👑 زن و زندگــے 👑
⋞ –––––––––– ღ –––––––––⋟
مسافرت؟؟؟ بسه دروغ گفتن.. عزیزم از قیافت معلومه چقدر بهم ریخته ای....من دوستتم با من حرف بزن.. نگاهی به نازی کردم که لبخندی بهم زد و گفت : مطمئنم اگه منم مشکل داشته باشم تو همینقدر نگرانه من میشی نفسه عمیقی کشیدم و گفتم ؛ مهم نیست.. چرا هست....شادی عجله داشت رفت ولی من ولت نمیکنم..... باید باهام بیای و بهم بگی چیشده عزیزم ..... شاید بتونم کمکت کنم +نمیتونی حداقل حرفاتو که گوش میدم.....دردو دلاتو بهم بگو خالی بشی آلا... بغض کردم که نازی بغلم کرد و گفت : قربونت برم.... بیا بریم من میرسونمت +با چی؟؟ _ ماشین دارم....بیا بریم باهم رفتیم سمته پارکینگه دانشگاه سواره ماشین شدیم و نازی راه افتاد : خب...ببرمت یه جایی و بهت یه آشه خوشمزه بدم بعد بریم خونه خوبه؟؟ سری تکون دادم که گفت : خب بگو ... شونه ای بالا انداختم و گفتم : با هوتن به مشکل خوردم. ادامه دارد...
⋞
نازی با تعجب برگشت سمتم که گفتم :چیه؟؟؟واقعا؟؟
+خب آره.....خودت گفتی
یه چیزیم هست...
آره ولی بقوله معروف یه دستی زدم بهت فکر نمیکردم با هوتن مشکل داشته باشی...
پوزخندی زدم از اینکه انقدر راحت خودمو لو داده بودم ولی دیگه مهم نبودشونه ای بالا انداختم و گفتم : موندم بینه دوراهیه طلاق یا سازش..
مشکلت سره چیه؟؟
سر بسته یه سری چیزارو
تعریف کردم که گفت :
الهی قربونت برم.....
چقدر اذیت شدی؟؟
چجوری دلش اومد کتکت بزنه
+قشنگ....
دستش بشکنه +حالا موندم......نمیتونم تصمیم بگیرم
_ تصمیم گرفتن داره؟؟؟معلومه که باید جدا بشی+هه .....همه میگن طلاق..
اگه قرار باشه یه آدم بخاطره یه کتک خودن از شوهرش طلاق بگیره الان نصفه جامعه مطلقه بودن..
ادامه دارد...
۱.۷K
۱۹:۴۶