👑 زن و زندگــے 👑














چطور مگه؟؟؟ +هوتن آدم بد ذاتیه تو نمیشناسیش اما من خیلی خوب میشناسمش .... مخصوصاً الان که کارش به خاطر کتایون دست ما گیره به هیچ عنوان طلاقم نمیده _میدونم که اذیتت میکنه اما شهر هرت که نیستش طلاقت نده ... این مملکت قانون داره سری تکون دادم و گفتم : میدونم که قانون داره اما فعلاً همون قانون حق رو به هوتن میده و منم نمیتونم اعتراضی بکنم چون اون میتونه ۴ تا زن بگیره نگران نباش با یکی از دوستام که وکیله حرف میزنم ببینم نظر اون چیه + تو رو خدا اگه کاری میتونی انجام بده... من دیگه تحمل ندارم مخصوصاً که این اوضاع هم پیش اومده و بابا رو از دست دادم برادرت در مورد این اتفاقی که افتاده چی میگه +آیت رو میگی ؟؟؟؟ کیان سری تکون داد که گفتم : آیت نظرش اینه که باید قصاص بشه نظر خودت چیه؟؟ + نمیدونم بهش زیاد فکر نکردم ادامه دارد...
_کتایون از قصد پدر تو هول داد؟؟ سری تکون دادم و گفتم :راستش دعوا شده بود توی دعوا هم که حلوا خیرات نمیکنند...
اما اینکه قصدش واقعاً هول دادن بابا بود یا نه رو نمیدونم و خبر ندارم
_خوب میتونی فردا یا پس فردا بری پیگیر کارات باشی ...حتماً بری ول نکنی ها
سری تکون دادم و گفتم :فعلاً درگیر پروندهی کتایونیم اصلاً نمیدونم قراره چی پیش بیاد..
کیان نگاهی بهم کرد و گفت :پروندهی اون با طلاق تو فرق داره... در ضمن اونو باید مادرت رضایت بده نه تو...
+ میدونم اما بالاخره کتایونم زن هوتنه کلاً همه چیز به هم گره خورده و نمیدونم مامان تصمیمش چیه؟؟
_نگران نباش کم همه چیز درست میشه.. کیان جلوی یک کافه نگه داشت و گفت :همین جا خوبه؟؟+ آره خوبه
از ماشین پیاده شدم و همراه کیان رفتیم داخل کافه کیان دوتا قهوه سفارش داد و روبروی هم نشستیم..
ادامه دارد...
۴.۱K
۱۵:۳۶