عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۵ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 حالته صورتش کاملا عادی بود و انگار نه انگار اونی که چند دقیقه پیش تو اتاق بود هوتن بود... سری تکون دادم و سری دوتا خیار و گوجه از یخچال برداشتم و شروع کردم پوست کندن.. سالادو درست کردم و ریختم تو کاسه و براش برنجم ریختم و گذاشتم رو میز.. _خودت نمیخوری؟؟ +نه من....اشتها ندارم... هوتن سری تکون داد و گفت : اینجوری...که من خوردنم نمیگیره..... بشین عزیزم...باهم شام میخوریم هشت روزه ازت دورم جراته مخالفت کردن باهاشو نداشتم.... یه بشقاب برداشتم و یکمی غذا برایه خودم کشیدم و نشستم سره میز که هوتن با اشتها شروع کرد غذا خوردن... یه قاشق برنج گذاشتم دهنم و بزور جویدم و قورتش دادم الان فقط دلم بابارو میخاست.. کاش بابا اینجا بود .... ادامه دارد...undefined 🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
دستمو میگرفت و منو از این خونه میبرد بیرونبغضم هر لحظه بزرگتر میشد...
چشمام پره اشک شد که سریع یه لیوان آب برایه خودم ریختم و سر کشیدم...
نفسه عمیقی کشیدم تا بتونم خودمو کنترل کنم هوتن که انگار متوجه حالم شد گفت : خوبی آلا؟؟؟
سری تکون دادم که گفت : چشمات پره اشکه+میخام....میخام برم ..بخابم _ گشنت نیست
سری تکون دادم که گفت :خب برو.بلند شدم که خودشم بلند شد و گفت :باهم بریم...بخابم
دستمو اوردم بالا و گفتم: نه نه.....تروخدا نه... هوتن نگاهی بهم کرد که گفتم : میخام...میخام تنها بخابم
هوتن دستی تو موهاش کشید و گفت :آلا میدونم....یه لحظه کنترلمو از دست دادم....نفهمیدم دارم چیکار میکنم متاسفم واقعا.....

ادامه دارد...undefined🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
undefined۲۹
undefined۲۱

۱.۹K

۸:۰۵