همیشه فکر میکردم معلمی کار آسانی است. البته از روزهای دانشآموزی میدانستم پای تخته ایستادن و مسئولیت تربیت چند نسل را به دوش کشیدن، کار کوچکی نیست اما وزن واقعیاش را حس نکرده بودم. تا آنکه چرخ روزگار این توفیق را نصیبم کرد و آن ردای مقدس معلمی را بر تن کردم. آنوقت فهمیدم معلمی، سنگینتر از آن چیزی است که از بیرون به نظر میرسد. هرچه پیشتر میروی، بیشتر به بزرگیاش پی میبری.بعدها فهمیدم شاید کاری سختتر از معلمی هم باشد. خبرنگاری در کنار معلمی.در این سالها، همراه با جمعی از دوستان و معلمان دغدغهمند از عرصهی #تعلیموتربیت نوشتیم. از مدرسه از معلم از واقعیتهایی که زیر حجم روایتهای نادرست و سیاهنماییهایی که میکوشند #آموزشوپرورش را از چشم جامعه بیندازند، دیده نمیشدند.کوشیدیم آنگونه بنویسیم که میدیدیم. نه ضعفها را پوشاندیم نه دستاوردها را انکار کردیم. از واقعیتی نوشتیم که در دل کاستیهایش، نشانی از امید داشت، نشانی از پیشرفت، نشانی از #عدالت. واقعیتی که با آنچه دیگران تصویر کرده بودند، فاصلهای بسیار داشت.میدانم قلم ما چندان توانمند و گامهایمان چندان بلند نیست اما باور دارم همین قلمهای کوچک، وقتی از دل دغدغهی معلمی و برای حقیقت #مدرسه نوشته شوند، بیاثر نمیمانند.من یک معلمخبرنگارم. کوچک، کمتوان و همچنان در حال آموختن اما امیدوارم ذرهای از بزرگی این دو رسالت را ادا کرده باشم.
۸۴
۹:۱۸