👑 زن و زندگــے 👑
سری تکون دادم و نشستم سره جام نمیدونم چقدر گذشته بود که ماشینی از سره کوچه پیچید داخل با دیدنه شماره پلاکش از تو آینه بنده دلم پاره شد... سریع برگشتم عقب و گفتم: بابا......هوتن بابا از آینه بغل نگاهی کرد و گفت : بشین آلا... ضایع بازی در نیار.. نشستم سره جام که هوتن از جلویه ماشینمون رد شد وجلویه همون خونه ی در قهوه ای نگه داشت با دیدنه هوتن اونم با یه دسته گل نفسمو تو سینم حبس کردم زنگه خونه رو زد که در باز شد و رفت داخل.. بی اراده برگشتم سمته بابا و گفتم : دیدی بابا؟؟؟؟ بابا با اخم سری تکون داد و گفت ؛ پیاده شو آلا پیاده شدم که گفت : اشکاتو پاک کن.....دختره من قویه.... اشکامو پاک کردم و چند تا نفسه عمیق کشیدم... بابا رفت سمته خوکه و زنگه آیفونو زد که زنی جواب داد با شنیدنه صداش بنده دلم پاره شد ولی سعی کردم خودمو خفظ کنم بفرمایید ؟؟؟ بابا با تحکم گفت : بگین هوتن بیاد دمه در _شما؟؟؟ +یکی از دوستاشم..کاره مهمی باهاش دارم هوتن نداریم آقا +خودم دیدم اومد تو خونه...بگین درباره ی زنش آلا کاره مهمی باهاش دارم.. ادامه دارد..

آلا؟؟؟
+بله
الان میگم بیاد گوشیو گذاشت که با ترس عقب وایستادم... میترسیدم دعوا بشه
هوتن وقتی عصبی میشد کنترلشو از دست میداد+بابا....تروخدا مواظب باش نگران نباش....تو عقب وایستا
سری تکون دادم و یکم رفتم عقب
که دره خونه باز شد و هوتن اومد بیرون...با دیدنه بابا شوکه شد
نگاهش اومد رو من و گفت : آلا.....اینجا...چیکار میکنین ؟
پوزخندی زدم بهش که دره حیاط
باز شد و کتایون اومد دمه در
کناره هوتن وایستاد و گفت:
اینا کی هستن عزیزم ؟؟
ابرویی بالا انداختم که هوتن گفت : چیزه...من...من توضیح میدم..من
بابا دستشو اورد بالا و گفت : اگه تا الان فکر میکردم که شاید اخلاقت درست میشه و امیدی به زندگیتون داشتم...
الان با دیدنه این وضعیت میفهمم
که تو لیاقته دختره منو نداری
ازت شکایت میکنم مهریشو تمام و کمال میگیرم و دخترمو طلاق میدی...
بعدم برو دنباله زندگیت
یه لحظه بهم گوش بدین بابا اخمی کرد و گفت : اگه آلا بخاد باهات زندگی کنه باید دوره منو خط بکشه
ادامه دارد..
۱.۹K
۶:۵۴