👑 زن و زندگــے 👑
_نه عزیزم اون خواهرته و مسلماً درک میکنه که تو چقدر تحت فشاری اما میخوام بهت بگم اگر زندگیت اینجوری شد تقصیره هیچکس نیست... نه تو نه آیت و نه پدر و مادرت تقصیر هوتن و خانوادهاشه... اینو یادت باشه آلا.. کارن شروع کرد به گریه کردن که ماهک از روی تخت بلندش کرد _جانم عزیز دلم گریه نکن مامانی.. خواست از اتاق بره بیرون که گفت: اینو یادت باشه آلا که همیشه همه چیز قرار نیست همینجوری بمونه زمان که بهش بخوره درست میشه نگران نباش... + از کجا میدونی درست میشه؟؟ ماهک شونهای بالا انداخت و گفت :چون مطمئنم چون یه زمانی توی ناامیدترین حالت ممکن بودم درسته مث تو ... من خیانت رو تجربه نکردم منتها چند سال انگه نازا بودن رو تحمل کردم هرجا میرفتم نگاه سنگین مردم اذیتم میکرد اینکه پچ پچ میکردن و برام حرف در میآوردن.. منتها الان که به گذشته فکر میکنم به خودم میخندم بابت تمام اون گریهها برای خودم متاسفم چقدر زندگی رو به خودم و آیت زهرمار کردم.... فقط به خاطر حرف مردم به خاطر نگاههای مردم ولی الان منو ببین بچهام بغلمه.. ادامه دارد...
سری تکون دادم و گفتم: میفهمم چی میگی اما اینکه تویه مشکلات یه نفر کنارت باشه خیلی فرق میکنه تو، تویه اون دوران آیت رو داشتی اما من چی؟؟
ماهک که دید کارن خیلی نق نق میکنه روی تخت نشست لباسشو داد بالا و سینهشو گذاشت دهن کارن تا آروم بشه نگاه مهربونی بهم کرد و گفت:
عزیز دلم تو مارو داری خانوادتو داری مگه حتماً باید یک آدم از جنس مخالف کنارت باشه؟؟؟؟
همین آلما رو نگاه کن اگر بهش بگی که حالت خوب نیست مطمئن باش تمام مراسمش رو به هم میزنه...
تو خیلی خوشبختی که همچین خانوادهای داری که انقدر دوستت دارندسرمو تکون دادم و گفتم :
میدونم حرفات درسته اما الان شرایط برام خیلی سخت شده ماهک _چون هنوز اولشه و عادت نکردی نگران نباش این دوران برای همه همینجوریه ...
همین که طلاق بگیری کلاً خیالت راحت میشه اون وقت بچسب به درس و زندگیت مطمئن باش آینده خوبی در انتظارته...
لبخندی بهش زدم که در اتاق باز شد و آلما وارد اتاق شد با دیدنم گفت :خوبی ؟؟
ادامه دارد...
J
۵.۵K
۶:۵۱