۱۹:۵۰
خبر خوش! آکادمی عطرصداعطرقلم با تلاش هنرآموزان در دو هفته اول سال ۱۴۰۵ موفق به راهاندازی رادیو مجازی۱۳۳ در تهران و رادیومجازی بیمه در مشهد شده است و بازخورد ۸۴۰۰۰۰شنونده در ۴روز اول افتتاح برگ زرینی بر فعالیت های ما بوده،انشاءالله با همراهی شما عزیزان، این مسیر به رشد و تعالی واقعی برسد و همچنین میتوانید جمعه ۲۱فروردین ۱۴۰۵ساعت۱۶:۱۵شنونده نمایش صوتی بسیار زیبا و فاخری با همراهی خانم عمارت ساز،آقایان مهدی بومی،وحیدزرکوب،بهروز تاژیگی و تیم اجرایی رادیو زیارت باشید.مدیرآکادمی عطرصداعطرقلم وحیدزرکوب
https://splus.ir/Gappervoicehttps://ble.ir/vbox_yes/-3693550706374292171/1775720398496
https://splus.ir/Gappervoicehttps://ble.ir/vbox_yes/-3693550706374292171/1775720398496
۷:۳۹
وی باکس
بسمالله الرحمن الوحید الحبیب
به نام خداوند بخشنده تنها رفیق
درود همراهان عزیز، این هفته با تمرکز روی کار خانم مطهره سادات موسوی که واقعاً یک نمونه خیلی خوب و با کمترین نقص هست مسیرمون رو ادامه میدیم

. جدول ارسالی ایشون ،خیلی نزدیک به همون چیزیه که از ابتدا دنبالش بودم
؛ تمام نکات و مطالب رو با دقت پوشش دادند.
حالا قراره که بقیه همراهان عزیز هم با دقت به راهنماییهایی که اعلام میکنم، جدولشون رو تکمیل کنند تا بتونیم سریعتر به سمت تولید نهایی پیش بریم
. مطمئنم با همکاری همه، زودتر به اون نتیجه دلخواه میرسیم
. راهنماییهای تکمیلی رو هم در قالب وویس، شنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ بارگذاری میکنم که لازم هست حتماً با دقت گوش بدید و اجرا کنید🥰. این هفته فرصت خوبیه تا مهارتهامون رو در این زمینه به اوج برسونیم و کارهای استانداردی ارائه بدیم
. یادتون باشه،
جزئیات اهمیت زیادی دارند و دقت در پیادهسازی اونهاست که تفاوت رو رقم میزنه. هر سوالی داشتید، بپرسید تا با هم رفع اشکال کنیم. این تمرینها برای اینه که در نهایت بتونیم برنامههای رادیویی قوی و تأثیرگذار تولید کنیم. پس با انرژی ادامه بدیم.
https://splus.ir/Gappervoice https://ble.ir/vbox_yes/7314211087540088337/1775677824130
نقطه زنی جهت تولید.mp3
۰۳:۴۰-۲.۵۲ مگابایت
۱۳:۴۰
۶:۴۱
۶:۴۱
۶:۴۱
۶:۴۱
۶:۴۱
۱۰:۰۵
ز غربتش چه بگویم که سینه ها خون استبرای صادق زهرا مدینه محزون است
شهادت جانسوز رئیس مذهب تشیع امام صــــــادق(علیهالسلام) تسلیت باد
آکادمی عطر صدا عطر قلم
Join
|• @pervoice •|@pervoice2
️لینک عمومی تلگرامhttps://t.me/pervoicegroup








آدرس پیج رسمی آکادمی عطر صدا عطر قلم در اینستا گرام
inpervoice
گروه آکادمی عطر صدا عطر قلم در روبیکا https://rubika.ir/joing/DGBHEBCC0AGLUTEOBVURTFVHJUJTPRCJ
Join
۲۱:۴۸
۲۳:۰۸
بسم الله الرحمن الوحید الحبیب به نام خداوند بخشنده تنها رفیق ۴۵ بهار از عمرم گذشت؛عمری که میانش نه فقط برگها ریختند،که ستون دنیا هم چندبار لرزید.من از میان سه جنگ تحمیلی عبور کردم؛جنگهایی که خاک را خسته کردند،آدم ها را پیر کردند، آنها را پیرتر از سنشان نشان دادند،من از کنار انقلابهایی گذشتم که هرکدام تکهای از آرامش جمعیت را برداشتند و در جیب تاریکی انداختند.بیماریهایی را به چشم دیدم که جهان را بیمقدمه روی زانو نشاندند؛کرونا،آنفلوانزاها، موجهایی از مریضی ها که آمدند و نابود کردند و رفتند و با خودشان تردید و دلهره را پخش کردندمثل غباری که از پنجرهی هر خانه میگذرد.فرزند از دست دادم و دیدار دوباره را به قیامت دادم،اما من ماندم…با قلبی که هر سال، کمی از تپشهایش را وقفِ زخمهای دنیا کرد.گاهی فکر میکنم این ۴۵ سالنه تقویم بود و نه تاریخ؛یک مسیرمینگذاریشده بودکه هر قدم، بوی احتیاط میداد و من در میان این همه تغییر،در میان این همه بیپناهیِ آدمها،یاد گرفتم آرامش را مثل نخی باریک به بندِ کوچکترین امیدها گره بزنم.گاه به پشت سر نگاه میکنم و میبینم چهقدر از من در همان جنگها،انقلاب ها،بیماری ها و هزاران کوفت و زهرمار دیگر جا ماند،چهقدر از روحم لابهلای انقلابها خاک خورد،چهقدر از خستگیام در تبِ همان بیماریها سوخت.اما هنوز شبیه شمعی خاموشنشدهام؛شمعی که هر بار فوتش کردم فقط کوتاهتر شده نه بینورتر و حالا،در آستانهی این۴۵سالگی،آرزویم نه صلح برای جهان است و نه معجزهای برای زمانه؛آرزویم فقط آرامشیست که از دلِ هیچ جنگی نگذشته باشد و بر پیشانیِ هیچ بیماریای سایه نیندازد،وداع هیچ عزیزی را نبینم،آرامشی بیصدا،همانقدر آرام و همانقدر که انسانی در صلح تمنا دارد#وحیدزرکوبhttps://splus.ir/Gappervoice
https://ble.ir/vbox_yes/-3115995757399846021/1776331470646
https://ble.ir/vbox_yes/-3115995757399846021/1776331470646
۹:۲۴
خوندن کتاب
مطالعه کتاب
دلنوشته و...
دقیق(غیره صحیح نیست)
افراد مختلق
(دقیق(چه سنی،چه موقعیتی،چه گرایشی)
روند روبه جلو:در مورد دغدغه آینده شغلی و با توجه به علاقه مندی به مطالعه کتابضمن نام بردن از یک کتاب من باب موضوع آینده شغلی متنی در ۱۶ خط نوشته بشه تا وارد فاز بعدی تولید بشیم.بقیه همراهان با همین الگو در خصوصی برای من ارسال کنند.https://splus.ir/Gappervoicehttps://ble.ir/vbox_yes/438292829502005165/1776520005403
۱۳:۴۶
۴:۵۴
در ظاهر، خبر «اطلاعات» است؛ اما در عمل، شکل روایت و نحوه چیدمان جزئیات میتواند برداشت مخاطب را کاملاً تغییر دهد. رسانهها برای این کار از چند ترفند ساده ولی بسیار تأثیرگذار استفاده میکنند.
🟡 ۱) انتخاب زاویه روایت
یک رویداد واحد میتواند دهها روایت داشته باشد.
مثال: «افزایش نرخ دلار» را میشود «نشانه بحران» روایت کرد یا «واکنش موقت بازار».
زاویه انتخابی، جهتگیری ذهن مخاطب را میسازد.
🟡 ۲) ترتیب اطلاعات (اثر اول–آخر)
خبرها معمولاً مهمترین یا جهتدهندهترین جمله را در ابتدای متن میگذارند و جزئیات خنثی یا تردیدها را آخر.
مخاطب معمولاً فقط بخش اول را میخواند و همان برداشت اولیه در ذهنش حک میشود.
🟡 ۳) قاببندی (Framing) با واژهها
واژهها بار احساسی و معنایی متفاوت دارند.
مثلاً:
«اصلاحات اقتصادی» vs «گرانیهای جدید»«تجمع» vs «اعتراض»«برخورد» vs «درگیری»انتخاب یک کلمه، یک قاب ذهنی میسازد.
🟡 ۴) حذف گزینشی
گاهی رسانه چیزی را «تحریف» نمیکند؛ فقط بخشهایی از واقعیت را حذف میکند.
حذف یک جمله، آمار، شرط، یا نقلقول میتواند برداشت کاملاً متفاوتی خلق کند بدون اینکه رسانه چیزی را “دروغ” گفته باشد.
🟡 ۵) استفاده از مثالهای احساسی بهجای داده واقعی
وقتی داده کافی وجود ندارد یا روایت سنگین است، یک مثال احساسی، تصویر ذهنی قویتری ایجاد میکند.
داستانهای فردی، تصاویر احساسی و نقلقولهای کوتاه، برداشت مخاطب را به یک مسیر خاص هدایت میکند.
🧭 جمعبندی
هدایت ذهن همیشه با «خبر جعلی» نیست؛ گاهی فقط با چینش هوشمند عناصر واقعی انجام میشود. کاربر حرفهای، علاوه بر محتوا، ساختار روایت را هم میبیند.#وحیدزرکوبhttps://splus.ir/Gappervoice
https://ble.ir/vbox_yes/785537607207533866/1777040214292
۱۴:۱۶
۲۲:۰۴
در بهخوان همراه شوید،مطالعه کنید،شخصی سازی و حمایت کنید.https://behkhaan.ir/profile/vahidzarkoob?inviteCode=6goDmNX5MpT6
۲۳:۲۸
۴:۱۵
۲۳:۳۷
مرگ نوشته زرکوب.mp3
۰۵:۵۳-۵.۵۱ مگابایت
#مرگ_نوشته
امشب، در گوشهای از اتاق نشستهام و به تاریکی بیرون خیره شدهام. این شب، همچون یک پردهی سیاه، تمام وجودم را پوشانده است. احساس میکنم که غم و اندوه، در هر گوشهای از زندگیام جا خوش کردهاند. دلم میخواهد فریاد بزنم، اما صدایم در این سکوت محو میشود.
زندگی، گاهی به یک میدان جنگ تبدیل میشود. هر روز، با چالشهایی روبرو میشوم که گویی هیچ پایانی ندارند. خستگی، به استخوانهایم رسوخ کرده و دیگر قدرتی برای ادامه دادن ندارم. این روزها، هر قدمی که برمیدارم، مانند بار سنگینی بر دوشهایم است.
هر بار که به اطراف نگاه میکنم، چهرههای غمگین و خسته را میبینم. انگار همه در یک کشتی غرق شدهایم و هیچکس نمیداند چگونه نجات یابد. در دل این جمعیت، احساس تنهایی میکنم. گویی هیچکس نمیتواند درک کند که من چه احساسی دارم.
گاهی به یاد روزهای گذشته میافتم، زمانی که همه چیز سادهتر بود. اما حالا، زندگی به یک معما تبدیل شده است که هیچکس کلید آن را ندارد. هر بار که به یاد خاطرات شیرین میافتم، قلبم فشرده میشود و اشکهایم بیاختیار جاری میشوند.
خستهام از تلاش برای نشان دادن لبخند در حالی که درونم پر از درد است. گاهی احساس میکنم که این لبخندها، تنها یک ماسک هستند که بر چهرهام نشستهاند. در میان این همه شلوغی، گم شدهام و نمیدانم چگونه باید به خودم برگردم.
غم، به مانند سایهای همیشه در کنارم است. هر جا که میروم، آن را حس میکنم. این احساس، مانند زنجیری است که مرا به زمین میزند و نمیگذارد که پرواز کنم. در این شب تاریک، دلم میخواهد فقط کمی آرامش بیابم، اما این آرامش، همچون یک رویا دور از دسترس است.
چشمهایم خستهاند و دیگر نمیتوانند به تماشای زیباییهای دنیا بنشینند. در این دنیا، گاهی تنها چیزی که میماند، سکوت است. سکوتی که در آن، تنها صدای دل شکستهام را میشنوم. این احساس، مانند یک غم بزرگ در سینهام جا خوش کرده است.
امشب، در این تاریکی، احساس میکنم که هیچچیز نمیتواند این غم را از من بگیرد. زندگی، گاهی به یک دایرهی باطل تبدیل میشود که نمیتوان از آن خارج شد. من در این دایره گم شدهام و نمیدانم چگونه باید به زندگی ادامه دهم.
خستهام از این همه تلاش بیثمر. گاهی فکر میکنم که آیا ارزش دارد؟ آیا باید همچنان در این مسیر پر از درد و رنج پیش بروم؟ یا اینکه باید تسلیم شوم و اجازه دهم زندگی، مرا به حال خود رها کند؟
در پایان این شب غمگین، تنها چیزی که باقی میماند، یک دل شکسته و احساس خستگی عمیق است. این احساس، همچون یک بار سنگین بر دوشهایم نشسته و نمیگذارد که از این تاریکی رها شوم.
:#وحیدزرکوب
#حمیدرضاشاملو@vbox_yes
https://ble.ir/vbox_yes/1533365122642532552/1733867755118
امشب، در گوشهای از اتاق نشستهام و به تاریکی بیرون خیره شدهام. این شب، همچون یک پردهی سیاه، تمام وجودم را پوشانده است. احساس میکنم که غم و اندوه، در هر گوشهای از زندگیام جا خوش کردهاند. دلم میخواهد فریاد بزنم، اما صدایم در این سکوت محو میشود.
زندگی، گاهی به یک میدان جنگ تبدیل میشود. هر روز، با چالشهایی روبرو میشوم که گویی هیچ پایانی ندارند. خستگی، به استخوانهایم رسوخ کرده و دیگر قدرتی برای ادامه دادن ندارم. این روزها، هر قدمی که برمیدارم، مانند بار سنگینی بر دوشهایم است.
هر بار که به اطراف نگاه میکنم، چهرههای غمگین و خسته را میبینم. انگار همه در یک کشتی غرق شدهایم و هیچکس نمیداند چگونه نجات یابد. در دل این جمعیت، احساس تنهایی میکنم. گویی هیچکس نمیتواند درک کند که من چه احساسی دارم.
گاهی به یاد روزهای گذشته میافتم، زمانی که همه چیز سادهتر بود. اما حالا، زندگی به یک معما تبدیل شده است که هیچکس کلید آن را ندارد. هر بار که به یاد خاطرات شیرین میافتم، قلبم فشرده میشود و اشکهایم بیاختیار جاری میشوند.
خستهام از تلاش برای نشان دادن لبخند در حالی که درونم پر از درد است. گاهی احساس میکنم که این لبخندها، تنها یک ماسک هستند که بر چهرهام نشستهاند. در میان این همه شلوغی، گم شدهام و نمیدانم چگونه باید به خودم برگردم.
غم، به مانند سایهای همیشه در کنارم است. هر جا که میروم، آن را حس میکنم. این احساس، مانند زنجیری است که مرا به زمین میزند و نمیگذارد که پرواز کنم. در این شب تاریک، دلم میخواهد فقط کمی آرامش بیابم، اما این آرامش، همچون یک رویا دور از دسترس است.
چشمهایم خستهاند و دیگر نمیتوانند به تماشای زیباییهای دنیا بنشینند. در این دنیا، گاهی تنها چیزی که میماند، سکوت است. سکوتی که در آن، تنها صدای دل شکستهام را میشنوم. این احساس، مانند یک غم بزرگ در سینهام جا خوش کرده است.
امشب، در این تاریکی، احساس میکنم که هیچچیز نمیتواند این غم را از من بگیرد. زندگی، گاهی به یک دایرهی باطل تبدیل میشود که نمیتوان از آن خارج شد. من در این دایره گم شدهام و نمیدانم چگونه باید به زندگی ادامه دهم.
خستهام از این همه تلاش بیثمر. گاهی فکر میکنم که آیا ارزش دارد؟ آیا باید همچنان در این مسیر پر از درد و رنج پیش بروم؟ یا اینکه باید تسلیم شوم و اجازه دهم زندگی، مرا به حال خود رها کند؟
در پایان این شب غمگین، تنها چیزی که باقی میماند، یک دل شکسته و احساس خستگی عمیق است. این احساس، همچون یک بار سنگین بر دوشهایم نشسته و نمیگذارد که از این تاریکی رها شوم.
https://ble.ir/vbox_yes/1533365122642532552/1733867755118
۱۱:۲۵