👑 زن و زندگــے 👑
خوب همون دیگه رنگش تقریباً یک طیفه... به نظر من بنفش بهتره آلما خندهای کرد و گفت : چون کت و دامنه خوشت اومده... میدونم از کت شلوار بدت میاد کلافه چرخی به چشمام دادم و گفتم: تو که نظر خودت برات مهمه چرا این همه منو اذیت میکنی؟؟ آلما اخمی کرد و گفت :حواست هست خیلی داری غر میزنی؟؟؟ سری تکون دادم و گفتم: چون که گشنمه حداقل بریم پایین یک چیزی بخوریم دوباره بیایم بالا آلما سری تکون داد و گفت: نه اول کت شلوار رو بخریم بعد میریم یه چیزی میخوریم سری تکون دادم و گفتم : باشه بریم.. کت شلوارو خریدیم و رفتیم طبقه همکف که یک کافی شاپ خیلی شیک داشت.. کیک و قهوه سفارش دادم.. آلما نگاهی به ساعتش کرد و گفت: باید یه جفت کفش و شال هم بخرم + اون شالی که توی کمدت داری قشنگه رنگشم به لباست میاد.. آلما سری تکون داد و گفت : نه نمیخوام اون دیگه خراب شده.. بعد خوردن کیک و قهوه از پاساژ رفتیم بیرون حدود یک ساعتی توی خیابون میگشتیم که آلما بالاخره کفش و شالش رو هم انتخاب کرد... ادامه دارد...
منم یه شومیز سوسنی رنگ که قدش تا وسطهای رونم میرسید خریدم تا برای شب خواستگاری تنم کنم..شماره مامان رو گرفتم که سریع جواب داد..
+سلام خوبی مامان کجایین؟؟ ما تو خیابونیم عزیزم خریداتون تموم شد؟؟
+ آره خرید کردیم کجایین تا ما هم
بیایم پیشتون مامان آدرسو بهم
گفت:
گوشیو قطع کردم و رفتیم سمت
پارکینگ داخل ماشین نشستم و
گوشیمو از کیفم برداشتم..۱۷ تماس
بی پاسخ از همون شمارهای که بهم
زنگ زده بود داشتم...
دیگه شک نداشتم که کار هوتنه
پوزخندی زدم که آلما گفت:
هوتن بهت زنگ زده؟؟
سری تکون دادم و گفتم:
آره ۱۷ بار نگفتم کار خودشه
آلما نگاهی بهم کرد و گفت:
چرا خطتو عوض نمیکنی تا راحت بشی؟؟
+خطمو عوض کنم؟؟
آره اینو بسوزون یه خط دیگه بگیر اینجوری هوتن شمارتو نداره که بخواد مزاحمت بشه...
سری تکون دادم و گفتم: آره فکر خوبیه باید اول اقدام کنم برای گرفتن یه خط جدید بعدم اینو بشکنمش...
ادامه دارد...
Joi
۲.۲K
۱۹:۳۵