عکس پروفایل 𝖵𝖺𝗅𝖾𝗇𝗈𝗋𝖺 ' فیکشنـاتـ والــنــورا𝖵
۱۱۳ عضو

𝖵𝖺𝗅𝖾𝗇𝗈𝗋𝖺 ' فیکشنـاتـ والــنــورا

𝖵𝖺𝗅𝖾𝗇𝗈𝗋𝖺,𝗅𝗂𝗄𝖾 𝖺 𝖼𝗋𝗈𝗐𝗇 𝖼𝖺𝗋𝗏𝖾𝖽 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝖿𝖺𝗅𝗅𝗂𝗇𝗀𝖢𝗈𝗇𝗌𝗍𝖾𝗅𝗅𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌,𝖶𝖺𝗅𝗄𝗂𝗇𝗀𝖶𝗁𝖾𝗋𝖾 𝖽𝖺𝗐𝗇𝖥𝗈𝗋𝗀𝖾𝗍𝗌 𝗂𝗍𝗌 𝗈𝗐𝗇 𝗇𝖺𝗆𝖾,𝗐𝗁𝗂𝗅𝖾 𝗍𝗁𝖾𝖶𝗈𝗋𝗅𝖽 𝖻𝖾𝗇𝖽𝗌 𝗌𝗈𝖿𝗍𝗅𝗒 𝗂𝗇𝗍𝗈 𝗁𝖾𝗋 𝖾𝖼𝗁𝗈.
𝖵𝖺𝗅𝖾𝗇𝗈𝗋𝖺 ' فیکشنـاتـ والــنــورا
~𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝚁𝙾𝚂𝙴~♡ 𝖢𝗈𝖽𝖾 : #bla7r pα𐑾‌‌t 15 #Lia کوک با خوشحالی رفت سمت گل فروشی و گل رز سیاه خرید،میدونست تهیونگ اون گل رو دوست داره. "یه رز سیاه لطفا،از اون بزرگا که کنارشون دلار هم هست،خودم دلار آوردم" "باشه،پنج دقیقه بمون" "حله" بعد از صبر کردن که یه ثانیه هم امون نداشت گل رو گرفت و با سرعت تمام دوید جوری که گل خراب نشه. محکم گرفتش و نگاهی بهش انداخت،اندازه سه تا کله بود! وقتی رسید خونه بی توجه به هوبی رفت تو اتاق تهیونگ. خوشبختانه اونجا نبود. گذاشت روی میزش و نامه اش که توی پاکت سیاه نوشته شده بود رو گذاشت روش. توش نوشته بود: خب،نمیدونم اولین نفری که به ذهنت میاد برای اینکه اینو گذاشته اینجا منم یا نه،اصن شاید دست خطم رو بشناسی...ولی خب.این گل رو دوست داری،امیدوارم منم به اندازه این دوست داشته باشی.حالا نمیخوام رمانتیک کنما!فقط اولین بارمه به کسی هدیه میدم و نامه مینویسم،از اونجایی که دوستی نداشتم.ولی الان چند نفر رو پیدا کردم که تو هم جزوشون حساب میشی،اما توی مرتبه ی خاص خودت،اگه بخوای میتونم برات تاج پادشاهی هم بگیرم!برای اینکه برای من پادشاهی کنی. سریع اومد بیرون و به سمت اتاقش رفت. پیژامه اشو پوشید و خودشو زد به خواب. صدای در رو شنید که باز شد،لبخندی محوی زد. اگه رد میشد چی؟مهم نیست.بلاخره تلاشش رو کرد که. چند دقیقه گذشت،کوک حتی فکر کرد که شاید خوابش برده.اما لحظه ای بعد... لبی رو لبش فرود اومده بود. کوک تکون نخورد تا ببینه چیکار میکنه. تهیونگ تن کوک رو صاف کرد و روی شکمش آروم نشست. چند ثانیه نگاهش کرد و بوسه ای روی پلکش گذاشت،اما تا میخواست سرش رو عقب بکشه کوک از کمرش گرفت و جاشون رو عوض کرد،حالا تهیونگ زیرش بود. لب زیریش رو لیس زد و گفت: "خب؟توضیحی برای اینکار داری؟" با شیطنت گفت. "م-من.." "تو چی؟" "تو گل گذاشته بودی؟" "خب،آره" "واقعا دوستم داری؟" "فکر میکنی لاس زدن،گل دادن یا نامه عاشقانه نوشتن یه شوخیه؟" "خب..." "ازت توضیح خواستم" "فکر کردم خوابی برای همین میخواستم بیدارت کنم" "تا کی میخوای تظاهر کنی؟میتونستی با تکون دادنم هم بیدارم کنی" "خب،باشه!منم دوستت دارم راحت شدی؟" جونگکوک به لبش حمله کرد،انگار چند سال گشنه مونده بود. لب پایینیش رو گاز گرفت که تهیونگ ناله ای کرد. تهیونگ هم همراهیش کرد و دهنش رو باز کرد تا راحت تر بمکه. زبون کوک وارد دهنش شد و با زبون تهیونگ بازی کرد. عقب کشید و به چهره تهیونگ نگاه کرد. گونه هاش سرخ و لبش کمی متورم بود. کلشو برد تو گردنش و بو کرد،و بعد مکید و گاز گرفت. ناله ای از دهن تهیونگ خارج شد و گردنش رو خم کرد تا دسترسی بیشتری برای کوک باشه. تا ترقوه و فکش رو مکید و دکمه پیرهنش رو باز کرد. دستش رو روش کشید و نیپلش رو بین انگشت اشاره و شصتش فشار داد. ناله های تهیونگ کوتاه و آروم بود،کاملا مشخص بود که جلوش رو میگرفت تا صدایی خارج نشه. "جلوی ناله هاتو نگیر" جونگکوک با صدای خش دار و خمارش که محکم بود دستور داد و تهیونگ جرات نداشت حرفشو نادیده بگیره. تهیونگ ناله هاشو آزاد کرد و کوک به کارش ادامه داد. نیپلشو مکید و بعد لباس خودشو هم در آورد. شلوارش رو به همراه باکسرش پایین کشید و عضو بزرگش از نگاه تهیونگ دور نموند. تهیونگ آب دهنش رو قورت داد و نگاهشو داد به چهره کوک،چشماش خمار بود و صد برابر جذاب ترش میکرد. بعد نگاهش رو به عضلاتش داد،دلش میخواست گازش بگیره. خب میتونست اینکارو کنه،چون مال خودش شده بود ولی ترجیح داد کوک اول کارش رو انجام بده بعد هرچقدر دوست داشت اونو زیر دندوناش میگرفت. ......
~𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝚁𝙾𝚂𝙴~♡𝖢𝗈𝖽𝖾 : #bla7r pα𐑾‌‌t 16 #Liaجونگکوک به قیافه ی کیوت تهیونگ که به خاطر گونه های سرخش کیوت تر شده بود نگاهی انداخت و لبخندی زد.دستش رو گذاشت روی کش شلوار و باکسر تهیونگ و آن را پایین آورد،یک دستش رو زیر باسن نرمش گذاشت و فشارش داد.اون یکی دستش رو به طرف دهن تهیونگ برد و تهیونگ فهمید که باید اون رو وارد دهنش کنه.انگشت فاک و اشاره اش رو جدا کرد و وارد دهنش کرد.زبونش رو دورش چرخوند و مکید،تلاش کرد که دندونش به انگشتای کوک نخوره.جونگکوک لای پای تهیونگ جا خشک کرد و دستی که زیر باسنش بود رو حرکت داد،دور عضو تهیونگ حلقه کرد و سرش رو پایین آورد تا وارد دهنش کنه.تهیونگ ناله ای کرد و یکی از دستاش که به دست کوک چسبیده بودن رو لای موهای جونگکوک گذاشت و موهاش رو کشید.جونگکوک که از مرطوب بودن انگشتاش مطمئن شد اونها رو بیرون آورد و روی سوراخ مو بلوندش گذاشت.اولی رو وارد کرد و با چند تکونی دومی رو هم وارد کرد که فریاد ته ته بلند تر شد.از عضو تهیونگ جدا شد و به حرف اومد:"هیس،آرومتر""ن-می تونم..نگه..د-دارم""اگه میخواستی ادامه ندم بگو"انگشت سومش که مرطوب نبود رو اضافه کرد و تهیونگ نفسش رو حبس کرد.بعد از چند تکون نقطه حساسش رو پیدا کرد و در آورد تا با عضو خودش جاش رو عوض کنه.سر عضوش رو روی ورودی ته ته گذاشت."آماده ای؟"تهیونگ با صورت سرخ سرش رو بالا و پایین کرد.جونگکوک وقتی مطمئن شد آروم واردش شد تا دردش نیاد.تهیونگ ناله ای کرد و کمرش رو قوص داد.جونگکوک تا ته فشار داد و برد عقب،دوباره تا ته زد و سریعش کرد.دیواره اش به عضو کوک کشیده میشد."لعنت،خیلی تنگی"جونگکوک ضربه هاشو سطحی و سریع کرد تا تهیونگ عادت کنه.تهیونگ دیگه درد نداشت اما از لذت ناله های ریزی میکرد.جونگکوک عضوش رو در آورد،میخواست اذیتش کنه."ل-لطفاا..ادامه بده"عضوش رو گذاشت روی دهانه اش ولی واردش نکرد،میخواست تهیونگ بفهمه به همدیگه نیاز دارن و موفق هم شد.دوباره واردش کرد و مستقیم به نقطه حساسش ضربه زد.بعد از چند ضربه به حرف در اومد:"بیا مو بلوند من،برای من بیا"تهیونگ بعد از چند ضربه ی دیگه به کام رسید.جونگکوک دو سه تا دیگه ضربه زد و خالی شد.وایستاد تا کامل خالی بشه و آروم درش آورد و کنار تهیونگ رو تخت ول شد.تهیونگ به سینه اش چسبید و کوک هم بغلش کرد."میگم...تو اون موقع حسودی کرده بودی؟""کی؟""توی کافه""خب آره،میتونستم پنهونش کنم اما فهمیدم که به نقشه ام کمک میکنه""چه نقشه ای؟؟""خب،برای اینکه به دستت بیارم نباید نقشه بکشم؟""یعنی هرکاری که کردی نقشه بود؟""خب..تونستم همون اولین روز به دستت بیارم""کاری نکن باهات قهر کنما"با خنده گفت."خب چیه؟اگه دست به کار نمیشدم اعتراف نمیکردی"جونگکوک با اینکه صورت تهیونگ رو نمیدید ولی فهمید اخم بانمک همیشگیش روی صورتشه.وقتی دید ساکت مونده ادامه داد:"آخه دارلینگم بلاخره باید میفهمیدم دوستم داری یا نه دیگه"و روی موهاش بوسه ای گذاشت."از رفتارم نمیفهمیدی؟""چرا،اتفاقا چون فهمیدم مطمئن شدم نقشه ام کار میکنه""بقیه هم میدونستن؟""جیمین جلوت داشت لو میداد یادت رفته؟اونجا که با جیمین توی دفترش داشتی پاسور بازی میکردی و نبودی براشون توضیح دادم،اونا میخواستن کمکم کنن ولی گفتم خودم میخوام اینکارو کنم""بهشون مشکوک شده بودم...اما جیمین چجوری فهمید؟""اون هرچی رو مخفی کنی میفهمه،بر خلاف ریزه میزه بودنش خیلی باهوش و تیزه""آره،الان فهمیدمش"جونگکوک خنده ای کرد."خب،بسه دیگه بخواب مو بلوندم""شب بخیر""شب تو هم بخیر".....
undefined۵

۱۹۶

۱۱:۰۵