرین و مرتضی کاظمیان نقد شخصی نیست؛ نقد یک انحطاط است. پرسش این است: از آن گذشته چه مانده است؟ چگونه میتوان از سنتی آمد که در آن بازرگان، سحابی، اشکوری، رجایی و صابر معنا داشتند، اما امروز در بزنگاه تجاوز خارجی، مرز میان نقد حکومت و توجیه فشار بر ایران را مخدوش کرد؟
سابقه خوب، چک سفید امضا نیست. هیچکس به اعتبار زندان دیروز، حق توجیه تجاوز امروز را ندارد. هیچکس به اعتبار روزنامهنگاری منتقدانه گذشته، مصونیت اخلاقی برای همصدایی با سیاستهای ضدایرانی نمیگیرد. همانطور که حکومت حق ندارد خود را معادل ایران بداند، مخالف حکومت نیز حق ندارد ایران را گروگان خشم خود کند.
مرز اصلی همینجاست: نه استبداد داخلی، نه تجاوز خارجی. نه تقدیس حکومت، نه تحقیر وطن. نه سکوت در برابر سرکوب، نه شادی از تضعیف ایران. هرکس بر این مرز بایستد، حتی اگر با ما اختلاف فکری داشته باشد، در دایره اخلاق ملی است؛ و هرکس از آن عبور کند، هر نام و سابقهای داشته باشد، باید نقد شود.
متن کامل این یادداشت را در فایل پیوست بخوانید
@v_ouriran
۳.۹K
۱۰:۰۹