👑 زن و زندگــے 👑
واقعا عاشقه کتایون بود... پس من چی؟؟؟؟؟ دوسم نداشت؟؟؟عاشقم نبود؟؟؟؟ پس چرا اون همه حرفه عاشقانه بهم میزد؟؟ بابا که رسید سواره ماشینش شدم و عکسارو گرفتم طرفش چیه اینا ؟؟؟ با بغض گفتم : خودت ببین.... بابا عکسارو نگاه میکرد و هر لحظه اخماش بیشتر میرفت تو هم اینارو از کجا اوردی آلا؟؟ +فرق میکنه؟؟ حتما فرق میکنه که دارم ازت میپرسم +یه نفر باهام قرار گذاشت... تو همین کافه کی؟؟ +نمیدونم...نمیشناختمش اسمش چی بود؟؟ + نمیدونم...نگفت بابا کلافه و عصبی گفت : یعنی چی آلا؟؟ با کسی که نمیشناختی قراره ملاقات گذاشتی و باهاش حرف زدی؟؟ اشکامو پاک کردم و گفتم : آره.... انقدر بی فکری؟؟ +چرا آخه؟؟ _ اگه طرف از طرفه هوتن بود چی؟؟؟؟ اگه اذیتت میکرد چی؟؟؟ +حالا که نکرده.... ادامه
از دسته کارایه تو آلا
با گریه گفتم :
بس کن بابا...حتی نمیخای
بدونی طرف چی گفت؟؟
نه....از کجا معلوم چرت و پرت بهت نگفته باشه؟؟..+نه نه مطمئنم حرفاش راست بود _ از کجا مطمئنی.؟؟؟؟
+چون آماره همه چیو داشت.....حرفاش با اتفاقایه زندگیم درست در میوم...بابا هوتن زن داره....رفته زنه دوم گرفته...
اونم دختری رو که قبلا عاشقش بوده یارو حتی آدرسه خونشونم برام فرستاد...ببین خودت..
گوشیمو گرفتم سمتش که بابا نفسه عمیقی کشید و گفت : از کجا باور کنم؟؟؟
+خب خب....میریم دره خونشون... اگه راست بگه هوتن باید به اونجا رفت و آمد کنه دیگه ببین یه کپی هم از شناسنامه ی هوتن داده بهم.....
یعنی زنه رو عقد کرده نه صیغه بابا کلافه سرشو تکون داد و گفت : شماره ی طرفو بگیر باهاش حرف بزنم +فکر نکنم جواب بده
ادامه
۱.۸K
۸:۰۳