عکس پروفایل 👑 زن و زندگــے 👑👑
۸.۶ هزار عضو

👑 زن و زندگــے 👑

وقتی حال یه زن خوبهundefined حال یه زندگی خوبهundefinedاینجا با آموزشهای کانال و تجربیات خانمها یاد میگیریم چطور یه زندگی شاد داشته باشیم.هم آموزش هم خنده و سرگرمیundefined
کانالی شاد ومتفاوت🥰
شرایط ارسال تجربه،خاطره ،سوتی،و...undefinedundefinedhttps://ble.ir/khateratee_man
👑 زن و زندگــے 👑
undefinedundefined‍🩹 کیان اخمی کرد و گفت: چرا همچین حرفی می‌زنی؟؟ پوزخندی زدم و گفتم: این سوالو باید از خودت بپرسی اخمی کردم و از کنارش رد شدم.... خواستم برم تو اتاق ولی پشیمون شدم کنار بچه‌ها نشستم اگه می‌رفتم انقدر حرف‌های کتایون رو برای خودم تکرار می‌کردم که باز سردرد می‌شدم و جز حرص خوردن چیزی برام نداشت... آخر شب که بازی بچه‌ها تموم شد لیدر اعلام کرد که فردا نزدیک ظهر راه می‌افتیم و همه رفتن سمت اتاق‌هاشون... دست شادی رو گرفتم و با هم رفتیم سمت اتاق خواستم برم داخل که کیان صدام کرد _خانم مهری؟؟؟ برگشتم سمتش _ببخشید یک لحظه کارتون داشتم شادی زیر چشمی نگاهی بهم کرد و گفت: میرم تو اتاق تو هم زود بیا سری تکون دادم که شادی رفت با حرص نگاهی به کیان کردم و گفتم: بفرمایید ؟؟ _میشه باهات حرف بزنم؟؟ + در چه مورد ؟؟؟ کیان یکم این پا و اون پا کرد و گفت: نمی‌دونم چرا احساس می‌کنم از من ناراحتی.. ادامه دارد...
undefinedundefined‍🩹

ابروی بالا انداختم و با پوزخندی گفتم: نه ناراحت نیستم کیان نگاهی بهم کرد و گفت: مطمئنی ؟؟؟
از کنار شونه کیان نیلوفر رو دیدم که وارد سالن شد سری تکون دادم و گفتم: آره فقط یکم خستم همین
نیلوفر نزدیکمون شد که گفتم :میرم بخوابم شب بخیر قبل اینکه کیان بخواد حرفی بزنه وارد اتاق شدم...
حوصله عشوه های نیلوفر رو نداشتم مانتومو درآوردم و روی تختم دراز کشیدم...
شادی از طبقه بالای تخت سرشو آورد پایین و گفت: کیان چی کارت داشت؟؟؟ _هیچی شادی با تعجب گفت:
هیچ کارت نداشت؟؟ هول شدم و گفتم :نه یعنی فقط می‌خواست حالمو بپرسه ..
شادی با تعجب نگاهم کرد و گفت :یعنی چی که حالتو بپرسه؟؟؟به اون چه ربطی داره کلافه گفتم:


ادامه دارد...
undefined۳۵

۲.۱K

۱۶:۴۷