👑 زن و زندگــے 👑
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀 +مرسی خواهش میکنم ی سوال میشا بپرسم ازتون اگه فصولی نیست... +بله بپرسید _باشوهرتون دعوا کردید.. اگه هر کسه دیگه ای بود بدونه شک میگفتم نه... ولی نمیدونم چرا چشمایه کیان.. انگار قلبمو جادو میکرد +آره..... میشه بپرسم چه مشکلی؟؟؟؟ بغض کردم و سرمو انداختم پایین که با لحنه صمیمی گفت : آلا من دوستتم.....میخام کمکت کنم.... نمیخام تو این وضعیت ببینمت خب؟؟؟؟ نیم نگاهی بهش کردم که گفت : اذیتت میکنه؟؟ +آره کتکت میزنه؟؟ +آره خب..واسه چی؟؟ کیان دستشو اورد جلو و گذاشت رو کولم که رو پام بود و گفت : اگه بتونم کمکت میکنم...تو فقط حرف بزن نریز تو خودت .. پلکی زدم و قطره اشکی با سرعت از رو گونم رد شد و افتاد رو دسته کیان نگاهش کردم و گفتم : ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
چی بگم..هر چی....هر چی که داره
اذیتت میکنه رو بگو..
+هوتن......
_اسمه شوهرته؟؟؟
سری تکون دادم که گفت :
شکاکه؟؟؟بد دله؟؟
+نه
_پس چرا کتکت میزنه؟؟
+نمیدونم....یه.....یه رفتارایه
عجیبی داره...
مثلا چی؟؟؟+مثلا.....دیشب ....دیشب میخاست خفم کنه..
کیان با چشمایه گرد شده نگاهم کرد و گفت :چی؟؟؟؟پوزخندی زدم و گفتم :باور نمیکنی؟؟
معلومه که باور میکنم....
تو بهم دروغ نمیگی
+از کجا مطمئنی؟؟
_از چشمات آلا.....چشمات
بهم دروغ نمیگن..
لبخندی رو لبم نشست و فقط خودم میدونستم پشتش چقدر درد داره
نفسه عمیقی کشیدم که کیان گفت :
خانوادت میدونن؟؟؟
+آره ....ولی تا این حدو نه خودم بهشون نگفتم...
خب اشتباه میکنی+نمیخام نگرانشون کنم..
ادامه دارد...
🫀ꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹꖒꕹ🫀
چی بگم..هر چی....هر چی که داره
اذیتت میکنه رو بگو..
+هوتن......
_اسمه شوهرته؟؟؟
سری تکون دادم که گفت :
شکاکه؟؟؟بد دله؟؟
+نه
_پس چرا کتکت میزنه؟؟
+نمیدونم....یه.....یه رفتارایه
عجیبی داره...
مثلا چی؟؟؟+مثلا.....دیشب ....دیشب میخاست خفم کنه..
کیان با چشمایه گرد شده نگاهم کرد و گفت :چی؟؟؟؟پوزخندی زدم و گفتم :باور نمیکنی؟؟
معلومه که باور میکنم....
تو بهم دروغ نمیگی
+از کجا مطمئنی؟؟
_از چشمات آلا.....چشمات
بهم دروغ نمیگن..
لبخندی رو لبم نشست و فقط خودم میدونستم پشتش چقدر درد داره
نفسه عمیقی کشیدم که کیان گفت :
خانوادت میدونن؟؟؟
+آره ....ولی تا این حدو نه خودم بهشون نگفتم...
خب اشتباه میکنی+نمیخام نگرانشون کنم..
ادامه دارد...
۲K
۱۷:۳۱