👑 زن و زندگــے 👑
از دسته کارایه تو آلا با گریه گفتم : بس کن بابا...حتی نمیخای بدونی طرف چی گفت؟؟ نه....از کجا معلوم چرت و پرت بهت نگفته باشه؟؟.. +نه نه مطمئنم حرفاش راست بود _ از کجا مطمئنی.؟؟؟؟ +چون آماره همه چیو داشت.....حرفاش با اتفاقایه زندگیم درست در میوم... بابا هوتن زن داره.... رفته زنه دوم گرفته... اونم دختری رو که قبلا عاشقش بوده یارو حتی آدرسه خونشونم برام فرستاد...ببین خودت.. گوشیمو گرفتم سمتش که بابا نفسه عمیقی کشید و گفت : از کجا باور کنم؟؟؟ +خب خب....میریم دره خونشون... اگه راست بگه هوتن باید به اونجا رفت و آمد کنه دیگه ببین یه کپی هم از شناسنامه ی هوتن داده بهم..... یعنی زنه رو عقد کرده نه صیغه بابا کلافه سرشو تکون داد و گفت : شماره ی طرفو بگیر باهاش حرف بزنم +فکر نکنم جواب بده ادامه
غلط کرده....برای چی نباید جواب بده ها؟؟؟+نمیدونم.... خودش گفت گوشیم اکثره وقتا خاموشه..
شمارشو گرفتم که خاموش بود کلافه گوشیو قزع کردم و گفتم : خاموشه بابا ماشینو روشن کرد که گفتم : کجا میری؟؟
آدرسو بگو...میریم دره خونش
آدرسو برایه بابا خوندم که بابا راه افتاد
از شدته استرس و اضطراب حالت تهوع گرفته بودم
هزار جور فکر و خیال تو سرم میومد
و میرفت
انگار ثانیه ها هم کش میومدن
وقتی رسیدیم گفتم : اوناها......
نوشته دره قهوه ای پلاکه ۴۲۰
همون خونس..به دره قهوه ای
رنگی اشاره کردم..
یه خونه ی ویلایی بود که
مشخص بود یکم قدیمی ساخته
بابا ماشینو خاموش کرد و گفت :
منتظر میشینیم....بالاخره هوتن
باید یا بیاد یا بره دیگه
+خب...خب چرا نریم زنگه خونشونو نزنیم؟؟؟
بشین آلا.....باید مطمئن بشم بعد خودم میدونم چیکار کنم تو هم لطف کن دیگه سر خود کاری نکن..
ادامه دارد..
۱.۹K
۸:۰۳