👑 زن و زندگــے 👑
غلط کرده....برای چی نباید جواب بده ها؟؟؟ +نمیدونم.... خودش گفت گوشیم اکثره وقتا خاموشه.. شمارشو گرفتم که خاموش بود کلافه گوشیو قزع کردم و گفتم : خاموشه بابا ماشینو روشن کرد که گفتم : کجا میری؟؟ آدرسو بگو...میریم دره خونش آدرسو برایه بابا خوندم که بابا راه افتاد از شدته استرس و اضطراب حالت تهوع گرفته بودم هزار جور فکر و خیال تو سرم میومد و میرفت انگار ثانیه ها هم کش میومدن وقتی رسیدیم گفتم : اوناها...... نوشته دره قهوه ای پلاکه ۴۲۰ همون خونس..به دره قهوه ای رنگی اشاره کردم.. یه خونه ی ویلایی بود که مشخص بود یکم قدیمی ساخته بابا ماشینو خاموش کرد و گفت : منتظر میشینیم....بالاخره هوتن باید یا بیاد یا بره دیگه +خب...خب چرا نریم زنگه خونشونو نزنیم؟؟؟ بشین آلا.....باید مطمئن بشم بعد خودم میدونم چیکار کنم تو هم لطف کن دیگه سر خود کاری نکن.. ادامه دارد..

سری تکون دادم و نشستم سره جام نمیدونم چقدر گذشته بود که ماشینی از سره کوچه پیچید داخل با دیدنه شماره پلاکش از تو آینه بنده دلم پاره شد...
سریع برگشتم عقب و گفتم: بابا......هوتن بابا از آینه بغل نگاهی کرد و گفت : بشین آلا...ضایع بازی در نیار..
نشستم سره جام که هوتن از جلویه ماشینمون رد شد وجلویه همون خونه ی در قهوه ای نگه داشت با دیدنه هوتن اونم با یه دسته گل نفسمو تو سینم حبس کردم
زنگه خونه رو زد که در باز شد و رفت داخل..بی اراده برگشتم سمته بابا و گفتم : دیدی بابا؟؟؟؟
بابا با اخم سری تکون داد و گفت ؛ پیاده شو آلا پیاده شدم که گفت : اشکاتو پاک کن.....دختره من قویه....اشکامو پاک کردم و چند تا نفسه عمیق کشیدم...
بابا رفت سمته خوکه و زنگه آیفونو زد که زنی جواب دادبا شنیدنه صداش بنده دلم پاره شد ولی سعی کردم خودمو خفظ کنم
بفرمایید ؟؟؟
بابا با تحکم گفت :
بگین هوتن بیاد دمه در
_شما؟؟؟
+یکی از دوستاشم..کاره مهمی باهاش دارم
هوتن نداریم آقا +خودم دیدم اومد تو خونه...بگین درباره ی زنش آلا کاره مهمی باهاش دارم..
ادامه دارد..
۳K
۸:۰۳