عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined undefined undefined undefined undefined undefined _ خسیس بودنو باز شروع کردی؟؟ شونه‌ای بالا انداختم +ربطی به خسیس بودن نداره من دوست ندارم پس انداز دو ماهم رو بدم بالای یک لباس.. _از کجا می‌دونی که انقدر گرونه؟؟ فعلاً بیا بریم یکی دوتا لباسو ببینیم قیمت بگیریم بعداً در مورد خریدنش تصمیم می‌گیرم... دو ساعت گذشته بود و کل پاساژ رو زیر و رو کرده بودیم و آلما بین دو تا لباس گیر کرده بود.. با غرغر گفتم: من خسته شدم پاهام درد گرفت یکی رو انتخاب کن دیگه.. آلما نگاهی بهم کرد و گفت: آخه نمی‌دونم کدومش رو بگیرم کلافه گفتم :دوتاش قشنگه همون بنفشه رو انتخاب کن بخر آلما سری تکون داد و گفت: فکر می‌کنم رنگش خیلی جیغه.... به نظرم اون کت شلوار کرم رنگ بهتر بود سری تکون دادم و گفتم : مگه می‌خوای بری محضر عقد کنی که رنگ کرمی انتخاب می‌کنی؟؟؟ به نظرم یه رنگ دیگه بگیر برای محضرت می‌تونی کرمی بخر... آلما ابرویی بالا انداخت و گفت: چه ربطی داره؟؟ بعدم همه برای روز محضر سفید می‌پوشن نه کرم شونه‌ای بالا انداختم و گفتم : ادامه دارد..
undefined undefined undefined
undefined undefined
undefined


خوب همون دیگه رنگش تقریباً یک طیفه... به نظر من بنفش بهتره آلما خنده‌ای کرد و گفت :
چون کت و دامنه خوشت اومده... می‌دونم از کت شلوار بدت میاد کلافه چرخی به چشمام دادم و گفتم:
تو که نظر خودت برات مهمه چرا این همه منو اذیت می‌کنی؟؟ آلما اخمی کرد و گفت :حواست هست خیلی داری غر می‌زنی؟؟؟
سری تکون دادم و گفتم: چون که گشنمه حداقل بریم پایینیک چیزی بخوریم دوباره بیایم بالا آلما سری تکون داد و گفت:
نه اول کت شلوار رو بخریم بعد می‌ریم یه چیزی می‌خوریم سری تکون دادم و گفتم :باشه بریم..
کت شلوارو خریدیم و رفتیم طبقه همکف که یک کافی شاپ خیلی شیک داشت.. کیک و قهوه سفارش دادم..
آلما نگاهی به ساعتش کرد و گفت: باید یه جفت کفش و شال هم بخرم+ اون شالی که توی کمدت داری قشنگه رنگشم به لباست میاد..
آلما سری تکون داد و گفت :نه نمی‌خوام اون دیگه خراب شده.. بعد خوردن کیک و قهوه از پاساژ رفتیم بیرون حدود یک ساعتی توی خیابون می‌گشتیم که آلما بالاخره کفش و شالش رو هم انتخاب کرد...

ادامه دارد...
undefined۷۲
undefined۲

۳K

۱۴:۴۶