بله | کانال "رومـان کـده ارمـی| BTS"𝗥𝗢𝗠𝗔𝗡𝗞𝗔𝗗𝗘𝗛 𝗮𝗿𝗺𝗶
عکس پروفایل "رومـان کـده ارمـی| BTS"𝗥𝗢𝗠𝗔𝗡𝗞𝗔𝗗𝗘𝗛 𝗮𝗿𝗺𝗶"

"رومـان کـده ارمـی| BTS"𝗥𝗢𝗠𝗔𝗡𝗞𝗔𝗗𝗘𝗛 𝗮𝗿𝗺𝗶

۱۴۶ عضو
وقتی اشتباهی میری تو حموم و اونا هماونجا هستن بدون لباس میرینامجون: جیییییییییغ برو من بچه ی پاکیم
جین: ژووووووون چه بیبی ای دارم من بیا با هم حموم کنیم
شوگا: بیا اینجا قول میدم درد نداره با ذهن مریضی که دارید قطعا منظورم رو فهمیدیدا/ت: ولم کن تروخدا گه خوردمشوگا: بیا پیش ددی بیا دیگه
جیهوپ: واوووووو چه بدنی دو تا سیلی زد به خودش ولش کن من بچه ی پاکیم برو بیرون سانشاینم وگرنه ی اتفاقاتی میفتهundefined
جیمین:ا/ت: من گوه خوردم اومدم من دیگه با اجازه میرم خدا نگه دارتان باشد و حق پشت و پناهتان انشاءالله سایه ی حق همیشه زیر سرتان باشد ( خب بجای این زرزر ها در برو)جیمین: کجا کجا.....

تهیونگ: بیا عشقم نمیتونی تحریکم کنی در بریییییا/ت: واوووووو عجب بدنییییتهیونگ: بیا خودتم تحریک شدیا/ت: آمدم.....
جونگ کوک:ا/ت: جرررررررکوکی: ا/ت شیرموز کو؟ واوووو اینجاییی؟ خیلی وقته تو حموم اهم اهم نکردیم نهدلم تنگیده بیاااااا/ت: نههههههههه
#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۲

سناریو(وقتی برای اجرا به عنوان عضو هشتم بی تی اس لباس باز میدن بهت بپوشی)
نامجون:وقتی ا/ت لباسشو پوشید برگشت به سمتش که متعجب شد*نامجون:ا/ت!ا/ت:خجالت*نامجون:آم چیزه ......معذب نشو نگات نمیکنم........کسی اینجا آب معدنی نداره!


جین:نگاه*ا/ت:چیزه.....منجین:کدوما/ت:هان؟جین:کدومشون بهت گفت اینو بپوشی؟؟ا/ت:جین شی.....جین:فقط بگو کدوم!



جیهوپ:ا/تا/ت:نگو خودم میدونم!جیهوپ:نگاه*جیهوپ:میشه یه لباس دیگه برای ا/ت بیارین ....لطفا!(عصبی)*


شوگا:روی مبل دراز کشیده بود همه فکر میکردن خوابیده ولی اینطور نبود.....کامل می شنید چی می گفتن*ا/ت:این خیلی بازه اگه بخوام حرکت دنیوی بدم کامل بدنم دیده میشه!استایلیست:این دیگه به ما مربوط نیست بعدشم سرت تو کار خودت باشه اینقدر غر نزن!شوگا:درست حرف بزنشوگا بلند شد*استایلیست:شوگا......شیشوگا:تو خودت اینو تنه خواهر ننت میکنی؟؟استایلیست:........شوگا:جواب نداری نه؟پس چرا میخوای همچین چیزیو بزور بپوشنی بهش؟استایلیست:اما شوگا شی ا/ت موظفه که هرچی که بهش دادیمو بپوشه پس.....شوگا:یه کلمه دیگه حرف بزن تا تنها باهات تصفیه کنن! حالا ام گمشو برو یچی دیگه براش انتخاب کن وگرنه خودم براش انتخاب میکنم!(داد)*




جیمین:دهنش باز مونده*ا/ت:خجالت*ا/ت:به چی داری نگاه میکنی. حالت تخس*جیمین:به آفریده خدا جرمه؟ا/ت:نه ولی فکر نمیکنی این آفریده خدا معذب میشه؟؟؟جیمین:خوب.......تلنگری بهش خورد*جیمین:چیزه دیگه بهش بدین بپوشه این چیه با این بخواد اجرا کنه همه صابون لازم میشن!(آرمین جر خوردundefinedundefinedundefinedundefined)ا/ت:تعجب*






تهیونگ:وات فاک این چه کوفتیه که تنت کردی بچّه؟!ا/ت:تقصیر من چیه خوب استایلیست بهم داد بپوشمشتهیونگ:مگه ینفر هرچی گفت باید گوش کنی!ا/ت:سرم داد نزن تقصیر من چیه بعدشم تو چرا اینجوری دور برمیداری بزور تنه تو نکردن که تو تنه من کردن !تهیونگ:ا/ت دوتا راه داری یا میری اینو عوض میکنی یا اینکه وسط اجرا ....ا/ت:اوکی اوکی لطفا بس کنتهیونگ:Good girl(پوزخند)






جونگ کوک:ا/ت زدی تو کار پو.....ا/ت:ببند دهنتو منفور!جونگ کوک: شوخی کردم بابا (خنده).......(جدی شدن)به هرحال برو عوضش کنا/ت:من از خدامه ولی این استایلیست بیشعور نمی ذارهجونگ کوک:کدومشون؟؟ا/ت:اون(اشاره )*جونگ کوک :حله .کتشو درآورد انداخت روی دوشه ا/ت رفت سراغ استایلیست

۲۰ مین بعد
ا/ت:وای الاناست که کنسرت شروع بشه پس کجا موند؟!جونگ کوک:های بیب(اومد)ا/ت:بیب؟جونگ کوک:اینقدر سوالی نگام نکن (لباسو گرفت سمت ا/ت)*جونگ کوک:برو بپوششا/ت:لبخند*ا/ت:ممنون کوکی(ذوق)*و کنسرت شروع شده بود و استایلیست بدبخت با صورت سیاه و کبود روی صندلی یکی از اتاقا که هیچکس به اونجا سر نمی زد بسته شده بود و با وجود پارچه ردی دهنش هرچقدر داد میزد کسی نمی شنید*عرضم به حضورتون استایلیسته آقا بودهundefined*

#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۳

وقتی خون آشامن و خون نیاز دارن
وقتی خون آشامن و خون نیاز دارن (به عنوان دوست دخترشونی)⁦(⁠>⁠0⁠<⁠;⁠)⁩#سناریو
نامجون : خیلی وقت بود ، که نامجون شکسته و بی حوصله شده بود و تو بهش میگفتی که از خون تو بخوره ولی اون نمی‌خواست ...دستت رو اتفاقی موقع درست کردن غذا بریدی و نامجون به سمت دستت حمله ور شد ......
یونگی: یونگی خیلی وقت بود حتی رنگ خون به چشمش نخورده بود و تو بهش اصرار داشتی که از خون تو بخوره ولی یونگی بخاطر این که اذیت نشی ، می‌گفت احتیاجی نداره.....خودت از عمد گوشه لبت رو بریدی و یونگی به سمت لب هات هجوم آورد .....

جین : بخاطر جین خیلی ناراحت بودی چون روز ها بخاطر نخوردن خون سرفه میکرد و داشت مریض می شد یه روز رفتی پیش جین و بهش گفتی لطفا یه زره م شده از خون من بخور .... صبر جین لب ریز شده بود و ، بعد به سمت لب هات حمله ور شد و ، دندون های نیشش و وارد لب هات کرد و ......

جیمین : با جیمین رفته بودید بیرون و به کوچه خلوتی رسیدید ، که پرنده هم توش پر نمی‌زد که یک هو یه دوچرخه بهت زد و خوردی زمین و پاهات ، زخمی شد و خون می‌ریخت .... با گریه به سمت جیمین رفتی ، جیمین با لبخند جیمینی گفت : ببخشید بیب .....و به سمت پاهات رفت .... و دندون هاش رو فرو کرد توی پاهات....
تهیونگ : ساعت ² شب رو نشون میداد ولی تهیونگ خوابش نمی برد....دقیقه ساعت ²:⁵⁹ دقیقه رو نشون میداد که صبر تهیونگ لب ریز شد..... تو خوابیده بودی که دردت گرفت ... و انگشتای کشیده تهیونگ رو روی لب هات حس کردی ، تهیونگ دندون هاش رو روی پاهات گذاشته بود و خونت رو مک میزد....
جونگکوک: مثل همیشه به جونگکوک اصرار میکردی که از خونت بخوره ولی جونگکوک نمی‌خواست یا بهتره بگم نمیتونست چون تورو خیلی دوست داشت ولی یک شب .... که جونگکوک زیاد گشنه شده بود چشمش به خونی میخوره ، که از گوشه لب هات می ریخت میخوره .... جی کی تحریک میشه ، و به سمت لب هات میاد و یه بوسه رو شروع می‌کنه.....
جیهوپ: داخل خیابون تاریکی قدم میزدید که یه موتوری خیلی خفیف بهت میزنه در حدی که فقط یه تیکه از پاهات خون میاد ، جیهوپ تورو بغل می‌کنه و میبره یا کوچه خلوت و خونت رو میخوره ....
#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۳

وقتی تحریک شدن ولی تو نمی‌خوای کاری کنن⁦(⁠●⁠_⁠_⁠●⁠)⁩
نامجون : توی مهمونی بودین که تو بدجور تحریکش میکردی و اون نباید واکنش خاصی نشون میداد .... خواستی بری سرویس بهداشتی ، که نامجون دنبالت میاد با دستاش سرت رو میگیره و میخواد ببوستت ، ولی تو اعتنا می‌کنی ، سرت رو برمیگردونی، میخواست ببوست و صورتش و رو هی نزدیک تر می کرد به صورتت... که داشتی اذیت می‌شدی و بغضت داشت میترکید ... و گفتی چرا اذیتم می‌کنی ؟ و بعد ولت کرد ...
یونگی : یکی از لباس های یونگی که برات دراز بود رو پوشیدی (بدون شلوار)یونگی با پوست سفید تو تحریک شده بود....تو رو انداخت روی مبل و تو صورتت رو برمیگردوندی.... یونگی دستات رو سفت گرفته بود .... روت خیمه زده بود .... بلند گفتی : ولم کن دیگه ....یونگی: نه بیبی گرل تازه شروعشه....که ا/ت داشت گریه می کرد ... و گفت لطفا من رو ول کن ... مگه چه گناهی کردم که داری اذیتم می کنی .... لطفا ... که ، یونگی دست های ا/ت رو آروم ول می‌کنه و از روی ا/ت بلند میشه ....

جین : با جین رفته بودید بیرون (شب بود ) و بعد تورو داخل یه کوچه خلوت گیر انداخت ،و با دستاش تورو گیر انداخت ، بدون اینکه نظری ازت بپرسه...تورو بوسید ...که تو گریه ت گرفت ... و هل دادی جین رو ...و جین چیزی نگفت ...
جیمین : جیمین حسابی تحریک شده بود ولی خونه مامانش اینا بودید و قرار بود برای شب هم اونجا بمونید ... رفتی اتاق مهمون تا لباس هات رو عوض کنی ، و جیمین وارد اتاق شد و انداختت روی تخت که تو جیمین رو هل دادی و گفتی نمی‌خوام ... لطفا فعلا ولم کن ...و جیمین دستات رو سفت فشار داد که تو دستات درد گرفت و بغضت ترکید و جیمین ولت کرد و تورو توی بغلش گرفت !....
تهیونگ : تهیونگ تورو سیلی زده بود و تو از دست تهیونگ حسابی دلخور بودی ...که تهیونگ اومد توی اتاق تون و تو یکی از لباس های تهیونگ رو پوشیده بودی (چون پارتنرت بود و خونه ته بود و لباس نداشتی)آروم اشک میریختی که ، تهیونگ پتو رو از روت کشید و روت خیمه زد و آروم کنار گوش تو لب زد : ببخشیدو به سمت لبات حمله ور شد ، بعد از ¹⁰ مین از لب هات جدا شدو تو تهیونگ رو هل دادی .... و گفتی : اول دعوا بعد بوسه ؟... تهیونگ توجهی نکرد و از اتاق خارج شد ...
جونگکوک: ساعت ³:¹⁵ دقیقه شب بود ولی شما بیدار بودید چون میونه تون شکرآب بود و حتی باهم حرف هم نمی دید ، که جونگکوک تورو گیر میاره و گردنت رو میبوسه ، جونگکوک رو پس میزنی و میگی ولم کن ... ، (از خداتم باشه ا/ت خانومممم)undefinedundefinedو جونگکوک توجهی نمیکنه و لب هات رو میبوسه تا ساکت بشی

جیهوپ: مثل جونگکوک (به دلیل کمبود ایده)
#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۴

وقتی از هم جدا شدین و توی یه مراسم میبینی با دوست دختر جدیدش اومده (البته ذکر کنم که حسی به دختره نداره و هنوز تورو دوست داره) وقتی داری نگاش میکنی بغض میکنی و وقتی نگاهتون بهم میخوره با مظلومیت سگییی سرتو میندازی پایین
نامیچون با اسرار خانواده ازت جدا شده بود حسابی عصبی بود و وقتی توی مراسم دیدت بغضش گرفت و بعد از انداخت سرت فهمید هنوز دوسش داری پس اومد سمتت و جلوت ایستاد و آروم زمزمه کردنامی : پرنسس ؟ا/ت : .......دوست دختر جدیدش: عزیزم این کیهبغضت می‌شکنه و از اونجا میری
جینبا دیدنت از خودش متنفر میشه که چرا جلوی بقیه وای نستاد و الان تورو از دست داده و تمام مدت نگاهش روت بود تا اینکه تنها گیرت میاره و ازت میخواد که برگردید پیش هما/ت : تو الان یکی دیگه رو داری چطور میتونی اینو بهم بگی ( بغض )همه چیز رو توضیح میدهجین : و چون دوست دارم
یونگیبا دیدنت یه جوری بغض می‌کنه که خودشو نمیتونه کنترل کنه میاد سمتت و سریع بغلت می‌کنه می‌خوایی ازش جدا بشی اما نمیزاره( دختره هم چون تورو میشناسه گریه کنان می‌ره پیش ننش و اونا بهم میزنن undefined)
هوسوکبعد از دیدنت ناراحت و عصبی میشه و تمام مراسم هواسش به تو بود و به این فکر میکرد که چطوری دوباره برت گردونه و اینبار دیگه قرار نیست ولت کنه
جیمینخیلی آروم و ریلکس وارد سالن میشه اما وقتی تورو میبینه کلا بهم می ریزه و دست دوست دخترش و پل می‌کنه و میخواد بیاد سمتت اما اون نمیزاره پسش میزنه و میاد پیشت اما ازش دوری میکنی و میری داخل دستشویی گریه می‌کنی
تهیونگدوست دخترش و میپیچونه و میاد دستتو میگیره و میرتت بیرون از سالن داخل حیاطتهیونگ : هیچ شانسی واسه برگشت دارم فرشته ؟ا/ت : چرا می‌خوایی برگردی ؟ تو که الان خوشی !تهیونگ : چه خوشی ها ؟ می‌دونی چرا اصلا این اتفاقات افتاد ها ؟و همه چیز رو بهت میگها/ت : ولی ما اگه بخواییم هم نمی‌تونیم با هم باشیم چون خانوادت ....اونا.تهیونگ : برام مهم نیست تو رو برا خودم میکنم
کوکسعی می‌کنه آروم باشه اما نمیتونه آنقدر دلتنگت بود که هیچی از مراسم نفهمید و کلی م.ش.ر.و.ب خورد خورد و حسابی مست شد و شب تنها رفت خونه و حتی دختره هم نبرد
#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۴

وقتی عادت داری هرشب تو بغلشون بخوابی ولی این دفعه
یادش رفت و تو قهر کردی
نامی: ببخشید بیب..شب خیلی خسته بودم... وگرنه یادم نرفته بود..فقط حال نداشتم
جین: یاا مگه بچه ای که تو بغلم میخوابیا/ت: از نظر تو چرا! ( گریه و داد)جین: یاا شوخی کردم..ببخشید بیبی( بغلش کردم و بوسیدمش )
جیهوپ: بیب معذرت میخوام خیلی خوابم میومد..اصلا سقف رو ندیدم( undefined)
شوگا: غرق خواب هستید*
مکنه لاین همون شبه
جیمین: یادم اومد بغلش کنم..آروم آروم دستمو بردم سمت کمرش و حلقه کردم*... بخاطر این قیافه گرفتی؟... (گردنشو بوسیدم)
ته: آهااااا میگم چرا عبوسی...عین نی نی ها مامانت رو میخوای ( بغلش کردم).. ببخشید داشتم به تو فک میکردم..به کلی یادم رفت
کوک: تا دید ناراحتی بغلت کرد*
#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۵

وقتی دوستت جلوی اونا بهت میگه دوست دارم جوریبه فاک بری که دیگه پا نشی
نامی: اوهوی با ا/ت درست حرف بزن🥲
جین: انجام میشه!
جیهوپ: زور میزنه نخنده*
شوگا: فرمایش دیگه ای نداری؟
جیمین: چشمممم..ا/ت بفرمایید اوتاققق ما کار داریم
ته: میخنده*
کوک: بهش رسیدگی میشه!
#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۵

وقتی بچتون واسه اولین بار اسمشو میگه
وقتی بچتون واسه اولین بار اسمشو میگهنامجون:ا/تتتت ببین...ببین اسممو گفت...یبار دیگه بگوبچه:*یچیز دیگه میگهنامجون:نه نه کلمه قبلی رو دوباره تکرار کنبچه:*یچیز دیگه میگهنامجون:*میزنه تو پیشونیش*بیخیال من اشتباه شنیدم........................................................یونگی:دارم میرم بیرون چیزی نمیخای؟*بلندا/ت:نه*بلندیونگی:*میره سمت در و درو باز میکنهبچه:*اسمشو میگهیونگی:*درو میبنده،برمیگرده و به بچه نگا میکنه*دوباره بگوبچه:*چیزی نمیگهیونگی:*درو باز میکنه و میره بیرونبچه:*جیغ میزنه و اسمشو میگهیونگی:*برمیگرده داخل*نه اشتباه نشنیدم*میخندهبچه:*با خنده میره قایم میشه......................................................بچه:*اسمشو بلند میگهجیهوپ:این...اسم منو گفتت؟بچه:*دوباره میگهجیهوپ:*بچه رو بغل میکنه و بوسش میکنه*بچه تو کی اسم منو یاد گرفتی؟*میخنده.....................................................بچه:*اسمشو میگهجیمین:دوباره بگوبچه:*دوباره میگهجیمین:نه نه اشتباه داری میگیی...بگو جیمینبچه:*دوباره میگهجیمین:نهه گیمین نهه بگو جیمینننبچه:*گریهجیمین:نه...نه اصن هرچی میخای بگوبچه:*میخندهجیمین:ولی اشتباه گفتییی......................................................*داشت با بچه بازی میکرد که اسمشو گفتتهیونگ:بلخره*اشک شوق*اینهمه مدت منتظر شنیدنش بودم*گریه فیک......................................................کوک:بگو جونگ کوکبچه:*میگهکوک:یعس....دوباره بگووبچه:*دوباره میگهکوک:*از جاش بلند میشه و بالا پایین میپره*یعس...اسممو بلخره گفتیییا/ت:*با تعجب به کوک زل میزنهکوک:*متوجه نگاهاش میشه و با یه لبخند ملیح برمیگرده سمت ا/ت*عاا...میخاستم بخندونمشا/ت:*میزنه زیر خنده*دیوونه.................................................جین:بگو سوک جینبچه:جی جیجین:نهه سوک..جینبجه:سون جیجین:نهههبچه:سون جی*خندهجین:شیطون*میخنده
#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۶

۰۰۰◇درخواستی◇۰۰۰موقعيت: وقتی خودتو لوس میکنی واسشون و بچگونه و کیوت حرف میزنیundefinedundefined۰۰۰نامجون: ا/تا/ت: هم؟ (وری کیوت)نامجون: میتونم بخورمت تو رو؟ا/ت: (خیلی کیوت میخنده و سرشو عین بچه ها تند تکون میده)نامجون: ( میخنده و بغلش میکنه و گونه‌اش رو میبوسه)۰۰۰جین: الان داری خودتو واسه من کیوت میکنی؟ا/ت: آره(سریع و کیوت)جین: کار خوبی میکنی منم الان بوس بارونت میکنم(شروع میکنه به بوسیدن گونه هاش، مماخش، پیشونیش....)ا/ت: میخنده*۰۰۰شوگا: بشه ی منی توا/ت: چی؟ تو از کجا یاد گرفتی؟شوگا: دو دقیقه گوشیمو چون گوشیتنت نداشت دادم بهت و نمیدونم چهپستایی لایک کردی که اکسپلورم شدهپر از ویدیو های ایرانی:/ا/ت: اممم....اممم.....ااامم(با صورت خیلی کیوت)شوگا: اوخودااااااااااا اشکال نداره ( با خنده)ا/ت: (میخنده)۰۰۰جی‌هوب: خانم ها آقایان آرمیون محترم خونسردی خودتونو حفظ بکنین هوبی از شدت کیوت بودن ا/ت بمررررده🤌undefined(دور از جونش)۰۰۰جیمین: میویبتبتبوبجبنبکبحرتبکبحبحببتا/ت: اوکی بابا کشتی خودتوجیمین: چرا انقدر کیوت ؟ هان؟ توضیح بده(از اون جدی بودن کیوت هاش)ا/ت:( این جانب جر خورده است🤌)۰۰۰تهیونگ: (ا/ت رو بلند میکنه و تو هوا میچرخونه و میخنده)(ا/ت رو میزاره زمین از پیشونیش میبوسه)ا/ت: ( از لب.ش میبوسه فرار میکنه)تهیونگ: (تو همون حالت خشکش زده)۰۰۰جونگ‌کوک : اوووووخوووووداااااا ا/ت عین بچه ۲ ساله میمیونیا/ت:یعنی انقد کیوتم؟ [کیوووت]جونگ‌کوک: آره باورت نمیشه حتی از شیرموزای منم کیوت تری:)ا/ت:( میخنده و کوک رو بغل میکنه)جونگ‌کوک: (متقابل بغلش میکنه و مو هاشو بو میکنه و سرشو میبوسه☻️)۰
#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۶

وقتی بهت خیانت میکنن و تو بیماری قلب داشتی و قلبت درد میگیره(خدا نکنه)
تو کافه نامجون رو در حال بو.سیدن یه دختر دیگه میبینی به سمتش میرینامجون:اوه ات خوب شد اومدی دوست دختر جدیدم رو بهت معرفی میکنمات:این بود از قول دادنت که مواظب قلبمی تو آی(قلب ات یهو درد میگیره)نامجون:بهتره زودتر گمشی و دیگه نمیخوام ببینمتات:من می رم ولی دیگه برنمیگردم کیم نامجون(با بغض)نامجون:پس بهتره دیگه برنگردی
جین:تو خونه داشت بهت خیانت میکردات:جین چیکار میکنی؟(تعجب و عصبی)جین:ات بیاجدا شیم من بالاخره فرد مورد علاقمو پیدا کردمات:ولی....(میخواست حرفش رو ادامه بده که درد قلبش بهش اجازه نداد و جین گفت)جین:تو مگه خوشحالی منو نمیخواستی پس بیا جدا شیمات:باشه(با بغض)
شوگا:ایشونم مثل جین تو خونه داشت بهت خیانت میکردات:شوگا؟(سئوالی)این دختره کیه؟شوگا:این دختره نه ایشون خانم خونستات:پس من چیم؟(با بغض)شوگا:از اونجایی که احترام زیادی برات قائلم میتونی به عنوان خدمتکار اینجا کار کنی نظرت چیه؟ات:تو حق نداری با من اینجوری صحبت کنی و اگه کلفت میخوای میتونی می تونی یدونه بیاری چرا من رو....(قلبش تیر میکشه)شوگا:الان هم که داری از درد میمیری پس بهتره زودتر بری(پوزخند)(ات هم خونه رو ترک میکنه)جیهوپ تو خونه داشت بهت خیانت میکردات:جیهوپ میشه توضیح بدی اینجا چه خبره؟(با داد)جیهوپ:حرص نخور برای قلبت خوب نیست فقط ازت خسته شدم همینات: تو با احساساتم بازی کردی بعد میگی همین(قلبش موقع حرف زدن تو این موقعیت تیر می کشید)جیهوپ:راستی امیدوارم قلبت دیگه نزنه تا از دستت خلاص شم(خدانکنه)ات بدون هیچ حرفی خونه رو ترک میکنه
جیمین:در حال بو.سیدن دخترست که ات میاد و میگهات:جیمین داری چیکار میکنی؟(با بغض)جیمین بهت یه نگاه میندازه و دوباره به کارش ادامه میدهات هم با درد قلبش از خونه خارج میشه
تهیونگ:متاسفم ولی تو دیگه تو قلبم جا نداری و ازت خسته شدم.ات:مگه قلب مریض من تو عاشقی چی برات کم گذاشت که همچین کاری کردی؟(با بغض)تهیونگ:هیچی ولی دیگه ازت خسته شدمات هم بدون هیچ حرفی با قلبش که تیر می‌کشید از اونجا رفت
جونگکوک:تو لیاقت یکی بهتر از من رو داری برو و من رو فراموش کن چون من دیگه ازت بدم میادات:واقعا که برات متاسفم تو قول دادی از قلب مریضم مراقبت میکنی این چجور مراقبت کردنه؟(با بغض)کوک:فقط برو گمشو همینو ازت میخوامات هم میره
#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۷

(وقتی عضو هشتمی و تصادف میکنی میری کما تا یک هفته تو کمایی)
نامی)کلی توی این هفته مراقبته و اصلا خونه نمیره و مدام بالای سرته
(جین)توی تمام این هفته کنارت میمونه و مدام دستات رو میگیره و گریه می‌کنه چون می‌ترسه که بیدار نشی
(شوگا)اصلاً با وضعیتی که برات پیش اومده نمیتونه بخوابه و مدام فکرش سمت توعه
(جیهوپ)شبانه روز از کنارت تکونم نمیخوره و مدام کنارته و صورتت رو نوازش می‌کنه_ قراره برگردی.....مگه نه ؟
(جیمین)توی این یک هفته هیچی دلش بر نمی داره و خودش هم مثل مرده ها شده و هر روز میاد پیشت و کلی گریه می‌کنه
(تهیونگ)نمیتونه بخوابه و همش گریه می‌کنه جوری که حتی اعضا هم نمیتونن ارومش کنن

(کوک)از وقتی همچین اتفاقی برات افتاده نتونست بخنده و بعد از اینکه حالت خوب میشه مدام مواظبته تا بلایی سرت نیاد و بیشتر از قبل روت حساس و نگران میشه
#سناریو#ادـسوا🎀✨

۰:۵۸

امیدوارم خوشت اومده باشه بیبیundefined

۰:۵۸

فعلاً بدرود گرلمundefined

۰:۵۹

پایان فعالیت #ادـسوا🎀✨

۰:۵۹

سلام بیبی های من 🫀undefined

۱۰:۲۱

بچه‌ها من سوا هستم ولی به یوری تغییر میکنم..#اد-یوری✨🫀

۱۰:۲۳

★°°••”””ᴊᴋ„„„••°°★#چندپارتی_اکلیلی
★°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°★ وقتی اکست بود و توی مراسم میبینیش...★••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••★
با چشم های درشت و خوشرنگش به دنبال دختر هایی که توی مراسم بودن بود..همشون با عشوه راه میومدن و پسر با قیافه ی درهم رفته بهشون نگاه میکرد!یاد دخترش افتاد و لبخندی زد..همینطور که داشت به دخترش فکر میکرد،دختری روبه‌روش ایستاد و لب زد: آقای جئون ؟ ... میتونم مزاحمتون بشم ؟ !از افکار زیبا و تلخش بیرون اومد و لب زد:بله ! .. بفرمایید .دختر با دستای کشیده اش موهای لختش رو توی دستاش گرفت و با دستاش لوله اش کرد و با عشوه لب زد: میتونم شمارتون رو داشته باشم ؟ !پسر بعداز این حرف دختر پوزخند مسخره ای زد و نگاه تمسخر آمیزی به دختر انداخت و لب زد: کمبود داری ؟ آم بزار حدس بزنم .. شاید اسکلی نه ؟ !دختر با چشمایی اشکی به پسر خیره شد و لب زد: چندبار باید غرورمو بخاطرت خورد کنم ؟پسر با پوزخند لب زد: مجبورت نکردم دختر خوب ..دستای پسر رو خواست بگیره که با صدایی که از سمت میکروفون اومد همه به سکویی که روبه‌رو شون بود خیره شدنپسر از این موقعیت استفاده کرد و به سمت جلو رفت ... جام ش‌رابی رو توی دستای خوش فرمش گرفت و به سکویی که روبه‌روش بود خیره شدهمینطور که به دختری که داشت صحبت میکرد نگاه کرد، متوجه فیس اشناهی شد ...صحنه های وحشتناکی از جلوی چشماش رد شد! جام ش‌راب از دستش افتاد و صدای شکستن شیشه همجا آکو شد ....
پارت بعد بزارم؟#اد-یوری🌚✨

۱۰:۲۶

thumbnail

۱۰:۳۲

thumbnail
میدونم میخواید فحش بدید ولی بازم جواب میدم..امیدوارم تو این دوران جنگ حالتون خوب باشه..
https://harfeto.timefriend.net/17507590983358
#اد-یوری-🌚✨

۱۰:۴۹

thumbnail
1.مال خودمه undefinedundefined
2.چشم گرلم undefinedundefined
3.بچه ها یه حقیقتیو بگم..رمان عشق خاموش ماله یکی از دوستامه..خودش نمیتونست بزاره من چنل زدم و رمانو گذاشتم..ولی خودش خبر داره..یعنی کپی نکردم..
4.اون دوستم دیگه نمی‌نویسه..

۱۵:۳۵