بسم الله الرحمن الوحید الحبیب به نام خداوند بخشنده تنها رفیق ۴۵ بهار از عمرم گذشت؛عمری که میانش نه فقط برگها ریختند،که ستون دنیا هم چندبار لرزید.من از میان سه جنگ تحمیلی عبور کردم؛جنگهایی که خاک را خسته کردند،آدم ها را پیر کردند، آنها را پیرتر از سنشان نشان دادند،من از کنار انقلابهایی گذشتم که هرکدام تکهای از آرامش جمعیت را برداشتند و در جیب تاریکی انداختند.بیماریهایی را به چشم دیدم که جهان را بیمقدمه روی زانو نشاندند؛کرونا،آنفلوانزاها، موجهایی از مریضی ها که آمدند و نابود کردند و رفتند و با خودشان تردید و دلهره را پخش کردندمثل غباری که از پنجرهی هر خانه میگذرد.فرزند از دست دادم و دیدار دوباره را به قیامت دادم،اما من ماندم…با قلبی که هر سال، کمی از تپشهایش را وقفِ زخمهای دنیا کرد.گاهی فکر میکنم این ۴۵ سالنه تقویم بود و نه تاریخ؛یک مسیرمینگذاریشده بودکه هر قدم، بوی احتیاط میداد و من در میان این همه تغییر،در میان این همه بیپناهیِ آدمها،یاد گرفتم آرامش را مثل نخی باریک به بندِ کوچکترین امیدها گره بزنم.گاه به پشت سر نگاه میکنم و میبینم چهقدر از من در همان جنگها،انقلاب ها،بیماری ها و هزاران کوفت و زهرمار دیگر جا ماند،چهقدر از روحم لابهلای انقلابها خاک خورد،چهقدر از خستگیام در تبِ همان بیماریها سوخت.اما هنوز شبیه شمعی خاموشنشدهام؛شمعی که هر بار فوتش کردم فقط کوتاهتر شده نه بینورتر و حالا،در آستانهی این۴۵سالگی،آرزویم نه صلح برای جهان است و نه معجزهای برای زمانه؛آرزویم فقط آرامشیست که از دلِ هیچ جنگی نگذشته باشد و بر پیشانیِ هیچ بیماریای سایه نیندازد،وداع هیچ عزیزی را نبینم،آرامشی بیصدا،همانقدر آرام و همانقدر که انسانی در صلح تمنا دارد#وحیدزرکوبhttps://splus.ir/Gappervoice
https://ble.ir/vbox_yes/-3115995757399846021/1776331470646
https://ble.ir/vbox_yes/-3115995757399846021/1776331470646
۷۳۲
۹:۲۴