عکس پروفایل 𝖵𝖺𝗅𝖾𝗇𝗈𝗋𝖺 ' فیکشنـاتـ والــنــورا𝖵
۱۱۳ عضو

𝖵𝖺𝗅𝖾𝗇𝗈𝗋𝖺 ' فیکشنـاتـ والــنــورا

𝖵𝖺𝗅𝖾𝗇𝗈𝗋𝖺,𝗅𝗂𝗄𝖾 𝖺 𝖼𝗋𝗈𝗐𝗇 𝖼𝖺𝗋𝗏𝖾𝖽 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝖿𝖺𝗅𝗅𝗂𝗇𝗀𝖢𝗈𝗇𝗌𝗍𝖾𝗅𝗅𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌,𝖶𝖺𝗅𝗄𝗂𝗇𝗀𝖶𝗁𝖾𝗋𝖾 𝖽𝖺𝗐𝗇𝖥𝗈𝗋𝗀𝖾𝗍𝗌 𝗂𝗍𝗌 𝗈𝗐𝗇 𝗇𝖺𝗆𝖾,𝗐𝗁𝗂𝗅𝖾 𝗍𝗁𝖾𝖶𝗈𝗋𝗅𝖽 𝖻𝖾𝗇𝖽𝗌 𝗌𝗈𝖿𝗍𝗅𝗒 𝗂𝗇𝗍𝗈 𝗁𝖾𝗋 𝖾𝖼𝗁𝗈.
𝖵𝖺𝗅𝖾𝗇𝗈𝗋𝖺 ' فیکشنـاتـ والــنــورا
~𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝚁𝙾𝚂𝙴~♡ 𝖢𝗈𝖽𝖾 : #bla7r pα𐑾‌‌t 16 #Lia جونگکوک به قیافه ی کیوت تهیونگ که به خاطر گونه های سرخش کیوت تر شده بود نگاهی انداخت و لبخندی زد. دستش رو گذاشت روی کش شلوار و باکسر تهیونگ و آن را پایین آورد،یک دستش رو زیر باسن نرمش گذاشت و فشارش داد. اون یکی دستش رو به طرف دهن تهیونگ برد و تهیونگ فهمید که باید اون رو وارد دهنش کنه. انگشت فاک و اشاره اش رو جدا کرد و وارد دهنش کرد. زبونش رو دورش چرخوند و مکید،تلاش کرد که دندونش به انگشتای کوک نخوره. جونگکوک لای پای تهیونگ جا خشک کرد و دستی که زیر باسنش بود رو حرکت داد،دور عضو تهیونگ حلقه کرد و سرش رو پایین آورد تا وارد دهنش کنه. تهیونگ ناله ای کرد و یکی از دستاش که به دست کوک چسبیده بودن رو لای موهای جونگکوک گذاشت و موهاش رو کشید. جونگکوک که از مرطوب بودن انگشتاش مطمئن شد اونها رو بیرون آورد و روی سوراخ مو بلوندش گذاشت. اولی رو وارد کرد و با چند تکونی دومی رو هم وارد کرد که فریاد ته ته بلند تر شد. از عضو تهیونگ جدا شد و به حرف اومد: "هیس،آرومتر" "ن-می تونم..نگه..د-دارم" "اگه میخواستی ادامه ندم بگو" انگشت سومش که مرطوب نبود رو اضافه کرد و تهیونگ نفسش رو حبس کرد. بعد از چند تکون نقطه حساسش رو پیدا کرد و در آورد تا با عضو خودش جاش رو عوض کنه. سر عضوش رو روی ورودی ته ته گذاشت. "آماده ای؟" تهیونگ با صورت سرخ سرش رو بالا و پایین کرد. جونگکوک وقتی مطمئن شد آروم واردش شد تا دردش نیاد. تهیونگ ناله ای کرد و کمرش رو قوص داد. جونگکوک تا ته فشار داد و برد عقب،دوباره تا ته زد و سریعش کرد. دیواره اش به عضو کوک کشیده میشد. "لعنت،خیلی تنگی" جونگکوک ضربه هاشو سطحی و سریع کرد تا تهیونگ عادت کنه. تهیونگ دیگه درد نداشت اما از لذت ناله های ریزی میکرد. جونگکوک عضوش رو در آورد،میخواست اذیتش کنه. "ل-لطفاا..ادامه بده" عضوش رو گذاشت روی دهانه اش ولی واردش نکرد،میخواست تهیونگ بفهمه به همدیگه نیاز دارن و موفق هم شد. دوباره واردش کرد و مستقیم به نقطه حساسش ضربه زد. بعد از چند ضربه به حرف در اومد: "بیا مو بلوند من،برای من بیا" تهیونگ بعد از چند ضربه ی دیگه به کام رسید. جونگکوک دو سه تا دیگه ضربه زد و خالی شد. وایستاد تا کامل خالی بشه و آروم درش آورد و کنار تهیونگ رو تخت ول شد. تهیونگ به سینه اش چسبید و کوک هم بغلش کرد. "میگم...تو اون موقع حسودی کرده بودی؟" "کی؟" "توی کافه" "خب آره،میتونستم پنهونش کنم اما فهمیدم که به نقشه ام کمک میکنه" "چه نقشه ای؟؟" "خب،برای اینکه به دستت بیارم نباید نقشه بکشم؟" "یعنی هرکاری که کردی نقشه بود؟" "خب..تونستم همون اولین روز به دستت بیارم" "کاری نکن باهات قهر کنما" با خنده گفت. "خب چیه؟اگه دست به کار نمیشدم اعتراف نمیکردی" جونگکوک با اینکه صورت تهیونگ رو نمیدید ولی فهمید اخم بانمک همیشگیش روی صورتشه. وقتی دید ساکت مونده ادامه داد: "آخه دارلینگم بلاخره باید میفهمیدم دوستم داری یا نه دیگه" و روی موهاش بوسه ای گذاشت. "از رفتارم نمیفهمیدی؟" "چرا،اتفاقا چون فهمیدم مطمئن شدم نقشه ام کار میکنه" "بقیه هم میدونستن؟" "جیمین جلوت داشت لو میداد یادت رفته؟اونجا که با جیمین توی دفترش داشتی پاسور بازی میکردی و نبودی براشون توضیح دادم،اونا میخواستن کمکم کنن ولی گفتم خودم میخوام اینکارو کنم" "بهشون مشکوک شده بودم...اما جیمین چجوری فهمید؟" "اون هرچی رو مخفی کنی میفهمه،بر خلاف ریزه میزه بودنش خیلی باهوش و تیزه" "آره،الان فهمیدمش" جونگکوک خنده ای کرد. "خب،بسه دیگه بخواب مو بلوندم" "شب بخیر" "شب تو هم بخیر" .....
~𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝚁𝙾𝚂𝙴~♡𝖢𝗈𝖽𝖾 : #bla7r pα𐑾‌‌t 17 #Liaفردا صبح..جونگکوک سریع تهیونگو بیدار کرد و لباساشونو پوشیدن،نمی خواست همون روز اولی لو بره برای همین میخواست تهیونگو راهی اتاقش کنه.بوسه ی سطحی ای روی لبش گذاشت و سرش رو انداخت بیرون تا ببینه جیهوپ بیداره یا نه.نشسته بود رو کاناپه و پشتش بهشون بود،اگه سر و صدا نکنن میتونن کارشونو انجام بدن.آروم به تهیونگ اشاره کرد تا بره اتاقش.اتاقشون فقط دو قدم فاصله داشت و از شانس خوبشون درش رو از قبل روغن کاری کرده بودن و صدا نمیداد.هوسوک غرق گوشیش بود و به چیزی توجه نمی کرد و از یه طرف اتاقشون دو قدم با هم فاصله داشت.تهیونگ وارد اتاق شد و چند دقیقه وایستاد تا بعد کوک بره بیرون."صبح ح"جونگکوک زیر لب گفت و به طرف آشپزخونه حرکت کرد.در یخچال رو باز کرد،یه تیکه کیک شکلاتی برداشت و به سمت کاناپه حرکت کرد.گوشی هوسوک رو نگاهی انداخت،داشت با یه نفر چت میکرد و نیشخند میزد."ببینم دوست دختر پیدا کردی یا چی؟""آره"هوسوک بدون اینکه بهش نگاه کنه گفت."حتما دختره هم مثل توعه وگرنه کسی نمیتونه تورو کنترل کنه""آره،اونم مثل من پر انرژیه حالا دهنتو ببند بزار چتمو بکنم"کوک خندید و گفت:"آخه ساعت ۶ صبح؟""اونم دانشجوعه""ندیدم که دختر بیاری خونه پس چجوری باهمین؟ببینم تو خونه ی دیگه ای نداره که نه؟یا نکه تو دانشگاه..""منو به حرف نیار میدونی که همه چی رو لو میدم"جونگکوک نیشخندی زد و بیخیالش شد.تهیونگ هم اومد و کنار کوک نشست.جونگکوک یه تیکه از کیکش کند و تو دهن تهیونگ گذاشت."بخور جون بگیری""مرسی،راستی هوسوک چشه؟""دوست دختر پیدا کرده داره باهاش چت میکنه""واقعا؟براش خوشحالم چون داشت از سینگلی میمرد"با خنده گفت.هوسوک که شنیده بود،سرش رو از گوشیش آورد بیرون و بهشون چپ چپ نگاه کرد."هی!خودت که دوست پسر پیدا کردی سینگلا رو درک نمیکنی""چی؟منظورت چیه؟""خیال کردی نمیدونم؟دیشب صداتونو شنیدم"تهیونگ گونه هاش سرخ شد و خودشو توی سینه جونگکوک پنهان کرد.جونگکوک دستش رو گذاشت رو کمرش،بلندش کرد و اون رو روی پاهاش بالا کشید."پس لو رفتیم"کوک با نیشخند گفت."خودت رخت خوابو تمیز کنیا،نمیخوام بچه هاتونو از بین ببرم چون بعدش احساس گناه میکنم""نگران نباش اون با من""راستی کی تاپ شد؟"کوک به حرف اومد:"معلوم نیست؟""آهااااا،الان فهمیدم!ای شیطون!"تهیونگ سرش رو از سینه ی کوک بیرون آورد و گفت:"دانشگاه!""خیلی خب،بریم آماده شیم"بلند شدن و به سمت اتاقاشون رفتن."هی!لباستونو باهم ست نکنینا!چندشم میشه"جونگکوک انگشت فاکشو بالا آورد و در چهار چوب اتاقش غیب شد.هوسوک نچی کرد و سرش رو به چپو راست تکون داد."مرتیکه ی بی ادب"بعد از چند دقیقه لباسشونو پوشیدن و اومدن بیرون،هوسوک هم حتما داشت آماده میشد چون توی دید نبود.تهیونگ کنارش ایستاد و دستش رو گرفت."بریم""من بازم میدوما گفته باشم""عهه کوک!اذیتم نکنن""باشه باشه""راستی توی دانشگاه چیزی بگی میکشمت""باشه،لو نمیدم اما روی تخت جبران میکنم"تهیونگ چشمش رو ریز کرد و نگاهش رو گرفت."منحرف"زیر لب گفت.کوک شنید،خم شد و تو گوشش زمزمه کرد:"فقط برای تو،حتی هنوزم میتونم صدای ناله هاتو بشنوم"تهیونگ مشت آرومی به آرنجش زد و بی توجه بهش که تو خودش جمع شده بود به سمت در حرکت کرد،البته اون مشت از نظر خودش آروم بود.........
undefined۴

۱۸۸

۱۱:۰۶