عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefined    undefined     undefined     undefined    undefined    undefined     undefined     undefined undefined    undefined     undefined undefined    undefined undefined    undefined undefined undefined غلط کرده....برای چی نباید جواب بده ها؟؟؟ +نمیدونم.... خودش گفت گوشیم اکثره وقتا خاموشه.. شمارشو گرفتم که خاموش بود کلافه گوشیو قزع کردم و گفتم : خاموشه بابا ماشینو روشن کرد که گفتم : کجا میری؟؟ آدرسو بگو...میریم دره خونش آدرسو برایه بابا خوندم که بابا راه افتاد از شدته استرس و اضطراب حالت تهوع گرفته بودم هزار جور فکر و خیال تو سرم میومد و میرفت انگار ثانیه ها هم کش میومدن وقتی رسیدیم گفتم : اوناها...... نوشته دره قهوه ای پلاکه ۴۲۰ همون خونس..به دره قهوه ای رنگی اشاره کردم.. یه خونه ی ویلایی بود که مشخص بود یکم قدیمی ساخته بابا ماشینو خاموش کرد و گفت : منتظر میشینیم....بالاخره هوتن باید یا بیاد یا بره دیگه +خب...خب چرا نریم زنگه خونشونو نزنیم؟؟؟ بشین آلا.....باید مطمئن بشم بعد خودم میدونم چیکار کنم تو هم لطف کن دیگه سر خود کاری نکن.. ادامه دارد..‌undefinedundefined
undefined    undefined     undefined     undefined   undefined    undefined     undefined     undefinedundefined    undefined     undefinedundefined    undefinedundefined    undefinedundefinedundefined


سری تکون دادم و نشستم سره جام نمیدونم چقدر گذشته بود که ماشینی از سره کوچه پیچید داخل با دیدنه شماره پلاکش از تو آینه بنده دلم پاره شد...
سریع برگشتم عقب و گفتم: بابا......هوتن بابا از آینه بغل نگاهی کرد و گفت : بشین آلا...ضایع بازی در نیار..
نشستم سره جام که هوتن از جلویه ماشینمون رد شد وجلویه همون خونه ی در قهوه ای نگه داشت با دیدنه هوتن اونم با یه دسته گل نفسمو تو سینم حبس کردم
زنگه خونه رو زد که در باز شد و رفت داخل..بی اراده برگشتم سمته بابا و گفتم : دیدی بابا؟؟؟؟
بابا با اخم سری تکون داد و گفت ؛ پیاده شو آلا پیاده شدم که گفت : اشکاتو پاک کن.....دختره من قویه....اشکامو پاک کردم و چند تا نفسه عمیق کشیدم...
بابا رفت سمته خوکه و زنگه آیفونو زد که زنی جواب دادبا شنیدنه صداش بنده دلم پاره شد ولی سعی کردم خودمو خفظ کنم
بفرمایید ؟؟؟
بابا با تحکم گفت :
بگین هوتن بیاد دمه در
_شما؟؟؟

+یکی از دوستاشم..کاره مهمی باهاش دارم
هوتن نداریم آقا
+خودم دیدم اومد تو خونه...بگین درباره ی زنش آلا کاره مهمی باهاش دارم..


ادامه دارد..‌undefinedundefined
undefined۶۹
undefined۱۳

۳K

۸:۰۳